وقتی که وسایل مورد نیاز برای کارتان در نقاط مختلف میزتان قرار داشته باشد ، چشم های شما مجبور است مرتبا برای نگاه کردن به فواصل مختلف، خود را تنظیم کند. برای درست کردن این وضعیت کیبرد خود را مستقیما جلوی مانیتورتان قرار داده و آنچه را باید بخوانید در نگهدارنده‌های مخصوص کاغذ و در مجاور خود بگذارید.
 
جام نیوز: اگر شما هم جزو آن دسته از افرادی هستید که در طول روز ساعت‌ها به صفحه نمایشگرتان خیره می شوید و تاکنون مشکلاتی از قبیل: سوزش چشم، درد گردن، تاری دید و ضربان سر را تجربه کرده اید، بهتر است بدانید ، شما مشکل رایجی با نام "خستگی چشم" دارید! در واژه‌نامه پزشکی این بیماری با عنوان "سندرم بینایی کامپیوتر" شناخته می شود و علت این بیماری هم به خاطر نور پس زمینه نمایشگر و خیره نگاه کردن به یک صفحه نمایش برای مدت طولانی است.

روش های درمان سریع این مشکل خوردن قرص ایبو پروفن و تمرینات چشمی است. اما در اینجا قصد داریم راهکارهایی برای پیشگیری از بروز این بیماری را به شما نشان دهیم.

1-موقعیت مانیتور خود را تنظیم کنید
انجام دادن یک سری تنظیمات جزئی در محل قرارگیری مانیتورتان می توانند به راحتی مشکلات چشمی ناشی خیره شدن به آن را کاهش دهد. برای راحتی بیشتر در بینایی، مانیتور باید 20 تا 30 اینچ از چشمان شما فاصله داشته باشد. علاوه بر آن بالاترین قسمت مانیتور باید درست هم سطح چشمانتان باشد طوریکه برای دیدن صفحه مانیتور خود مجبور باشید به پایین نگاه کنید نه به بالا.

اگر مدل مانیتورتان به گونه ای است که نمی توانید آن را بالا ببرید می‌توانید از بالابرهایی که به همین منظور ساخته شده و یا حتی کتاب‌هایی قدیمی که جلد گالینگور دارند استفاده کنید.

2- روشنایی صفحه را تنظیم کنید
اگر نور محل کارتان بیش از حد مصنوعی یا طبیعی باشد ممکن است خیرگی به مانیتورتان بدهد که خیلی سریع چشمان شما را خسته کند. بنابراین اگر امکانش وجود دارد تمام نورهای فلورسنت اطرافتان را خاموش کنید و مانیتورتان را در محلی قرار دهید که نور طبیعی به هر گوشه آن بتابد. نور هرگز نباید مستقیما از پشت یا از جلو به مانیتور بخورد.
بهتر است از لامپ‌های زمینی یا رومیزی استفاده کنید که از دو طرف به مانیتورتان بتابد. به این ترتیب می‌توانید از خسته شدن چشمان خود جلوگیری کنید.

3- از قانون 20-20-20 استفاده کنید
هر 20 دقیقه یکبار به شی ای که در 20 فوتی شما (6-7 متری) قرار گرفته است به مدت 20 ثانیه خیره شوید. این روش که از سایت labnol.org گرفته شده می تواند به عنوان ورزش چشم عمل کند و پس از مدتها خیره شدن به نور پس زمینه مانیتور ، استراحتی به چشم ها بدهد.
اگر فراموشتان می‌شود که هر 20 دقیقه یکبار این کار را انجام دهید بهتر است از ریمایندرهایی مثل BreakTaker برای ویندوز و یا Time Out برای مک استفاده کنید.

4-از عینک‌های مخصوص استفاده کنید
همواره در هنگام کار با کامپیوتر، نور طبیعی با نور مصنوعی ترکیب شده و فشار غیر قابل اجتنابی را به چشمان شما تحمیل می‌کند. یکی از راه حل های این مشکل استفاده از عینک های گونار است. این عینک‌های مخصوص که بیشتر به کمک گیم بازها می آید برای جبران نور آبی خیره کننده مانیتور از شیشه هایی به رنگ زرد استفاده و همچنین با ایجاد بزرگنمایی خفیفی در سطح عدسی خواندن متن‌ها را ساده‌تر می کنند (حتی کسانی که برای خواندن عینک نمی‌زنند می توانند از این عینک ها استفاده کنند)

قیمت گونار حدود 80 دلار است اما می تواند تفاوت بزرگی را برای شما ایجاد کند این عینک ها همچنین طرح ها و مدل ها متنوعی دارند.

5- وضعیتی را برای خود فراهم کنید که برای چشمانتان راحت‌تر است
وقتی که وسایل مورد نیاز برای کارتان در نقاط مختلف میزتان قرار داشته باشد ، چشم های شما مجبور است مرتبا برای نگاه کردن به فواصل مختلف، خود را تنظیم کند. برای درست کردن این وضعیت کیبرد خود را مستقیما جلوی مانیتورتان قرار داده و آنچه را باید بخوانید در نگهدارنده‌های مخصوص کاغذ و در مجاور خود بگذارید.
 

روم باستان، عده اي غيبگو با عنوان سيبيل ها جمع شدند و آينده امپراتوري روم را در نه كتاب نوشتند. سپس كتابها را به تيبريوي عرضه كردند.

امپراطور رومي پرسيد : بهايشان چقدر است؟

سيبيل ها گفتند: يكصد سكه طلا

تيبريوس آنها را با خشم از خود راند سيبيل ها سه جلد از كتابها را سوزاندند و بازگشتند و گفتند:قيمت همان صد سكه است.

تيبريوس خنديد و گفت: چرا بايد براي چيزي كه شش تا و نه تايش يك قيمت دارد بهايي بپردازم؟

سيبيل ها سه جلد ديگر را نيز سوزاندند و با سه كتاب باقي مانده برگشتند و گفتند: قيمت هنوز همان صد سكه است.

تيبريوس با كنجكاوي تسليم شد و تصميم گرفت كه صد سكه را بپردازد. اما اكنون او مي توانست فقط قسمتي از آينده امپراطوريش را بخواند.

مرشد مي گويد: قسمت مهمي از درس زندگي اين است كه با موقعيتها چانه نزنيم .

پائولوكوئيلو
 

اینها عناصر موفقیتند که در اختیار همه است، حتی اگر خیلی افراد نخواهند که این اصول را بپذیرند. از این گذشته همه ما در انتخابمان آزادیم. می توانیم تصمیم بگیریم که موفق شویم یا شکسته بخوریم، انتخاب با ماست.
همه چیز از فکرتان شروع می شود. این سیستم اعتقادی شما و طرز تفکرتان است که زندگی امروزتان را شکل می دهد. اگر زندگی متوسط الحالی را می گذرانید به خاطر تصمیمات بدی است که اتخاذ کرده اید. و تصمیمی که گرفتید هم از طرز تفکر و باورهایتان سرچشمه می گیرد.

درنتیجه، اگر می خواهید به موفقیت دست پیدا کنید، باید اول از فکرتان شروع کنید. طرز تفکر افراد موفق را الگوی خود قرار دهید و مطمئن باشید که شما هم مثل آنها نتیجه عالی به دست خواهید آورد.

طرز فکر 1: همه انسانهای موفق مسئولیت پذیر هستند. مهم نیست چه اتفاقی بیفتد، افراد موفق مسئولیت آنرا به گردن می گیرند. هیچوقت اقتصاد یا کس دیگری را در کسادی کارشان مقصر نمی کنند. درعوض، با قبول اشتباه خود مسئولیت آن را پذیرفته و به فکر بهبود وضعیت می افتند. افراد موفق می دانند که اگر دیگران را مقصر بدانید یا مسئولیت را گردن این و آن بیندازید، قدرت کنترل موقعیت را از دست خواهید داد.

طرز فکر 2: همه انسانهای موفق به کار خود متعهدند. موفقیت اتوماتیک وار به دست نمی آید؛ از آسمان به زمین نمی افتد. باید برای به دست آوردن چیزهایی که در زندگی می خواهید، 100% به کارتان تعهد داشته باشید. خیلی ها فقط رویای موفق شدن را در سر می پرورانند، امیدوارند که موفق شوند، آروزیشان موفقیت است اما هیچوقت به کارشان متعهد نمی شوند. لحظه ای که تصمیم می گیرید و 100% به کاری متعهد می شوید، دیگر هر کاری که لازم باشد برای رسیدن به آن انجام می دهید.

طرز فکر 3: همه انسانهای موفق جرات تصمیم گیری برای موفقیت در زندگی را دارند. می دانید، موفق شدن جرات و جسارت می خواهد. اگر فرصتی پیش رویتان است، برای استفاده از آن نیاز به جرات و شهامت دارید. این مسئله مخصوصاً در موفقیت های مالی بسیار مهم است. قبل از اینکه کار و بیزنسی را شروع کنید، باید جرات بله گفتن به آن و شروع آنرا داشته باشید.

با دنبال کردن این سه طرزفکر افراد موفق، امیدواریم که بتوانید به هرچه در زندگی می خواهید برسید.

موفقیت تصادفی نیست

موفقیت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. البته ممکن است که در طول مسیر کمی شانس با شما همراه شود و در یک موقعیت خوب قرارتان دهد اما بادوام نیست. موفقیت از آن کسانی می شود که روی شانسشان سرمایه گذاری می کنند و احتمال شکست خود را پایین می آورند.

اگر به بعضی از موفق ترین افراد دنیا نگاه کنید می فهمید که اکثر آنها از هیچ به آنجا رسیده اند. خیلی از آنها بچه یتیم هایی بوده اند که حتی نمی توانستند سالی یک حمام درست و حسابی بگیرند. اما چطور ممکن است کسی که چنین شانس بدی در زندگی خود داشته است، به چنان موفقیتی دست پیدا کند؟

ساده است، چون موفقیت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. خیلی از این افراد با تلاش بی وقفه به موفقیت دست پیدا کرده اند چون انتخاب دیگری نداشته اند. این سخت کوشی برایشان به شکل عادت در آمده و هیچوقت حتی وقتی زندگی مرفهی برای خود تهیه کردند هم دست از تلاش برنداشته اند. کار سخت، هوشمندانه و داشتن دوستان زیاد آنها را به این پله رسانیده است.

اینها عناصر موفقیتند که در اختیار همه است، حتی اگر خیلی افراد نخواهند که این اصول را بپذیرند. از این گذشته همه ما در انتخابمان آزادیم. می توانیم تصمیم بگیریم که موفق شویم یا شکسته بخوریم، انتخاب با ماست.

موفقیت تصادفی نیست. هیچکس نیست که بدون تلاش و ذکاوت توانسته باشد به موفقیت دست پیدا کند. این خودتان هستید که می توانید تصمیم بگیرید که در زندگیتان موفق باشید یا ناموفق. انتخاب با شماست.
 

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی
و سوم اینکه در بهترین کاخ ها و خانه های جهان زندگی کنی

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .
و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست.

 
گفتگویی که روی فرکانس اضطراری کشتیرانی، روی کانال ۱۰۶ سواحل Finisterra Galicia میان اسپانیایی‌ها و آمریکایی‌ها در ۱۶ اکتبر ۱۹۹۷ضبط شده‌است.

اسپانیایی‌ها (با سر و صدای متن): A-853 با شما صحبت می‌کند. لطفاً ۱۵درجه به جنوب بچرخید تا از تصادف اجتناب کنید. شما دارید مستقیماً به طرفما می‌آیید. فاصله ۲۵ گره دریایی.

آمریکایی‌ها (با سر و صدای متن): ما به شما پیشنهاد می‌کنیم ۱۵ درجه به شمال بچرخید تا با ما تصادف نکنید.

اسپانیایی‌ها: منفی. تکرار می‌کنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا تصادف نکنید.

آمریکایی‌ها (یک صدای دیگر): کاپیتان یک کشتی ایالات متحده آمریکا با شما صحبت می‌کند. به شما اخطار می‌کنیم ۱۵ درجه بشمال بچرخید تا تصادف نشود.

اسپانیایی‌ها: این پیشنهاد نه عملی است و نه مقرون به صرفه. به شما پیشنهاد می‌کنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا با ما تصادف نکنید.

آمریکایی‌ها (با صدای عصبانی): کاپیتان ریچارد جیمس هاوارد، فرمانده ناو هواپیمابر یو اس اس لینکلن با شما صحبت می‌کند. ۲ رزم ناو، ۵ ناو منهدم کننده، ۴ ناوشکن، ۶ زیردریایی و تعداد زیادی کشتی‌های پشتیبانی ما را اسکورت می‌کنند. به شما پیشنهاد نمی‌کنم، به شما دستور می‌دهم راهتان را ۱۵ درجه به شمال عوض کنید. در غیر اینصورت مجبور هستیم اقدامات لازمی برای تضمین امنیت این ناو اتخاذ کنیم. لطفاً بلافاصله اطاعت کنید و از سر راه ما کنار روید !!!

اسپانیایی‌ها: خو آن مانوئل سالاس آلکانتارا با شما صحبت می‌کند. ما دو نفر هستیم و یک سگ، ۲ وعده غذا، ۲ قوطی آبجو و یک قناری که فعلاً خوابیده ما را اسکورت می‌کنند. پشتیبانی ما ایستگاه رادیویی زنجیره دیال ده لاکورونیا و کانال ۱۰۶ اضطراری دریایی است. ما به هیچ طرفی نمی‌رویم زیرا ما روی زمین قرار داریم و در ساختمان فانوس دریایی A-853 Finisterra روی سواحل سنگی گالیسیا هستیم و هیچ تصوری هم نداریم که این چراغ دریایی در کدام سلسله مراتب از چراغ‌های دریایی اسپانیا قرار دارد. شما می‌توانید هر اقدامی که به صلاحتان باشد را اتخاذ کنید و هر غلطی که می‌خواهید بکنید تا امنیت کشتی کثافتتان را که بزودی روی صخره‌ها متلاشی می‌شود تضمین کنید. بنابراین بازهم اصرار می‌کنیم و به شما پیشنهاد می‌کنیم عاقلانه‌ترین کار را بکنید و راه خودتان را ۱۵ درجه جنوبی تغییردهید تا از تصادف اجتناب کنید.

آمریکایی‌ها: آها. باشه. گرفتیم. ممنون
 

آیا می دانستید افرادی که بنظر خیلی قوی می رسند، معمولاً خیلی حساس هستند و کسانی که بیشترین مقدار مهربانی را به معرض نمایش می گذارند، بیشترین صدمه را دیده اند؟ آیا می دانستید آنهایی که تظاهر می کنند نیازی به عشق ندارند، بیشتر از همه به آن محتاجند؟ اشخاصی که از همه نگهداری می کنند خودشان از همه بیشتر نیازمند مراقبتند و کسانی که زیاد لبخند می زنند ممکن است در زمان تنهایی بیشترین گریه را بکنند.

 اگر نمیدانی از من بپرس. اگر قبول نداری با من بحث کن. اگر دوست نداری به من بگو. اما هیچوقت در مورد من یک طرفه به قاضی نرو.

انسانی خوب بودن ارتباطی به دین، مذهب، وضع زندگی، نژاد، رنگ پوست، دیدگاه سیاسی یا فرهنگ شما ندارد، بلکه به این بستگی دارد که تا چه اندازه نسبت به دیگران خوشرفتاری می کنید.

 وقتی از کسی فرار می کنید او همچنان وجود دارد اما با فاصله ای دورتر. وقتی با کسی می جنگید فقط باعث قوی تر شدن او می شوید. بهترین گزینه فقط گذشتن و رفتن است.

گاهی نیاز دارید تنها باشید نه بی کس، تا بتوانید ساعاتی را در خلوت خود سپری کنید و از آن لذت ببرید.

پیش از آنکه درباره زندگی، گذشته و شخصیت من قضاوت کنی… خودت را جای من بگذار، از مسیری که من گذشته ام عبور کن، با غصه ها، تردیدها، ترسها، دردها و خنده هایم زندگی کن… یادت باشد هرکس سرگذشتی دارد. هرگاه به جای من زندگی کردی آنگاه میتوانی درباره من قضاوت کنی.

اگر کسی کاری را که برایش انجام میدهید وظیفه تان میداند نه لطفتان، باید به آن کار خاتمه دهید.

میدانم کمتر از آنی هستم که بیشتر مردم ترجیح میدهند باشم اما اغلب مردم  نمیدانند که من خیلی بیشتر از آنی هستم که آنها میبینند.

خودتان را با همه وجود باور کنید. بدانید قدرتی درون شما وجود دارد که از هر مانعی بزرگتر است. شما میتوانید.

دردناک ترین خداحافظی ها آنهایی هستند که نه گفته شدند نه توضیح داده شدند.

گفتن دوستت دارم سه ثانیه طول میکشد… توضیح دادنش سه ساعت….و    ثابت کردنش یک عمر.

من مسئول آن چیزی هستم که میگویم نه آن چیزی که تو برداشت می کنی.

                                                           بسمه تعالی

 

سر کار خانم یوسفی (کارشناس مسئول محترم فرهنگی و هنری منطقه ۲)بازگشت عارفانه جنابعالی

را از کربلای معلی و عتبات عالیات تبریک عرض می کنم.و برای شما و خانواده محترم موفقیت و سلامتی

آرزومندم.

 

 

                                                                                          امیر معصوم

۱۵روش ارزان برای لذت بردن از زندگی
امتحانش ضرر ندارد. الان، همین الان تلفن را بردارید و به یک دوست قدیمی زنگ بزنید. به این ترتیب هر دوی شما از یک لذت ارزان زندگی لذت خواهید برد.
 

لذت بردن از زندگی با پول راحت تر است اما برای لذت بردن اگرچه پول لازم است اما کافی نیست.

حتی برخی پا را فراتر گذاشته اند و معتقدند برای لذت بردن از زندگی حتی پول هم لازم نیست.

در این گزارش شما را با 15 روش ارزان برای لذت بردن از زندگی آشنا می کنیم.

زیر دوش آواز بخوانید
باور کنید خیلی از خوانندگان مطرح از همین جا شروع کرده اند. علاوه براین با ابراز احساساتتان از این طریق می توانید به آرامش برسید.

حال یک دوست قدیمی را بپرسید
امتحانش ضرر ندارد. الان، همین الان تلفن را بردارید و به یک دوست قدیمی زنگ بزنید. به این ترتیب هر دوی شما از یک لذت ارزان زندگی لذت خواهید برد.

هدیه های قدیمی و یادگاری ها
هدیه های قدیمی که گرفته اید نگاه کنید، عکس های خاطره انگیز هم بد نیست. یاد آوری روزهای خوش هم زیباست . از قدیم گفته اند وصف العیش نصف العیش.

آشپزی کنید
آشپزی کردن یکی از راه هایی است که به آرامش و لذت می انجامد. اگر برای کسانی که دوستشان دارید آشپزی کنید، لذتتان را دو برابر خواهد کرد.

با مشکلات شوخی کنید
مشکلات زندگی تمامی ندارد پس اگر با آنها شوخی کنید شادی هایتان هم تمامی نخواهد داشت . البته فراموش نکنید منظور از شوخی این نیست که خودتان را سرکوب کنید و به باد تمسخر بگیرید.

از درخت بالا بروید
اگر نبود جوی آب هم هست بر روی لبه جوی راه بروید می خندید باور کنید لذت بخش است . اگر شک دارید امتحان کنید.

از داشته هایتان استفاده کنید
یکی از عادت های بد برخی از ما این است که بهترین لباس ها، غذاها، تفریحات، پول ها و حتی احساساتمان را برای روز مبادا نگه می داریم.زیاد بگو دوستت دارم. از آنچه در اختیار داری استفاده کن و آن را برای روز مبادا ذخیره نکن.

به خودتان جایزه بدهید
همه ما در طول روز کارهای خوب زیادی انجام می دهیم پس چرا به خودتان جایزه نمی دهید!
یک شاخه گل، یک بستنی خوشمزه، یک لباس مخصوص خانه ارزان و شیک، یک بسته پفک، پاستیل و .... از خودتان قدردانی کنید.

تشکر کنید
هر روز افراد زیادی به ما محبت می کنند. قدر دانی و تشکر از آنها نه تنها خستگی را از تن ایشان به در می کند باعث لذت و شادی خود شما هم می شود.

موقع پیاده شدن از تاکسی از راننده تشکر کنید.
از همکارتان به خاطر همکاری و همراهی تشکر کنید.
از رئیستان بابت کار خوبی که برایتان انجام داده تشکر کنید.
از مادر یا همسرتان به خاطر غذای خوشمزه تشکر کنید.
از خدا تشکر کنید.

موسیقی گوش کنید
رفتن به یک کنسرت زنده و تماشای زنده اجرای موسیقی تجربه بی نظیری است اما اگر نمی توانید هر روز از این لذت بهره ببرید از امکانات بی نظیر تکنولوژی برای گوش دادن به موسیقی استفاده کنید.

دیدن فیلم و خواندن رمان های جذاب،شعر خواندن را هم امتحان کنید
این تفریحی است که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. تفریحی که ثروتمندان و فقرا در آن شریک اند. اما هر کدام به وسع و سطح سواد و درک هنری خودشان.

به پارک و دل طبیعت بروید
یکی از بهترین سرگرمی های روزهای گرم سال این است که شام را بردارید و به همراه اعضای خانواده به نزدیک ترین پارک محل بروید.

با بچه ها رفاقت کنید
دوستی با بچه ها کودک درونتان را هر چند در خواب عمیق باشد بیدار می کند و به یادتان می آورد که وقتی نوزاد بودید روزی 300 بار می خندیدید اما این روز ها هفته ای یک لبخند می زنید!

به دیگران کمک کنید
هر کاری از دستتان بر می آید برای اطرافیانتان انجام دهید. لازم نیست پول خرج کنید شنیدن درد دل یک دوست، همکار و یا همسفر اتوبوس، حمل کردن خرید های یک فرد مسن و .... هرچه از دستتان برمی آید.
لذت کمک کردن به دیگران را ازخودتان نگیرید.

محیط اطرافتان را مرتب کنید
اگر بیرون خود را مرتب کنید درونتان هم مرتب می شود. اتاق، محل کار، راه پله های ساختمان، کوچه و ماشینتان را تمیز کنید و بعد از اتمام کار از تمیزی لذت ببرید.

 

در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یك اتاق بستری بودند . یكی از بیماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر یك ساعت روی تختش بنشیند . تخت او در كنار تنها پنجره اتاق بود . اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تكانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد . آن ها ساعت ها با یكدیگر صحبت می كردند ؛ از همسر ، خانواده ، خانه ، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند .

هر روز بعد از ظهر ، بیماری كه تختش كنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهایی كه بیرون از پنجره می دید ، برای هم اتاقیش توصیف می كرد .بیمار دیگر در مدت این یك ساعت ، با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون ، روحی تازه می گرفت .

مرد كنار پنجره از پاركی كه پنجره رو به آن باز می شد می گفت . این پارك دریاچه زیبایی داشت . مرغابی ها و قو ها در دریاچه شنا می كردند و كودكان با قایق های تفریحی شان در آب سرگرم بودند . درختان كهن منظره زیبایی به آن جا بخشیده بودند و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می شد. مرد دیگر كه نمی توانست آن ها را ببیند چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می كرد و احساس زندگی می كرد. روز ها و هفته ها سپری شد .

یك روز صبح ، پرستاری كه برای حمام كردن آن ها آب آورده بود ، جسم بیجان مرد كنار پنجره را دید كه در خواب و با كمال آرامش از دنیا رفته بود . پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند .

مرد دیگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار این كار را برایش انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد ، اتاق را ترك كرد . آن مرد به آرامی و با درد بسیار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیاندازد . حالا دیگر او می توانست زیبایی های بیرون را با چشمان خودش ببیند. هنگامی كه از پنجره به بیرون نگاه كرد ، در كمال تعجب با یك دیوار بلند آجری مواجه شد.

مرد پرستار را صدا زد و پرسید كه چه چیزی هم اتاقیش را وادار می كرده چنین مناظر دل انگیزی را برای او توصیف كند ؟

پرستار پاسخ داد : شاید او می خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد اصلأ نابینا بود و حتی نمی توانست این دیوار را ببیند.
 

 
هر روز چند كار خوب انجام دهيد؛ كوچك يا بزرگ بودن كارتان مهم نيست و فقط همين كه براي كسي كاري كنيد، كافي است؛ اين كار مي‌تواند به كوچكي باز كردن در پاركينگ براي يك همسايه يا راه دادن به يك ماشين در ترافيك خيابان باشد.
جام جم آنلاين: وقتي حال و حوصله نداريد و نمي‌خواهيد با كسي حرف بزنيد، هيچ چيز بدتر از اين نيست كه يكي از دوستان يا آشنايان به شما بگويد: «لبخند بزنيد و فكر كنيد هيچ مشكلي نداريد، بعد هم از خلوت خودتان بيرون بياييد و سعي كنيد در جمع باشيد!»

اگر شما هم از شنيدن اين جملات ناراحت مي‌شويد و نمي‌توانيد آنها را تحمل كنيد، بايد بدانيد پژوهشگران هم همين نظر را دارند؛ آنها مي‌گويند افرادي كه در كارهاي جسورانه و پرانرژي ـ مانند حضور يافتن در يك گفت‌وگوي گروهي ‌‌ـ‌ شركت مي‌كنند، شادتر و سرحال‌تر از كساني هستند كه در خلوت خودشان زندگي مي‌كنند.

به عبارت ديگر، اگر حوصله نداريد و ناراحت هستيد، با كمي سعي و تلاش مي‌توانيد اخمتان را باز كنيد و ابروهاي در هم فرو رفته را به لبخندي زيبا تبديل كنيد.

براي اين‌كه هر چه زودتر حالتان بهتر شود و هيچ وقت افسردگي و غصه را تجربه نكنيد، بد نيست اين شيوه‌ها را هم امتحان كنيد:

هر روز چند كار خوب انجام دهيد؛ كوچك يا بزرگ بودن كارتان مهم نيست و فقط همين كه براي كسي كاري كنيد، كافي است؛ اين كار مي‌تواند به كوچكي باز كردن در پاركينگ براي يك همسايه يا راه دادن به يك ماشين در ترافيك خيابان باشد.

هفته‌اي يك بار درباره آنچه داريد و نعمت‌هايي كه اطرافتان وجود دارد، فكر كنيد و همه آنچه را كه براي داشتن آنها خوشحال هستيد، در ذهنتان مرور نماييد؛ سلامتي، شادي، آرامش، خانواده خوب، دارايي‌ها و...

هر هفته سعي كنيد زندگي آينده خود را در ذهنتان تجسم كنيد؛ البته در اين تجسم بايد از اين‌كه همه چيز خوب و عالي پيش رفته است، از خداوند سپاسگزار باشيد.

مطمئن باشيد تجسم آينده‌اي رضايت‌بخش و شاد مي‌تواند به شما كمك كند در زمان حال هم مثبت‌انديش و خوشحال‌تر زندگي كنيد.

درست است که اس ام اس باید کوتاه باشد ولی نه اینکه یک کلمه ای باشد. این پیام های یک کلمه ای ممکن است تعابیر بدی برای مخاطبتان داشته باشد، مثل این که شاید طرف فکر کند شما برایش ارزش قائل نیستید که این گونه جواب می دهید. همچنین هزینه های شما را هم افزایش می دهد.
 
 ما تلفن همراهمان را دوست داریم، مخصوصاً اگر از نوع اسمارت فون های همه فن حریفی باشد که کارهای عجیب و غریب زیادی انجام می دهند. اما بعضی وقت ها در موقع استفاده از موبایل یک سری کارهای اشتباه از ما سر می زند که موجب بروز مشکلاتی خواهند شد. یک سری از این کارها و عادات بد را در زیر مورد بررسی قرار می دهیم:

۱ –  قرار دادن تلفن همراه در شارژ در تمام طول شب: این را می توان تنبلی یا راحت طلبی نامید. این عادت در بلند مدت باعث بروز مشکل در تلفن همراه خواهد شد.

۲ – خاموش نکردن صدای موبایل در مواقع خاص: در شرایطی که سکوت باید حکمفرما باشد، تلفن خود را سایلنت (خاموش کردن صدا) نمی کنید؟ این کار درستی نیست. صدای زنگ تلفن همراه شما در جاهایی همانند کتابخانه، سینما و بیمارستان موجب برهم زدن آرامش و سکوت خواهد شد.

۳ – بلند بلند صحبت کردن با موبایل: من شخصاً علاقه ای ندارم بدانم که شما دیشب چه غذایی میل کرده اید یا امروز قرار است کجا بروید! پس لطفاً با تلفنتان آرام صحبت کنید و این توضیحات جذاب را برای مخاطب پشت تلفن با صدای آرام توضیح دهید.

۴ – ادامه دادن مکالمه تلفنی با اسپیکر: شما به اندازه کافی صدای بلندی دارید، خوب چرا تلفنتان را در حالت اسپیکر قرار می دهید؟ دوست دارید که دیگران هم صحبت های شما و هم صحبت های طرف مقابلتان را بشنود؟؟؟

۵ – ارسال اس ام اس های یک کلمه ای: درست است که اس ام اس باید کوتاه باشد ولی نه اینکه یک کلمه ای باشد. این پیام های یک کلمه ای ممکن است تعابیر بدی برای مخاطبتان داشته باشد، مثل این که شاید طرف فکر کند شما برایش ارزش قائل نیستید که این گونه جواب می دهید. همچنین هزینه های شما را هم افزایش می دهد.

۶ – صحبت کردن با موبایل در جاهای نامناسب: تصور کنید که در یک پنج شنبه شب با همسرتان بیرون رفته اید و می خواهید در مورد مشکلی که بین شما و همسرتان پیش آمده صحبت کنید. یک دفعه موبایلتان به صدا در می آید و شما شروع به صحبت می کنید. اصلاً همسرتان و صحبت با او را فراموش می کنید. من فکر می کنم که بعد از آن مشکلاتتان بیشتر خواهد شد.

۷ – اس ام اس دادن در مواقعی که با کسی صحبت می کنید: در حال صحبت با یکی از دوستانتان در مورد یک مسئله مهم هستید که برای شما یک اس ام اس می آید و شما شروع به پاسخ دادن به آن می کنید. اگر دوستتان با شما این کار را می کرد، ناراحت نمی شدید؟

۸ – رانندگی با گوشی موبایل: آیا شما از آن دسته افرادی هستید که پشت فرمان اتومبیل اس ام اس می دهند و از گوشی تلفنشان استفاده می کنند؟ این کار ممکن است باعث تصادفات سنگین و غیر قابل جبرانی شود.

  


 

شهربانو همسر ایرانی امام حسین

داده های تاریخی نشان میدهد که شهربانو دختر یزدگرد سوم پس از تازش اعراب به سرزمین ایران و به اسارت گرفتن بانوان دربار شاهنشاهی ایران به همسری امام حسین , امام سوم شیعیان رضایت میدهد و امام سجاد امام چهارم شیعیان نیز فرزند شهربانوی ایرانی است . نگاهی کوتاه می اندازیم به گزارش محمد بن جریر طبری در تاریخ نامدارش یعنی تاریخ طبری:

طبری چنین گزارش میدهد که : هنگامی که اسیران فارس را به مدینه آوردند عمر خواست زنان آنها را بفروشد علی بن ابی طالب امد و گفت : از پیامبر شنیدم که فرمود : بزرگ هر قومی را گرامی دارید.عمر گفت : آری من نیز این را از پیامبر شنیده بودم که فرمود بزرگ هر قومی را گرامی دارید حتی اگر مخالف شما باشند. علی (ع) گفت: پس شایسته باشد که آنها را آزاد نمایی. حاضران از مهاجرین وانصار همه گفتند : ما حق خویش را از اینها به تو بخشیدیم. حضرت علی فرمود: من نیز آنها را آزاد ساختم . در این حال عده ای از آنان (مهاجرین و انصار) به ازدواج با آنها اظهار تمایل نمودند. حضرت علی فرمود: این امر به اختیار خود آنها موکول است. پس دستور داد (مانند بانوان) انها را به پشت پرده ببرند. و ابتدا علی از آنها پرسید آیا به ازدواج مایلید؟ آنها سکوت اختیار کردند و چیزی نگفتند. علی گفت: این نشانه رضایت آنهاست. آنگاه حضرت خواستگاران را به شهربانو عرضه نمودند و شهربانو به دست خود به حسین بن علی اشاره نمود بار دوم نیز عرضه کردند بازهم شهربانو به آن جناب اشاره کرد. در این حال حذیقه خطبه عقد را ادا کرد و علی (ع) از نامش پرسید گفت: شاهزنان دختر کسرایم. فرمود: تو شهربانو هستی و خواهرت مروارید نام دارد. شهربانو به فارسی گفت :آری

اگر گزارش طبری و دیگر تاریخ نگاران را درست بپنداریم می توان نتیجه گرفت که امام حسین داماد ایرانیان و امام سجاد از فرزندان بانوان ایران زمین است !


 

  • بازدید: 476

 

کشوری که اکنون تاجیکستان نامیده می‎شود، از ترکیب بخشی از باختریای باستان و بخشی از سغدیای باستان تشکیل شده است. باختریا را در زبان دری (زبان همگانیِ ایرانیان اواخر عهد ساسانی) «بَلخ» می‏گفتند. مرکز باختریا (یا بلخ) شهری به همین نام بود که در دورترین بخش شمال‌شرق افغانستان کنونی واقع شده بود. بخش اصلی باختریا در تاجیکستان امروزی واقع می‏شود؛ یعنی باختریای قدیمی، علاوه بر بخش شمال‌شرق افغانستان کنونی، بخش غربی تاجیکستان کنونی را دربر می‏گرفته است.

وقتی در تاریخ داستانی‌مان از شاهان بلخ سخن می‏گوییم، منظورمان شاهانی هستند که در تاجیکستان کنونی و شمال‌شرق افغانستان کنونی حکومت می‏کرده‌اند. معروف‏ترین شاهان بلخِ باستان در هزاره‌ی دوم قبل از مسیح، اورانت‌اسپَه و ویشت‌اَسپَه هستند که در شاهنامه‌ی فردوسی با نام لُهراسپ و گشتاسپ از آن‌ها یاد شده است. این‌ها همان شاهانی هستند که زرتشت وقتی از خوارزم هجرت کرد خود را به پناه‏شان آورد، و به یاری وزیران دانشمند این دو پادشاه که جام‌اسپه و پوروش‌اسپَه نام داشتند آیین انسان‌پرور خویش را گسترش داد.
پس نام زرتشت و پیدایش آیین مَزدیَسنا که آیین ایرانی است با نام بَلخ که همانا تاجیکستان امروزی باشد گره‏خورده است. زرتشت اهل خوارزم بود. خوارزم باستان اکنون نیمه‌ی شمال ازبکستان و بخشی از شمال‌شرق جمهوری ترکمنستان امروزی را تشکیل می‌دهد. ولی آیین زرتشت در منطقه‌ای پرورش و انتشار یافت که اکنون در قلمروی جمهوری تاجیکستان و دورترین بخش‎های شمال‌شرق افغانستان است. پس می‌توان گفت که آیین زرتشت را مردم کهنِ تاجیکستان پروردند و رشد و انتشار دادند. از همین جا می‌توانیم به‌ جرات بگوییم که گویشی که زرتشت کتاب «گاتا» را با آن نگاشت گویش باختری (یعنی گویش مردمِ باستانیِ بلخ) بوده است.

داستان‌های تاریخی ما می‌گویند که مردم بلخ از زرتشت حمایت کردند، ولی ایرانیان نواحی غربی این منطقه از مخالفان آیین زرتشت بودند، و چنان که در اوستا و در داستان‌های تاریخی می‌خوانیم، قلمرو گشتاسپ زیر یورش‏های کاویان همسایه واقع شد، و زرتشت در یکی از این حملات به ‌دست جنگجویان یک کاوی، به‌نام اَرجَت‌اَسپه (ارجاسپ) کشته شد.
باز هم این مردم بلخ باستان بودند که آیین زرتشت را حفظ کردند، و اندک اندک در سراسر ایران گسترش دادند. از این جا نقش مردم تاجیکستان باستان از دیرترین دورانِ تاریخ در تمدن و فرهنگ ایرانی نمایان می‎شود.
داستان‌های تاریخی به ما می‌گویند که ساسانی‌ها نیز اصل‏شان از بلخ بوده است. این داستان‌ها می‌گویند که ساسان بزرگ ، پسر بهمن، پسر اسفندیار، پسر گشتاسپ، پسر لهراسپ بود؛ و می‌گویند که ساسان بزرگ در اواخر عمر پدرش به پارس هجرت کرده پیشه‌ی چوپانی گرفت و بیش‏تر عمرش را به عبادت گذراند.
هرچند که این داستان‌ها را نمی‌توان باور کرد، ولی چون که بازنمای یادهای جمعیِ قوم ایرانی‌اند می‌توانند حقایقی را در درون خویش نهفته داشته باشند؛ و شاید این که اصل و ریشه‌ی قبایل پارس (که هم هخامنشیان و هم ساسانی‌ها از آن‌ها بودند) از منطقه‌ی بلخ بوده است را نتوان مورد جدال قرار داد و انکار کرد. از کجا معلوم که اصل این داستان‌ها روزگاری توسط خودِ پارسی‌های باستان ـ مثلا درزمان هخامنشی ـ رواج نداشته است؟ ما می‌دانیم که پارسی‌ها از قبایلی بوده‌اند که در زمانی از تاریخ ـ در سده‌های نخستینِ هزاره‌ی اول قبل از مسیح ـ به درون ایران مهاجرت کردند. در مَزدیَسنا بودن (زرتشتی بودن) قبایل پارس نیز جای هیچ جدالی نیست، و گزارش‌ها، به ویژه سنگ‌نبشته‌های بازمانده از کورش و داریوش، حکایت از مَزدیَسنا بودن کورش و داریوش می‌کند. پس می‌توان تصور کرد که پارسی‌ها آیین زرتشت را از منطقه‌ی مهاجرت‏شان که احتمالا همان منطقه‌ی بلخ ـ یعنی تاجیکستان و شمال‌شرق افغانستان کنونی ـ بوده است به درون ایران آوردند.
شاید کسی اعتراض کند که چه اصراری داری که ریشه‌ی پارسیان را از باختریا بدانی؟ این اعتراضی به‌جا است. من چنین اصراری ندارم؛ ولی داستان‌های تاریخی را باز می‏گویم که در کتاب‏های ما نوشته شده و برای ما برجا مانده است. این که این‌ها راه به حقیقتی می‌برد یا نمی‌برد به ما مربوط نیست، و نفی و انکارش هیچ مشکل تاریخی را برای ما حل نمی‌کند. لیکن آمادگی برای باورکردنشان، به هر نحوی که برای خودمان توجیه کنیم، پیوندهای تاریخی اقوام شرق و غرب ایران را به اثبات می‌رساند. در این که متخصصان تاریخ ایران باستان ، اصل و ریشه‌ی پارسیان را از شرق فلات ایران می‌دانند که نمی‌توان جدالی کرد و نظرهایشان را انکار نمود. پس چه مانعی دارد که داستان‌های تاریخی خودمان که پارسی‌ها را از مردم سرزمین باختریا (بلخ) دانسته‌اند را نیز باور کنیم؟
اسکندر مقدونی پس ازآن که شاهنشاهی هخامنشی را برانداخته سراسر ایران را تسخیر کرد، دختر یک شهریار همین منطقه ـ مشخصا در تاجیکستان ـ را که رخشانک نام داشت به زنی گرفت، و این شهریار را، در حاکمیت منطقه تثبیت کرد. معلوم می‏شود که این شهریار از خاندان هخامنشی بوده و اسکندر می‏خواسته، با این ازدواج، مشروعیت سلطنت خویش را نزد ایرانیان تثبیت کند. وقتی اسکندر درگذشت، رخشانک حامله بود. سرداران اسکندر تصمیم گرفتند که وقتی فرزند رخشانک به دنیا بیاید اورا پادشاه کنند؛ و پسر دیگر اسکندر را که از یک زن یونانی بود بطور موقت به جای اسکندر نشاندند. همین خود نشانگر اهمیت رخشانک برای یونانی‌ها و مقدونی‌ها و نیز برای ایرانیان بوده است. زیرا فرزندی که او در شکم داشته می‌توانسته وارث تاج و تخت نیاکان مادریش و جانشین پدرش اسکندر بوده باشد و مقبول ایرانیان گردد. البته رخدادها به نحو مطلوب پیش نرفت و جنگ‏های درازمدت یونانی‌ها در خاورمیانه آغاز گردید و رخشانک و پسرش ـ اسکندر کهتر ـ در میان رقابت قدرت سرداران مقدونی از میان برداشته شدند. این داستان را از آن‌ جهت آوردم تا یادآور اهمیت تاجیکستانِ کنونی در پایان عهد هخامنشی بوده باشد.
چند دهه پس از اسکندر، یونانی‌ها یک حاکمیت خودمختار در این منطقه تشکیل دادند، که درتاریخ با نام دولتِ هلینیِ باختریا معروف است. یونانی‌ها خیلی زود تحت تأثیر آیین بودا قرار گرفتند که در همسایگی منطقه ـ در گَندارای قدیم و کابلستان ـ رواج داشت و بودائی شدند. مهم‎ترین یادگار آن‌ها دراین منطقه مجسمه‌های بزرگ بودا در بامیان است، (که چند سال پیش از این به فرمان عمر قندهاری ـ رهبر طالبان ـ تخریب گردید). بعدها که شاهنشاهی پارت تشکیل شد، دستگاه یونانی‌ها در این منطقه برچیده شد و باختریا به دامن شاهنشاهی برگشت، و تا پایان عهد ساسانی جزو قلمرو شاهنشاهی بود. یونانی‌ها نیز به زودی ایرانی شدند؛ و چه بسا که بقایای‏شان هنوز در تاجیکستان موجود باشند که البته دیگر تاجیکند.

تاجیکستان در دوران اسلامی
پس از حمله‌ی عرب و برافتادن شاهنشانی ایران، سرزمین بلخ تا سال 97هجری از قلمرو عرب بیرون ماند و توسط شهریاران محلی اداره می‎شد. یک روایت طبری می‏گوید که یزدگرد سوم در گریز از برابر عرب‌ها به بلخ رفت و با خاقان ترکستان در ارتباط شد شاید تا به کمک او با عرب‌ها مقابله کند. گزارشی از کمک خاقان به او به دست داده نشده است. همین روایت می‌گوید که او بار دیگر به فرغانه رفت و چندسال آن جا  بود و سپس به مرو برگشت و درآن جا  کشته شد.
هردو منطقه‌یی که در این روایت آمده است ، اکنون در درون تاجیکستان واقع است. بلخ در سال 42 هجری مورد حمله‌ی عرب قرار گرفت، و هرچند که برخی از آبادی‌هایش به دست عرب‌ها تخریب شد و معبد نوبهار نیز گویا به دست مهاجمان عرب منهدم گردید، ولی چون که مردم منطقه به سختی در برابر عرب‌ها پایداری نشان دادند، عرب‌ها از گرفتن بلخ ناتوان ماندند. پس ازآن شهریار بلخ با فرمانده عرب وارد قرارداد صلح شده ، پذیرفت که باج سالانه‏ای به عرب‌ها بپردازد و استقلال خویش را حفظ کند.
درسال 51 هجری مجددا عرب‌ها به بلخ حمله کردند؛ و باز هم پیمان صلح و باجگزاری سابق تجدید شد و بلخ هم‌چنان در استقلال ماند. باز در سال 75 هجری حملات مکرری به بلخ صورت گرفت که همگی ناکام ماندند و فقط به تجدید پیمان سابق منجر گردیدند.
در اواخر دهه‌ی 80 هجری ، شرق ایران (مناطقی که از سلطه‌ی عرب‌ها بیرون بود) مورد هجوم اقوام خزنده‌ی ترکِ ماورای سیحون قرار گرفت که در صدد دستیابی به سمرقند و بلخ بودند. یک گزارش، خبر از ویرانی شهر بلخ در اواخر این دهه می‌دهد، بدون آن که ویرانی شهر را به ترکان خزنده نسبت بدهد. درسال 91 هجری خبر یورش بزرگ عرب به بلخ را می‌خوانیم، بدون آن که خبر سقوط بلخ به دست داده شود. چند سال بعد از این‌ها از یک شخصیت مسلمان‌شده‌ی ایرانی به نام حیّان نَبطی ـ از افسران بلندپایه ـ سخن گفته می‎شود که در منطقه‌ی بلخ (درست در غربِ تاجیکستانِ کنونی) نیروی بسیار زیادی به هم زده بوده و در جریان‌های سیاسی دولت عربی در منطقه نقش بازی می‏کرده است (داستان نقش حیان ، مفصل است و اینجا جای سخن ازآن نیست).
بلخ درسال 97 هجری توسط عرب‌ها گشوده شد. فاتح بلخ ، اسد ابن عبدالله قسری ـ برادر فرماندار عراق و ایران ـ بود. در اواخر این قرن در همه‌ی گزارش‌ها فرماندار بلخ را عرب، و بلخ را در درون قلمرو عرب می‌بینیم. در گزارش‌های سال 107 هجری می‌خوانیم که اسد قسری هزاران خانوار عرب را در بلخ اسکان داد و اداره‌ی شهر بلخ را به بَرمَک سپرد. در گزارشی بعد از این می‌خوانیم که : فرزندان عرب‌های مقیم بلخ عموما به زبان ایرانی سخن می‌گفته‌اند؛ و حتی حکام عرب نیز زبان محاوره‌شان به زبان ایرانی بوده است (زبان ایرانی را عرب‌ها زبان فارِسی می‌نامیدند؛ زیرا ایران را فارِس می‌گفتند). یک شعر را که بچه‌های عرب‌ها به مناسبت برگشت اسد قسری با شکست به بلخ می‌خوانده‌اند. را اصحاب تاریخ برای ما چنین نوشته‌اند:

از خَتلان آمدی؛ برو تباه آمدی؛
ابار باز آمدی؛ خشک و نزار آمدی

سپس در گزارش‌ها می‌خوانیم که اسد قسری در سال 120 هجری در جشن مهرگان در بلخ شرکت کرد، و دهگانان هرات و بلخ برایش هدایای مهرگانی بردند؛ و به زبان فارسی به او تهنیت گفتند (اسد در همین جشن‌ها درگذشت). پس از این‌ها نهضت بزرگ خراسان برضد اموی‌ها آغاز شد که نقش بلخ درآن بسیار نمایان است؛ و یکی از حکومت‏گران سنتی بلخ که درآن اواخر مسلمان شده بوده در این جنبش بزرگ، همانا خالد پسر برمک است که در تاریخ تمدن و فرهنگ ایران بعد از اسلام نقش بزرگی دارد.

 

اینک که من از دنیا می‌روم بیست‌ و‌ پنج کشو‌‌ر جزو امپراتوری ایران است. و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشو‌‌ر‌ها دارای احترام هستند و مردم آن کشور‌ها نیز در ایران دارای احترام هستند.
جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگه‌داری این کشور ها، آن است که در امور داخلی آن‌ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم بشمارد. اکنون که من از این دنیا می‌روم‌ تو دوازده کرو‌‌‌ر در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو است. زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست.

البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه این‌که از آن بکاهی. من نمی‌گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن‌چه برداشتی به خزانه برگردان. مادرت آتو‌سا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساختن انبار‌های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من رو‌ش ساختن این انبار‌ها را که از سنگ ساخته می‌شو‌‌د و به شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می‌شود حشرات در آن به وجود نمی‌آیند و غله در این انبار‌ها چند سال می‌ماند بدون این‌که فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این‌که هم‌واره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبارها موجو‌‌د باشد.

و هر ساله بعد از این‌که غله جدید به دست آمد از غله موجود در انبار‌ها برای تامین کسری خو‌اروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از این‌که بو جاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک‌سالی شو‌‌د .
هرگز دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آن‌ها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است. چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار‌های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع کنند نخواهی توانست آن‌ها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی کنی .
کانالی که من می‌خواستم بین شط نیل و دریای سرخ به وجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبو‌‌ر کشتی‌ها از آن کانال نباید آن‌قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی‌ها ترجیح بدهند که از آن عبو‌ر نکنند. اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این‌که در این قلمرو، نظم و امنیت برقرار کند، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی. با یک ارتش قدرت‌مند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
تو‌صیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ‌گو و متملق را به خود راه نده، چون هردوی آن‌ها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ‌گو را از خود دور نما. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن، و برای این‌که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .


افسران وسربازان ارتش را راضی نگه‌دار و با آن‌ها بدرفتاری نکن. اگر با آن‌ها بد رفتاری کنی آن‌ها نخواهند توانست معامله متقابل کنند. اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد اگرچه به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن‌ها این‌طور خواهد بود که دست روی دست می‌گذارند و تسلیم می‌شوند تا این‌که وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .
امر آموزش را که من شروع کردم، ادامه بده و بگذا‌‌ر اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این‌که فهم وعقل آن‌ها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آن‌ها بیشتر شود، تو با اطمینان بیشتری می‌توانی سلطنت کنی. هم‌واره حامی کیش یزدان پرستی باش. اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید .
بعد از این‌که من زندگی را بدرود گفتم. بدن من را بشو ی و آن‌گاه کفنی را که من خود فراهم کرده‌ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار. اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که می‌توانی وارد قبر بشو‌ی و تابوت سنگی مرا در آن‌جا ببینی و بفهمی، که من پدر تو پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست‌وپنج کشور سلطنت می‌کردم‌، مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد.

زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست وپنج کشو‌‌ر باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در آن جهان باقی نخواهد ماند. اگر تو هر زمان که فرصت به دست می‌آوری وارد قبر من بشو‌ی و تابو‌‌ت را ببینی، غرور و خود خواهی بر تو  غلبه نخواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این‌که بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند. زنهار زنهار، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی‌طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد. و رای صادر کند. زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست برندار. زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشو‌ر تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشو‌ری آباد نمی‌شود به طرف ویرانی می‌رود. در آباد کردن، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده .
عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته‌ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولی عفو باید فقط موقعی به کار بی‌افتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده‌ای زیرا حق دیگری را پایمال کرده‌ای. بیش از این چیزی نمی‌گویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر ا‌ز تو در این‌جا حاضر هستند، کردم. تا این‌که بدانند قبل از مرگ من این توصیه‌ها را کرده‌ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احسا‌‌س می‌کنم مرگم نزدیک شده است. پس از دقایقی داریو‌‌ش بی‌صدا و آرام بر بستر مرگ جای گرفت و بدرود حیات گفت.

گفت وگو با دکتر حسین آبادیان پیرامون جنگهای ایران و روس

سلسله نبردهايي که در سالهاي 1218 تا 1228 و 1241 تا1243 هجري قمري در منطقة قفقاز صورت گرفت و در تاريخهاي عمومي ايران از آن به جنگهاي ايران و روس ياد شده است، يکــي از درخشان‌ترين حماسه هاي مردمي در برابر اشغال ايران توسط بيگانه به شمار مي‌آيد. آنچه در تاريخهاي عمومي نقل مي‌شود بيشتر معطوف به شکستهاي ايران است و در نوشته‌هاي متأخر کمتر از حماسه‌سازيهاي مردم در برابر بيگانه سخن رفته است. نتيجة جنگها هرچه بود، ناشي از بازي قدرتهاي بين‌المللي و زدوبندهاي پشت پردة آنهاست وگرنه توده هاي مردم براي صيانت از آب و خاک و فرهنگ خود با تمام قوا و با اسلحه‌هاي ابتدايي در برابر ماشين جنگي پيشرفتة روسيه براي سالهاي دراز ايستادگي کردند و پيروزيهاي درخشاني به دست آوردند که اگر چه مستعجل بود ليکن بيانگر احساسات پاک مردمي بود که رفتن زير بار رقيت بيگانه را تحمل نمي‌کردند. ايلات و عشاير منطقه در اين جنگها عمدتاً با نيروهاي حکومت مرکزي ايران همکاري کردند و نشان دادند که به دولت ايران وفادار هستند. اطلاق جنگهاي ايران و روسيه بر اين حماسه‌ها نارساست، زيرا ايرانيان جنگي را عليه روسيه راه‌اندازي نکرده بودند تا نام کشور آنها مقدم بر روسيه ذکر شود. ايرانيان در برابر اشغال بخشي از سرزمين خود در برابر نيروهاي مهاجم دست به پايداري زدند و تا پاي جان کوشيدند؛ هر چند به دليل شرايط جهاني و رقابتهاي استعماري نتوانستند موضع برتر خود را حفظ کنند. سپاه ايران، نيروهاي شکست‌خورده نبودند. بلکه در اکثر موارد غلبه و پيروزي با آنها بود، بنابراين از اين نبردها نبايد صرفاً وجه سلبي آن را در نظر آورد بلکه بر وجه ايجابي آن که خلق حماسه‌هايي درخشان بود بايد بيشتر تأکيد و تأمل کرد.

مي دانيم که روسها از سالها قبل از آغاز دوره اول جنگ با ايران به منطقه قفقاز چشم طمع دوخته بودند و بارها حملات آنان براي تسلط بر اين منطقه ناکام مانده بود: لطفاً بفرماييد روسيه تزاري براي گسترش نفوذ خود در قفقاز (علاوه بر گزينه نظامي) چه سياستهايي اعمال مي‌کرد؟

روسها حتي قبل از اشغال قفقاز سياستهاي ويژه‌اي براي استمرار نفوذ خود در منطقه تدارک ديده بودند. آنها قزاقها را به تدريج وارد قفقاز کردند و در کنار آنها ساير اتباع خود را هم اسکان مي‌دادند . اين گروه ها در اخراج مردم بومي تلاشهاي زيادي کردند که اين روند در دورة بعد از جنگها در قفقاز شدت گرفت. اينها در فتوحات نظامي روسيه به کمک مهاجمين شتافتند و تلاشهاي خود را به عنوان کمــک خان‌نشينها  به روسيه قلمداد کردند.از طرف ديگر ترويج مسيحيت ارتدوکس اعمال گرديد، تلاش بر اين بود تا اهالي بومي جذب فرهنگ روسي و آداب و رسوم آنها شوند. اين روش هرگز در مناطق مسلمان نشين موفق نبود، کساني که به فرهنگ روسي تعلق خاطر نشان مي‌دادند اعتماد مردمي خود را از دست مي‌دادند . در کنار اين روشها سعـــي مي‌شد قشر فرهيخته منطقه جذب فرهنگ غير بومي شوند با همة اين اوصاف کوششهاي فراواني براي محو اسلام در منطقه به عنوان دين به عمل آمد، اما آنها هرگز نتوانستند در اين اقدامات موفق شوند و اسلام يکي از مهمترين پايگاههاي مبارزه در منطقه بود. نسل کشي از طريق نابودي اقوامي که مورد هجوم قرار گرفته بودند و روابط آنها با ايران قطع شده بود، از ديگر روشهاي روسها براي تضمين اعمال حاکميت خود بر منطقة قفقاز بود.

 طرح جابه جايي ايلات و عشاير بومي بي فايده بود، اخراج چرکسها که بزرگترين گروه مسلمان قفقاز بودند پيامدهاي دردناکي به بار آورد، آنها از سرزمينهاي خود آواره شدند و از قفقاز بيرون رفتند و تنها عده اي اندک از آنها در موطن اصلي باقي ماندند. گروهي ديگر از قوميتها وقتي از قفقاز رفتند کليه مايملک و روستاهاي خود را به آتش کشيدند، اما حاضر به تسليم در برابر روسها نشدند.

مي‌دانيم که به رغم سياستهاي استعماري و تجاوزکارانه روسيه تزاري براي تسلط بر قفقاز، اين ناحيه سالياني طولاني در برابر متجاوزان روسي مقاومت کرد. به نظر حضرتعالي نقش اسلام و مسلمانان قفقاز در جلوگيري از نفوذ و سلطه زود هنگام روسها بر اين منطقه چه اندازه بود؟

بدون ترديد قلب هميشه تپندة قفقاز داغستان بود که عموم مردم آن مسلمان بودند. در داغستان ايلات و عشاير و قبايل متعددي زندگي مي‌کردند، عده‌اي ترک زبان بودند و گروهي ديگر از تاتهاي مسلمان به شمار مي‌آمدند. در کنار آنها يهودياني مي‌زيستند که در فاصلة بين دربند و باکو به زندگي خود ادامه مي‌دادند. برخي از عشاير در استپها و عده اي ديگر در کوههاي مرتفع زندگي مي‌کردند. مهمترين گروه قومي لزگيها بودند که در جنوب داغستان اقامت داشتند. گروهي از بازماندگان آلانها که توسط تيمور لنگ برافکنده شدند، به نام استيها در غرب چچن زندگي مي کردند و در کنار آنها قزاقها مي‌زيستند. اسلام مذهب رايج در منطقه بود، هر چند که مسيحيت و يهوديت و پيروان مذاهب ابتدايي هم وجود داشتند. در حقيقت به دليل وجود اسلام بود که تسلط روسها بر منطقه با کندي تمام پيش مي‌رفت و سرانجام با زد و خوردهاي خونبار بر مردم تحميل گرديد. قفقاز هيچ گاه حاضر نبود زير تسلط روسيه برود.

 پس از پايان دوره اول جنگهاي ايران و روس، ژنرال الکسي پتروويچ يرمولوف حاکم روسي نواحي اشغالي، براي به تسليم واداشتن مردم منطقه به چه اقداماتي متوسل شد؟

يرمولف با جا به جايي قبايل و نيز شدت عمل، شورشهاي محلي را سرکوب کرد، اما نتوانست بر گروههاي بومي فائق آيد. ديري نپاييد که بار ديگر شعله هاي شورشها روشن شد و منجر به جنگهاي خونبار ديگري در قفقاز گرديد. يرمولف مردي مغرور بود که اعتقاد داشت سرکوب بايد به حدي باشد که بوميان از آن بوي مرگ را استشمام نمايند. براي نيل به اين مقصود او وحشيگري را از حد گذرانيد و در برابر کوه‌نشينان بيرحمي بسيار نشان داد. او روش خود را مي ستود و مي گفت مرگ يک مخالف باعـث مي‌شود جان روسها حفظ شود و از شورش گستردة مسلمانان جلوگيري کند. در موردي او اهالي يک روستا را قتل عام کرد و زناني را که اسير مي شدند به عنوان برده مي‌فروخت يا ميان سربازان خود تقسيم مي کرد. او آسياييها را تحقير مي کرد و مي‌گفت نرمش در برابر آنها نشانة عجز است و با آسياييها فقط بايد با زبان زور سخن گفت.

 به دار آويختن مردان و کشتار زنان و کودکان مذهب مختار او بود، دهکده ها را نابود مي‌ساخت و جنگلها را به آتش مي‌کشيد. مقر حکمراني او تفليس بود و هر بار پس از کشتار مردم به آنجا باز مي‌گشت. دوره دوم جنگهاي ايران عليه اشغالگريهاي روسيه در زمان او انجام شد و علت اين جنگها وحشيگريهاي يرمولف و تقاضاي کمک مردم بومي از حکومت ايران و علماي مذهبي بود. با وجود اينکه طي اين جنگها يرمولف از فرماندهي قواي قفقاز به دستور تزار نيکلاي اول کنار گذاشته شد و جاي خود را به پاسکيويچ داد، اما وحشيگري او همچنان زبانزد خاص و عام بود. يرمولف نتوانست با توحش خود قلب مردم را بلرزاند، برعکس شدت عمل او باعث گرديد مردم قفقاز از مرگ نهراسند و آن را به هيچ انگارند. ديگر چيزي بالاتر از مرگ وجود نداشت و مردم در برابر درنده‌خويي مهاجمين بارها مرگ را به سخره گرفتند و با آغوش باز به استقبال آن رفتند، ليکن هرگز قلباً تسليم بيگانه نشدند. اين کشتارها باعث شد مردم حول محور اسلام جمع آيند و تا سالهاي بعد حماسه هايي بي نظير خلق کنند و نام خود را جاودانه سازند.

 به رغم تمايلات روسي اريکلي حاکم قفقاز، فرزند و جانشين او گرگين خان علاقه‌مند بود با حکومت قاجار مراوده دوستي برقرار کند. به نظر جنابعالي در آن اوضاع حساس، چرا فتحعلي شاه نتوانست از اين فرصت استفاده مطلوب را ببرد؟

در سال 1213ق/1798 اريکلي از دنيا رفت و طبق عهدنامه با روسها فرزند بزرگ او گرگين خان به جانشيني او انتخاب شد. او ژرژ دوازدهم لقب داشت و نام اصلي اش گيورکي بود که در ايران به نام گرگين خان شهرت داشت. گرگين طرفدار آشتي با ايران بود حتي نامه‌اي به شاه ايران نوشت و اعلام کرد که پدرش به دليل کهولت سن داراي نقاط ضعف فراوان بود، او حتي قتل مردم تفليس در دوره پدر را به اقدامات نسنجيده او نسبت داد. گرگين نوشت که خود را از چاکران و متعلقان دولت قويشوکت ايـــران مي‌داند و خويشتن را حاکمي براي مرزباني از کشور ايران در منطقة قفقاز به شمار مي‌آورد و مترصد و منتظر اجراي دستورات شاه ايران است. در اين اوضاع حساس فتحعلي شاه بي تدبيري کرد، از گرگين خان خواسته شد فرزند ارشد خود را به رسم گروگان به تهران فرستد. بديهي بود که گرگين خان اين شرايط رقتبار را نمي‌توانست بپذيرد، پس بار ديگر به دولت روسيه روي آورد. روسها به او قول حمايت دادند، ژنرال لازاروف در رأس سپاهي به گرجستان فرستاده شد و در سرکوب مخالفين داخلي او کوشيد، اما باز هم تهديدي عليه دولت ايران انجام نگرفت. گرگين که از حمايت دولت ايران نااميد شده بود از دولت روسيه مقدار زيادي وام گرفت و قول داد که اگر نتوانست قرض خود را ادا کند، تفليس از آن روسيه خواهد شد.

 از جمله وقايعي که در دوره اول جنگهاي ايران و روس اتفاق افتاد، قتل سيسيانف سردار روسي توسط حسينقلي خان حاکم باکو بود. اين واقعه حداقل در کوتاه مدت چه تأثيري در ميان ايرانيان بر جاي گذاشت؟

بلافاصله پس از قتل او همان شب سپاه ايران اردوي سيسيانف را محاصره و تارومار کردند، خيمه و خرگاه آنها به غارت رفت، کساني که فرار کرده بودند از شدت سرما از پاي درآمدند، سر سيسيانف هم از بدن جدا شد و به نزد نايب السلطنه فرستاده شد و او هم آن را به تهران فرستاد.

 پيش از اين روسها حتي خراسان را از رشادتهاي خود پر کرده بودند و خلاصه اينکه بيم و رعبي در دلها افکنده بودند. سيسيانف در بسياري از نقاط ايران نامي آشنا بود و نام او قرين با فتح و پيروزي روسها بود . شهرت او تا ناحيه خراسان هم گسترش يافته بود. فتحعلي شاه که مراتب را مي‌دانست، سر او را به نشانة پيروزي بزرگ مردم ايران براي حاکم خراسان فرستاد تا بيم و هراسي را که از روسها به ويژه سيسيانف در قلبها افتاده بود زايل کند و افسانة شکست‌ناپذيري روسها را نقش برآب سازد. پس از قتل سيسيانف روسها دست به عقب‌نشيني زدند، ايرانيان در سرزمينهاي بين گنجه و تفليس به جنگ ادامه دادند و هميشه شاهد فتوحات خود و شکست ارتش روسيه بودند. از آنجايي که جنگ اصلي درگنجه ادامه داشت -  جنگي که سيسيانف و عباس ميرزا فرماندهي طرفين را برعهده داشتند –  اين پيروزيها نقش موثري در تقويت قلوب مردم بومي داشت و پس از آن مدت کوتاهي آرامشي موقتي در قفقاز حاصل شد.

 همچنان که منابع تاريخي به درستي نشان مي دهد به رغم برتري نظامي روسيه، نيروهاي ايراني در مقاطع مختلفي از دو دوره جنگهاي فيمابين، بارها ارتش متجاوز روسيه را با شکستهاي خيره‌کننده و حقارتباري مواجه مي‌کردند با اين حال به عقيده شما علل اصلي شکستهاي ايران از روسيه چه بود؟

شکستهاي ايران در جنگ با روسيه نه به دليل فقدان رشادت و عدم همکاري ايلات و عشاير قفقاز، بلکه به دلايلي ديگر بود که به آنها اشاره مي کنيم. دولتمردان ايران پيش از اندازه به حمايت قدرتهاي خارجي اميد بسته بودند، آنها هرگز تصور نمي‌کردند يک دولت اروپايي منافع کشوري ديگر در آن قاره را به هر دليلي بر منافع ايران ترجيح دهد. ايران از نظر قدرتهاي خارجي تا وقتي اهميت داشت کــــــــه مي‌توانست جبهه اي در برابر حريف روسي بگشايد و بخش قابل توجهي از نيروهاي آن را مشغول دارد. هرگاه يک قدرت اروپايي از ناحية روسيه احساس خطر مي‌کرد از ايران به عنوان نيرويي جهت خنثي ساختن يا کم اثر کردن آن خطر استفاده مي کرد و هرگاه خطر رفع مي شد، ايران را به حال خود رهــا مي‌کردند. اين سياست بارها و بارها اتفاق افتاد اما کمتر کسي از رجال دوره قاجار بود که از آن درس عبرت گيرد. آنها هرگاه ازجانب يک قدرت اروپايي نا اميد مي‌شدند به سوي ديگري روي مي‌آوردند و هيچ گاه از قدرت ايلات و عشاير قفقاز که بخش مهمي از آنها حداقل در ضديت با روسيه با ايران مشترک بودند استفاده قابل توجهي نکردند.

 در طول دوران نخست جنگهاي ايران و روس حکومت قاجار براي بهره‌گيري از نيروي جهاد و دين بر ضد متجاوزان روسي چه اقداماتي انجام داد ؟ با اين توضيح که سياستهاي مزورانه انگليس و فرانسه دربار قاجار را با مشکلات عديده رو به رو کرده بود.

انديشه جهاد در ذهن برخي ايرانيان وجود داشت. جونز کمکهاي انگليس به ايران را مشروط به قطع روابط همه جانبه با فرانسه کرد، در برابر عده اي مي‌گفتند نبايد به وعده هاي انگليس دل خوش کرد زيرا آنها هم مثل فرانسه در برابر ايران رفتار خواهند کرد. آنها معتقد بودند براي جلوگيري از تجاوزهاي روسيه در گرجستان بايد به روحانيون روي آورد تا آنها مردم را به مقابله روسيه فرا بخوانند و اعلام جهاد نمايند. ميرزا بزرگ فراهاني اين وظيفه را عهده‌دار گرديد که با روحانيون بزرگ ارتباط برقرار کند. او حاج ملاباقر سلماسي و صدرالدين تبريزي را ملاقات کرد و آنها را به عتبات فرستاد تا موضوع حملات روسها را به گرجستان و داغستان به اطلاع شيخ محمدجعفر نجفي و سيد محمد اصفهاني برسانند. وقتي روحانيون عتبات از مراتب مطلع شدند، فرستادگاني به قم، کاشان، يزد، اصفهان، شيراز و شهرهاي ديگر فرستادند و حکم جهاد دادند. ملا احمد نراقي و مير محمدحسين سلطان‌العلما امام جمعه اصفهان و ملا علي‌اکبر اصفهاني احکامي مشابه صادر کردند . ميرزا بزرگ اين احکام را جمع‌آوري کرد و تحت عنوان جهاديه منتشر نمود. جهاديه ها در سراسر شهرهاي ايران پخش شد و تحت تاثير آن هيجاني توليد گرديد، اما اين دوران مصادف با سفر ميرزا ابوالحسن خان شيرازي به لندن و قطع روابط ايران و فرانسه بود که به توصية جونز انجام گرفت. در دوره اول جنگهاي ايران و روس از نيروي مذهبي جامعه چندان استفاده اي نشد.

 نقش بريتانيا را در انعقاد قرارداد تحميلي گلستان در پايان دوره اول جنگهاي ايران و روس تا چه اندازه موثر مي‌دانيد؟ و در اين ميان سر گور اوزلي سفير آن کشور در ايران چه نقشي را بر عهده گرفت؟

در سال 1228 ق باز هم اوزلي براي ايجاد صلح بين ايران و روسيه تلاش کرد. در حالي که نيروهاي ايران آماده حمله بودند به ناگاه خبر رسيد که ترکمانان در شمال شرق ايران به رهبري خواجه يوسف کاشغري دست به شورش زده‌اند، در اثر اين خبر شاه به تهران بازگشت. سرانجام اوزلي تهديد کرد که اگر ايران مذاکره صلح را نپذيرد کمکهاي مالي بريتانيا به ايران قطع خواهد شد. او بدون اطلاع ميرزا بزرگ فراهاني و اطرافيانش، موافقت شاه را در زمينة مذاکره با روسيه جلب کرد. اوزلي وظيفه داشت طبق دستور دولت متبوع خود متارکة جنگ را به مدت يک سال انجام دهد تا روسها بتوانند از سپاه قفقاز عليه دشمن مشترک روس و انگليس، يعني فرانسه استفاده نمايند. ميرزا ابوالحسن شيرازي نماينده ايران در قرارداد صلح بود، از اين طرف اوزلي هم به طرف قره باغ حرکت کرد. و از گرجستان هم فرماندة روس خود را به چمن گلستان از توابع قره باغ رسانيد تا در آنجا مذاکرات انجام شود. عهدنامه‌اي که به نام گلستان در آنجا تدوين شد، در حقيقت همان طور که اوزلي خواسته بود بدون اطلاع ميرزا بزرگ انجام شد و بيش از اينکه يک معاهده صلح باشد، از نظر انگليسيها يک قرارداد متارکه بود تا طبق آن روسها نيروي خود را عليه ناپلئون به کار گيرند. عباس ميرزا هم با اين عهدنامه مخالف بود و وي حتي از انتصاب ميرزا ابوالحسن شيرازي براي چنين امر خطيري ناراضي بود. عباس ميرزا معتقد بود اوزلي حق وساطت بين ايران و روسيه را ندارد زيرا ممکن است که قبلاً با روسها سازشي کرده باشد که مغاير منافع ايران است. ميرزا بزرگ که مردي وطندوست و آشنا به سياستهاي بيگانگان بود حتي در جلسات مذاکرات و تهيه پيش نويس قرارداد حضور نداشت. نتيجة اين وضعيت انعقاد عهدنامة گلستان بود.

لطفاً درباره دلايل شکل گيري انديشه جهاد بر ضد روسيه تزاري در آستانه شروع دوره دوم جنگهاي ايران و روس ديدگاههاي خود را بيان بفرماييد.

چون روسها قره باغ، شروان و گنجه را به تسلط خود در آورده بودند باعث آزار و اذيت مردم نواحي مي‌شدند. آنها محصولات کشاورزان را مصادره مي کردند و به روسيه حمل مي‌نمودند و مردم را در حال فقر نگه مي‌داشتند. مردم اين سه ولايت به ستوه آمدند و بالآخره فرستاده اي به عتبات فرستادند و در نزد سيد محمد اصفهاني مشهور به مجاهد و علماي ديگر از تعديات روسها در حق مسلمانان شکوه کردند و از بزرگان روحاني خواستند که به شکايات آنها رسيدگي شود تا شايد روستاييان از چنگ روسها رهايي يابند. روحانيون عتبات عموماً با اين امر موافقت کردند اما به صوابديد سيد محمد اصفهاني لازم ديدند که ابتدا دولت ايران را از شکايات مردم آگاه سازند. در ابتدا به وسيله ملا رضا خوئي حکم جهاد مسلمانان در برابر روسيه جايز شمرده شد. روحانيون به تصور اينکه بر هم زدن عهدنامه ايران و روس شايد به مصلحت دولت نباشد اين ابتکار را به خرج دادند  و در حقيقت مسئوليت جنگ را پذيرفتند، حکم ملارضا مورد موافقت دولت ايران هم قرار گرفت و وي به عتبات بازگشت.

وقتي روحانيون عتبات دولت ايران را هم در امر جنگ موافق ديدند تعدادي را از بين خود به عزم جهاد با روسيه به ايران فرستادند. اين عده در طول راه با استقبال بي نظير مردم مواجه شدند، آنها آمده بودند که پاسخ گزارش مردم بومي مبني بر دراز شدن دست تعدي روس ها به عرض و ناموس مسلمين را مسلحانه بدهند و با آنها همراهي نمايند. روحانيون به هر نقطه اي که وارد مي‌شدند حس وطندوستي را بين مردم رواج مي‌دادند و آنها را بر ضد روسيه تشويق مي‌کردند. آنها نامه‌هايي به سراسر ايران ارسال کردند و از روحانيون خواستند که مسلمانان را براي امر جهاد دعوت کنند. مخارج جنگ سيصد هزار تومان برآورد شد. ايران مشغول تدارک ساز و برگ براي نبرد با روسها بود به همين دليل نمايندگان دولتهاي خارجي مقيم ايران به راحتي دست به تحريکات مي‌زدند. از طرف ديگر عباس ميرزا از اين موقعيت و موافقت روحانيون در زمينة تجديد جنگ به نحو مساعد بهره برد . او همراه با خوانين قره باغ و شروان با به راه انداختن تبليغات مذهبي زمينه‌هاي شورش را مهيـــا مي‌کرد. زواري که به عتبات مي‌رفتند از ظلم روسها گله و شکايت مي‌کردند و تخم نفرت را عليه آنها در دلها مي‌کاشتند. به هر حال در شوال 1241 روحانيون بسياري در تهران جمع شدند، همه آنها تقاضاي جهاد عليه روسيه داشتند. در ماه ذي قعده تجمع عظيمي از روحانيون و مردم در چمن سلطانيه صورت گرفت. آنها حتي حاضر نشدند با سفيري که از طرف روسيه در نزديکيهاي قزوين به آنها رسيده بود ملاقات کنند.

 پس از حوادثي که نهايتاً منجر به عقد قرارداد ترکمانچاي در پايان دوره دوم جنگهاي ايران و روس شد، سلطه استعماري روسيه چه تبعات سوئي براي مردم مناطق اشغالي به همراه داشت؟

تسلط روسيه بر قفقاز آثار بسيار وحشتناکي بر جاي گذاشت. آنها بلافاصله بعد از اشغال اين مناطق تلاش کردند فرهنگ بومي و زبانهاي ملي را نابود سازند. اين روال از گرجستان آغاز گرديد. در اين منطقه به حکومت خاندان محلي با گرايتون خاتمه داده شد. و حتي تکلم به زبان گرجي ممنوع شد. وقتي گنجه به تصرف روسها درآمد نام آن را به اليزابت پل تغيير دادند. متعاقب تکميل روند اشغال قفقاز از طرف حکومت مرکزي روسيه تحقيقات گسترده اي در باب اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي و فرهنگي منطقه آغاز گرديد و نتايج اين تحقيقها براي برنامه ريزيهاي آتي به پايتخت روسيه ارسال مي‌شد.

با عقد عهدنامه‌هاي گلستان و ترکمانچاي فشارهاي فراواني از طرف روسها به مردم مسلمان منطقه وارد شد و تعداد فراواني از مسلمانان ناچار به مهاجرت به سمت داخل ايران شدند. در توصيف شهر گنجه در سال 1829 ميلادي گفته شده است که بسياري از روستاها ويران شده بودند. حومه شهري که بيشتر داراي باغها و بوستانهاي زيبايي بود کاملاً ويران شده بود. خانه هاي مردم وضعيت آسف‌انگيزي پيدا کرد و مردم افسرده و پريشان بودند. در بازار شهر داد و ستد چنداني وجود نداشت و خريد و فروشها منحصر به تهيه نيازهاي روزمره مردم شد. حتي قلعه هاي نظامي هم تخريب شدند. مردم گنجه تهديد مي‌شدند که اگر طبق دستور روسها عمل نکنند هزاران خانواده قزاق را در شهر مستقر خواهند کرد. مردم گنجه بيشتر به دلايل مذهبي نسبت به روسها کينه مي‌ورزيدند و به ايران ابراز تمايل مي‌کردند. روسها از طريق وصول مالياتهاي کمرشکن باعث نابودي اقتصاد شهر شدند. بنا به گزارش کساني که در همان ايام از منطقه بازديد کرده بودند گنجه که زماني منطقه اي آباد بود رو به ويراني مي‌رفت. همين وضعيت در شکمور وجود داشت. اين منطقه در شانزده مايلي گنجه قرار داشت که بعد از جنگهاي ايران و روس به ويرانه اي تبديل شد. از ميراث فرهنگي آن فقط يک مناره باقي مانده بود.  مردم را از تدريس و تکلم به زبان بومي منع مي‌کردند. مساجد را ويران مي‌ساختند و براي اختراع هويتي جعلي مسيحيت را ترويج مي‌نمودند. ترکيب مليتها در قفقاز به هم زده مي‌شد تا مانع وحدت قومي و ملي مردم شوند عشاير يک منطقه به منطقه اي بيگانه فرستاده مي‌شدند و به جاي آن گروهي را مي آوردند که هيچ علاقه اي در منطقه نداشتند. اين روند منجر به ايجاد کدورت و نفاق هميشگي بين مردم مي شد و زمينه‌هاي نزاع را در قفقاز مهيا مي‌کرد.

 مهمترين دلايل داخلي و خارجي شکست ايران طي دو دوره جنگ با روسيه را چگونه صورتبنـدي مي‌کنيد؟

علت ناکامي نهايي ايران در اين جنگها، ريشه در دو عامل خارجي و داخلي داشت: از نظر خارجي قدرتهاي بزرگ آن روزگار مثل فرانسه و بريتانيا تا هنگامي که خود درگير جنگ با روسيه بودند و يا از آن ناحيه بيم و هراس داشتند و با وعده و وعيد قراردادهايي با ايران منعقد مي‌کردند و گرچه طرف ايراني به وعده‌ها و تعهدات خود عمل مي کرد اما طرف اروپايي هرگز گامي به پيش نمي‌نهاد. با وجود آن همه شجاعت و از خودگذشتگي نيروهاي بومي اگر دولت ايران تلاش خود را مصروف سرمايه‌گذاري در بسيج عمومي مي‌کرد، به احتمال زياد موفقيتهاي بيشتري به دست مي آورد. از طرف ديگر زمامداران ايران هرگز نتوانستند از رقابتهاي بين‌المللي در راستاي منافع ملي ايران بهره هاي مناسب ببرند و در عوض به وعده هاي بيجاي دولتهاي اروپايي اميدوار بودند، حال آنکه در موارد عديده فرصتهاي طلايي به دست آمد که شايد مي‌شد از آنها بهترين استفاده را به عمل آورد.

 مهمترين نقطه ضعف داخلي ايران وضع سپاه بود. در آن زمان ارتش منظم وجود نداشت، خوانيني که هر کدام بر ايل يا عشيره اي حکومت مي کردند وظيفه داشتند به هنگام جنگ نيروهايي را در اختيار حکومت مرکزي قرار دهند. اين نيروها آموزش نديده و پراکنده بودند، بسياري از آنها با پاي پياده به جنگ مي‌رفتند و تا رسيدن به جبهه خسته و فرسوده مي‌شدند. از طرف ديگر بين نيروهاي ايلياتي هماهنگي لازم وجود نداشت، زمستانها معمولاً نيروها مرخص مي‌شدند و نيز در اين فصل شاه به تهران باز مي‌گشت. اتفاقاً کليه عقب نشينيها و شکستهاي ايران در زمستانها اتفاق مي‌افتاد و دشمن به خوبي خلأ نيروها  را در منطقه احساس مي کرد. نيروي جنگي ايران گرچه عظيم بود، ليکن فاقد اسلحه هاي پيشرفته بود. از طرف ديگر اينها نيروهاي دائمي نبودند و در برابر جنگهاي خود و انجام خدمات سربازي از حقوق چنداني برخوردار نبودند، پس کثيري از اين افراد نگران خانواده هاي خود بودند. رقابت بين شاهزاده ها از ديگر عوامل ضعف ايران بود. آنها به جاي انديشيدن به منافع ملي کشور، عمدة تلاش خود را صرف رقابتهاي بيجا مي کردند، مثلاً محمدعلي ميرزا دولتشاه به برادر خود عباس ميرزا حسادت مي‌ورزيد و هرگز فکر نمي کرد که موفقيتهاي او نهايتاً به سود ايران خواهد بود، برعکس او مايل بود که عباس ميرزا فرماندهي فاقد صلاحيت شناخته شود. اين مسائل نقش اساسي در پاره اي از ناکاميها داشت. در دوره اول جنگها از مهمترين نيرويي که در ايران وجود داشت استفاده لازم به عمل نيامد و آن هم چيزي جز انگيزه‌هاي مذهبي نبود.

  به عنوان آخرين سؤال لطفاً بفرماييد به رغم شکست نظامي ايران از روسيه و جدايي بخش وسيعي از خاک کشور، در روابط فرهنگي، علايق ديني و مذهبي و قومي مردم ايران با نواحي شمال ارس چه تغيير و تحولاتي پديد آمد و يا اساساً روسها توانستند، پيوند ميان مردمي که در دو سوي رود ارس زندگي مي‌کنند از هم بگسلند؟

حقيقت اين است که در قفقاز قوميت در اسلام تجلي مي کرد، يعني اينکه هويت بومي و ملي مردم را مقوله مذهب تشيکل مي‌داد و نه مسائل ديگر. اين وجه از هويت در انديشه هاي جهاد که قبل، حين و بعد از جنگهاي روسيه با ايران وجود داشت مجسم مي‌گرديد. اهالي بومي بيشتر خود را مسلمان مي‌ديدند تا متعلق به فلان قوم قبيله، به همين دليل علايق فرهنگي و ديني در دو سوي رود ارس همچنان استمرار داشت. اين حقيقتي است که از طرف بسياري از منابع غربي بر آن تأکيد رفته است. بخشي مهم از قفقاز هويت اسلامي دارد و اگر اين هويت از آنها گرفته شود هيچ چيزي نمي‌تواند جايگزين آن شود و هرگونه تلاشي براي يافتن چيزي ديگر در برابر انگيزه‌هاي ديني باعث تشتت و از هم گسيختگي اجتماعي و سياسي آن سامان خواهد شد. اين حقيقت ريشه در تاريخ دارد و همين جنگهاي روسيه با ايران بر سر منطقة قفقاز نشان داد که اين عامل چه نقش با اهميتي مي‌تواند در سمت و سوي تحولات ايفا نمايد.

جنگهاي مزبور هيچ گاه باعث گسست فرهنگي بين مردم ايران و قفقاز نشد، بلکه در مقاطع گوناگون تاريخي علايق فرهنگي کارکرد سياسي خود را هم نشان دادند و معلوم شد که اين تعلقات تا چه ميزان بر رفتار و کردار جمعي مؤثر است و چه سهم تعيين‌کننده اي در برقراري تفاهم و وحدت جمعي مي‌تواند داشته باشد. به رغم جدايي قفقاز مردم بومي هيچ گاه، با مهاجمين به همدلي نرسيدند، زيرا پايه هاي فرهنگي آنها از اساس با يکديگر تفاوت داشت. برعکس، بين جوامع ايراني و مردم بومي آن مناطق هميشه وحدتي معنوي حول محور انگيزه هاي ديني و فرهنگي وجود داشت. بنابراين اگر از منظري ديگر به حوادث نظر افکنيم جنگ مزبور شکستي خردکننده براي طرف ايراني به شمار نمي‌آمد زيرا ايران هرگز پايگاه معنوي خود را در منطقه از دست نداد، بر عکس اين روسها بودند که نتوانستند بر قلوب مسلمانان و حتي غير مسلمانان آنجا حکومت نمايند و در نتيجه شکست خوردند. اين شکستها به رغم سرمايه‌گذاريهاي عظيم اقتصادي و انساني در اين منطقه حساس بود. حماسه‌هايي که در طول اين جنگها و حتي جنگهاي بعدي شکل گرفت مبين همدلي عميق مردم منطقه با توده هاي ايراني بود و بديهي است که اين همدليها همچنان ادامه دارد.

 

 

عمليات بيت المقدس

10 ارديبهشت - 4 خرداد 1361


 

 

در حالي كه اشغال خرمشهر توسط عراق به عنوان آخرين و مهم ترين برگ برنده اين كشور براي وادار ساختن ايران به شركت در هر گونه مذاكرات صلح تلقي مي شد، آزاد سازي اين شهر مي توانست سمبل تحميل اراده سياسي جمهوري اسلامي بر متجاوز و اثبات برتري نظامي اش باشد.

 

 

بر همين اساس، با توجه به اين كه منطقه عمومي غرب كارون آخرين منطقه مهمي بود كه هم چنان در اشغال عراق قرار داشت، از يك سو فرماندهان نظامي ايران براي انجام عمليات در اين منطقه اشتراك نظر داشتند، و از سوي ديگر عراق نيز كه طراحي عمليات آزادسازي خرمشهر را پس از عمليات فتح المبين قطعي و مسجل مي پنداشت، با در نظر گرفتن اهميت اين شهر و جايگاه آن در دفاع از بصره، به ضرورت حفظ اين منطقه معتقد بود. از اين رو، بلافاصله پس از اتمام عمليات فتح المبين، در حالي كه قواي ارتش عراق در منطقه عمومي خرمشهر تقويت مي شد، به تمام يگان هاي تحت امر قرارگاه مركزي كربلا دستور داده شد تا ضمن بازسازي و تجديد قوا، به شناسايي و طراحي عمليات بپردازند.

 

 

اهداف عمليات

مهم ترين اهدافي كه در اين عمليات دنبال مي شد، عبارت بودند از:

انهدام نيروي دشمن، حداقل بيش از دو لشكر.

آزاد سازي حدود 5400 كيلومتر مربع از خاك ايران؛ از جمله شهرهاي خرمشهر، هويزه و پادگان حميد.

خارج نمودن شهرهاي اهواز، حميديه و سوسنگرد از برد توپخانه دشمن.

تامين مرز بين المللي (حدفاصل پاسگاه طلائيه تا شلمچه).

آزادسازي جاده اهواز – خرمشهر و خارج شدن جاده اهواز – آبادان از برد توپخانه دشمن.

 

 

منطقه عمليات

منطقه عمومي عمليات بيت المقدس در ميان چهار مانع طبيعي محصور است، كه از شمال به رودخانه كرخه كور، از جنوب به رودخانه اروند، از شرق به رودخانه كارون و از غرب به هور الهويزه منتهي مي شود.

منطقه مزبور به جز جاده نسبتا مرتفع اهواز – خرمشهر، فاقد هر گونه عارضه مهم براي پدافند است. همين امر موجب شد تا زمين منطقه – به دليل مسطح بودن – براي مانور زرهي مناسب، و براي حركت نيروهاي پياده – به دليل در ديد و تير قرار داشتن – نامناسب باشد. نقاط حساس و استراتژيك منطقه شامل بندر و شهر خرمشهر، پادگان حميد، جفير، جاده آسفالت اهواز –  خرمشهر، شهر هويزه و رودخانه هاي كارون،  كرخه كور و اروند  بود.

 

 

استعداد دشمن

تا قبل از آغاز عمليات بيت المقدس، استعداد نيروهاي دشمن به ترتيب زير بود:

لشكر 6 زرهي؛ از جنوب رودخانه كرخه تا هويزه.

لشكر 5 مكانيزه؛ از غرب اهواز تا روستاي سيد عبود.

لشكر 11 پياده از سيد عبود تا خرمشهر –  تيپ هاي 22، 48، 44 مامور حفاظت از خرمشهر بودند.

لشكر 3 زرهي در شمال خرمشهر.

با شروع عمليات نيز يگان هاي ديگري از ارتش عراق به منطقه اعزام شدند كه در مجموع تمامي يگان هايي كه در منطقه درگيري حضور يافتند، عبارت بودند از:

لشكر 5 مكانيزه؛ شامل: تيپ هاي 26 و 55 زرهي و تيپ هاي 15 و 20 مكانيزه.

لشكر 6 زرهي؛ شامل: تيپ هاي 16 و 30 زرهي و تيپ  25 مكانيزه .

لشكر 3 زرهي؛ شامل: تيپ هاي 6،12 و 53 زرهي و تيپ 8 مكانيزه .

لشكر 9 زرهي؛ شامل: تيپ هاي 35 و 43 زرهي و تيپ 14 مكانيزه .

لشكر 10 زرهي؛ شامل: تيپ هاي 17 زرهي و 24 مكانيزه .

لشكر 11 پياده؛ شامل: سه تيپ سازمان 44، 48 و 49 پياده و سه تيپ تحت امر 45 ، 113 و 22 پياده.

لشكر 12 زرهي؛ شامل: تيپ هاي 46 مكانيزه و 37 زرهي.

لشكر 7 پياده؛ شامل: تيپ هاي 19 و 39 پياده.

تيپ مستقل 10 زرهي.

تيپ هاي مستقل 109، 419، 416، 90، 417، 601، 602، 605، 606، 409، 238 و 501 پياده.

تيپ هاي 31، 32 و 33 نيروي مخصوص.

تيپ هاي 9، 10 و 20 گارد مرزي.

تعداد 30 گروهان كماندو.

تعداد 10 قاطع جيش الشعبي (هر قاطع 450 نفر).

گردان تانك مستقل سيف سعد.

گردان هاي شناسايي حطين، صلاح الدين، حنين.

توپخانه دشمن نيز از 530 قبضه توپ در انواع مختلف تشكيل شده بود كه به طور تقريبي عبارت بود از 30 گردان.

 

 

طرح عمليات

در طراحي عمليات، تهاجم از طريق عبور از رودخانه كارون و پيشروي به سوي مرز بين المللي و سپس آزادسازي شهر خرمشهر مد نظر قرار گرفته و چنين استدلال مي شود كه حمله به جناح دشمن، كه عمدتا به سمت شمال آرايش گرفته بود، عامل موفقيت عمليات است.

هم چنين، شكستن خطوط اوليه دشمن و عبور از رودخانه و گرفتن سرپل در غرب كارون تا جاده آسفالته اهواز – خرمشهر به عنوان اهداف مرحله اول و ادامه پيشروي به سمت مرز و تامين خرمشهر به عنوان اهداف مرحله دوم تعيين شدند.

بر همين اساس، محورهاي عملياتي هر يك از قرارگاه ها به ترتيب زير مقرر گرديد:

1- محور شمالي؛ قرارگاه قدس (با عبور از رودخانه كرخه).

2- محور مياني؛ قرارگاه فتح (با عبور از رودخانه كارون و پيشروي به سمت جاده اهواز – خرمشهر).

3- محور جنوبي؛ قرارگاه نصر (با عبور از كارون و پيشروي به سمت خرمشهر). 

 

 

شرح عمليات

سرانجام عمليات بيت المقدس در 30 دقيقه بامداد روز 10 ارديبهشت 1361 با قرائت رمز عمليات بسم الله الرحمن الرحيم . بسم الله القاسم الجبارين، يا علي ابن ابي طالب از سوي فرماندهي آغاز شد.

شهيد آيت الله صدوقي و آيت الله مشكيني نيز كه در كنار فرماندهان سپاه و ارتش در قرارگاه كربلا حضور داشتند، هر يك به طور جداگانه، پيام هايي را به وسيله بي سيم خطاب به رزمندگان اسلام قرائت كردند.

عمليات بيت المقدس را به چهار دوره زماني به شرح زير مي توان تقسيم كرد:

مرحله اول : در محور قرارگاه قدس (شمال كرخه كور) به دليل هوشياري دشمن و وجود استحكامات متعدد، پيشروي نيروها به سختي امكان پذير بود و در اين ميان تنها تيپ هاي 43 بيت المقدس و 41 ثارالله موفق شدند از مواضع دشمن عبور كرده و منطقه اي در جنوب رودخانه كرخه كور را به عنوان سرپل تصرف كنند. عدم پوشش جناحين اين يگان ها باعث شده بود كه فشار شديد دشمن برآن ها وارد شود.

 

 

در محور قرارگاه فتح، يگان هاي خودي ضمن عبور از رودخانه به سرعت خود را به جاده اهواز – خرمشهر رسانده و به ايجاد استحكامات و جلوگيري از نقل و انتقالات و تحركات دشمن در جاده مذكور پرداختند.

در محور قرارگاه نصر، به دليل تاخير در حركت و وجود با تلاق در كنار جاده اهواز – خرمشهر و هم چنين تمركز دشمن در شمال خرمشهر، نيروهاي اين قرارگاه نتوانستند به اهداف مورد نظر دست يافته و با قرارگاه فتح الحاق كنند.

الحاق كامل قرارگاه نصر با قرارگاه فتح و هم چنين تصرف اهداف مرحله اول قرارگاه قدس در دستور كار عمليات شب دوم قرار گرفت كه با انجام آن تا حدودي اهداف مورد نظر محقق شد، ليكن برخي رخنه ها همچنان باقي بود تا اين كه سرانجام پس از 5 روز، جاده اهواز – خرمشهر از كيلومتر 68 تا كيلومتر 103 تثبيت و كليه رخنه ها ترميم شد.

 

 

مرحله دوم: در اين مرحله آزاد سازي خرمشهر از دستور كار عمليات خارج و تصميم گرفته شد كه قرارگاه هاي فتح و نصر از جاده اهواز – خرمشهر به سمت مرز پيشروي كنند و قرارگاه قدس نيز ماموريت يافت تا به صورت محدود براي تصرف سرپل در جنوب كرخه كور اقدام نمايد و سپس آن را گسترش دهد.

عمليات در اين مرحله در ساعت 22:30 روز 16/2/1361 آغاز شد. نيروهاي قرارگاه فتح در همان ساعات اوليه به جاده مرزي رسيدند. يگان هاي قرارگاه نصر نيز با اندكي تاخير و تحمل فشارهاي دشمن، به مرز رسيده و با قرارگاه فتح الحاق كردند.

دشمن با مشاهده جهت پيشروي نيروهاي ايران به طرف مرز، لشكر هاي 5 و 6 خود را به عقب كشاند. به نظر مي رسيد اين عقب نشيني با دو هدف انجام شده باشد: يكي جلوگيري از محاصره و انهدام اين لشكرها،  و ديگري تقويت هر چه بيشتر خطوط پدافندي بصره و خرمشهر.

در پي اين عقب نشيني كه از ساعات اوليه روز 18/2/1361 آغاز شده بود، نيروهاي قرارگاه قدس ضمن تعقيب نيروهاي دشمن، تعدادي از آن ها را كه از قافله عقب مانده بودند، به اسارت خود درآوردند و در نتيجه جاده اهواز – خرمشهر (تا انتهاي جنوب منطقه اي كه توسط قرارگاه نصر به عنوان سرپل تصرف شده بود) و نيز مناطقي همچون جفير، پادگان حميد و هويزه آزاد شدند.

 

 

مرحله سوم: در اين مرحله، قرارگاه نصر ماموريت يافت تا حركت خود را به سمت خرمشهر آغاز نمايد. نيروهاي عمل كننده كه متشكل از چهار تيپ مستقل سپاه پاسداران و دو تيپ ارتش بودند، در آخرين ساعات روز 19/2/1361 عمليات خود را آغاز كردند؛ اما به دليل هوشياري دشمن و تمركز نيرو در خطوط  پدافندي اش، نيروهاي خودي در انجام ماموريت خود توفيق نيافتند. تكرار اين عمليات در روز بعد نيز به شكست انجاميد. به همين خاطر تصميم گرفته شد تا براي انجام عمليات نهايي فرصت بيشتري به يگان ها داده شود. هم چنين مقرر شد دو تيپ المهدي (عج) و امام سجاد (ع) از قرارگاه فجر نيز در حركت بعدي استفاده شود.

 

 

مرحله چهارم عمليات از 1 تا 4 خرداد 1361:

سرانجام  در ساعت 22:30 اول خرداد 1361 تلاش براي آزادي سازي خرمشهر با رمز «بسم الله القاسم الجبارين يا محمد بن عبدالله (ع)» آغاز شد در برابر تك سريع و غافلگيرانه، نيروهاي عراقي دچار وحشت وسرگرداني شديد شدند و نتوانستند واكنش مهمي از خود نشان دهند و ارتباط يگان هاي دشمن با يكديگر قطع شد. فرار افسران و درجه داران و سربازان عراقي از منطقه خرمشهر گوياي از هم پاشيدگي سازمان يگان هاي دشمن بود.

در روز دوم خرداد نتيجه پيكار بسيار درخشان بود و قرارگاه كربلا به هدف خود كه احاطه كامل خرمشهر بود، رسيد. تعداد اسراي عراقي در اين روز از 2830 نفر تجاوز كرد و يگان هايي از دشمن كه در منطقه بين نهر عرايض و شلمچه مستقر بودند، به ميزان زياد منهدم شدند.

به وجود حضور گسترده هواپيماهاي عراقي در آسمان منطقه، عقابان تيزپرواز نيروي هوايي ارتش در پشتيباني از يكان هاي رزمنده، در صحنه عمليات بيت المقدس حضوري فعال داشتند و با بمباران پل شناور عراقي ها بر روي شط العرب و مناطق تجمع آنان در آن سوي رودخانه، نقش ارزنده اي در آزاد سازي خرمشهر ايفا كردند.

در اواخر روز دوم خرداد، قرارگاه كربلا پس از بررسي آخرين وضعيت، تصميم گرفت تا نيروها با ورود به شهر، آنرا از لوث وجود نيروهاي عراقي پاك گردانند. و در سه بامداد روز سوم خرداد واحدهايي از رزمندگان ايران به آن سوي رودخانه وارد شدند.

 

 

از طرف ديگر جمعي از نيروهاي عراقي با استفاده از تاريكي شب و قايق اقدام به فرار كردند كه تعدادي از اين قايق ها توسط تكاوران نيروي دريايي هدف قرار گرفت و سرنشينان آن ها غرق شدند.

نيروهاي عراقي از ساعت سه و پنجاه دقيقه بامداد تا نيم بعد ازظهر روز سوم خرداد از سمت شلمچه 3 بار اقدام به پاتك كردند و تلاش نمودند تا از طريق جاده شلمچه – خرمشهر حلقه محاصره خرمشهر را بشكنند، اما هر بار با پايداري و مقاومت دلاورانه رزمندگان ايراني مواجه شدند و با دادن خساراتي عقب نشيني كردند.

در ساعت 11 صبح روز سوم خرداد در حالي كه درگيري شديدي بين قواي ايراني و نيروهاي عراقي در شمال نهر خين جريان داشت و دشمن در فكر شكستن حلقه محاصره خرمشهر بود، رزمندگان ايراني از جناح غرب و خيابان كشتارگاه وارد شهر شدند. ناحيه گمرك خرمشهر در كنار اروند اندكي مقاومت كرد كه آن هم به سرعت در هم شكسته شد.

 

 

 در ساعت 12 قواي ايران از سمت شمال و شرق وارد شهر شدند و نيروهاي متجاوز بعثي كه 24 ساعت در محاصره كامل قرار داشتند، راهي جز اسارت يا فرار و يا كشته شدن نداشتند. بدين جهت واحدهاي عراقي گروه گروه به اسارت رزمندگان اسلام در آمدند.

در ساعت 2 بعد از ظهر، خرمشهر به طور كامل آزاد شد و پرچم پر افتخار جمهوري اسلامي ايران برفراز «مسجد جامع» و پل تخريب شده خرمشهر به اهتزاز درآمد.

بدين ترتيب اين شهر مقاوم كه پس از 35 روز پايداري و مقاومت در 4 آبان 1359 به اشغال دشمن درآمده بود، پس از 578 روز (19 ماه) اسارت، بار ديگر به آغوش گرم ميهن اسلامي بازگشت و پيكره پاك آن از لوث وجود متجاوزان تطهير گرديد.

 

 

رزمندگان اسلام در اولين اقدام خود پس از آزاد سازي شهر، نماز شكر را در مسجد جامع خرمشهر اقامه كردند. خبر آزاد سازي خرمشهر به سرعت در همه جا طنين افكند و ملت ايران اسلامي را كه مدت ها در آرزوي شنيدن چنين خبر مسرت بخشي بودند، غرق در شادي و سرور كرد. مردم به خيابان ها ريختند و با پخش شيريني به جشن و شادي پرداختند. در پايان آن روز امت شهيد پرور ايران با حضور در مساجد، نماز شكر به جاي آورده و با فرا رسيدن شب به يمن پيروزي حق بر باطل بر پشت بام ها نداي الله اكبر سردادند.

 

 

نتايج

- طي عمليات بيت المقدس 5038 كيلومتر مربع از اراضي اشغال شده از جمله شهرهاي خرمشهر و هويزه و نيز پادگان حميد و جاده اهواز – خرمشهر آزاد شدند. علاوه بر اين شهرهاي اهواز، حميديه و سوسنگرد از تيررس توپخانه دشمن خارج گرديدند. هم چنين 180 كيلومتر از خط مرزي تامين شد.

با فتح خرمشهر، برتري نظامي ايران بر عراق مورد تاييد كارشناسان و تحليل گران نظامي قرار گرفت.

فتح خرمشهر موجب انفعال ارتش عراق شد؛ به گونه اي كه نظاميان عراقي تا مدت زيادي نتوانستند از لاك دفاعي خارج شوند.

عمليات بيت المقدس موجب شد تا كشورهاي عرب منطقه به تقويت مالي و نظامي عراق مبادرت ورزند.

طي اين عمليات حدود نوزده هزار تن از نيروهاي دشمن به اسارت درآمده و بالغ بر شانزده هزار تن كشته و زخمي شدند.

 

 

ميزان انهدام يگان هاي دشمن

لشگر 3 زرهي و لشگرهاي 11 و 15 پياده: 80 درصد.

لشگرهاي 9 و 10 زرهي: 50 درصد.

لشگر 7 پياده: 40 درصد.

لشگر 5 مكانيزه و لشگرهاي 6 و 12 زرهي: 20 درصد.

تيپ هاي 9، 10 و 20 گارد مرزي: 100 درصد.

تيپ 109 پياده: 60 درصد.

تيپ هاي 601، 602، 416، 419 پياده: 50 درصد.

تيپ هاي 31، 32 و 33 نيروهاي مخصوص به ميزان زياد.

ارزيابي عمليات بيت‌المقدس از زبان شهيد حسن باقري
حوادث و پديده‌هاي جنگ تحميلي عراق عليه ايران، اگر از زبان فرماندهان نظامي درگير در صحنه عمليات بيان شود، حاوي اطلاعات و واقعيات مهمي است كه در شناخت ابعاد جنگ اهميت خاصي دارد، به ويژه آن كه اين بررسي در متن حادثه صورت گرفته باشد. بدين منظور مركز مطالعات و تحقيقات جنگ جمع بندي و تحليل شهيد حسن باقري (غلامحسين افشردي) را در عمليات بيت‌المقدس كه از سند شماره 6025 اين مركز تهيه شده، ارائه مي‌كند.

بر اساس اين تحليل ارائه شده، پس از روزهايي كه قرار بود عمليات خرمشهر انجام شود، طرح عمليات به اين صورت شد كه از آبادان به سمت خرمشهر نيرو بيايد، قرارگاه فتح، خرمشهر را محاصره كند و قرارگاه فجر، عرايض را تأمين كند و قرارگاه نصر، در امتداد دژ پايين بيايد و منطقه اروندرود را تأمين كند.

نكته‌اي كه وجود داشت و از نظر نظامي حدس زده مي شد، اين بود كه عراق در سه كيلومتري شلمچه - كه ما هستيم - هيچ گونه ضدحمله‌اي انجام نمي دهد و خيلي راحت رفت و آمد مي كند و اهميت زيادي به رفت و آمدها نمي دهد. تخمين زده مي‌شد كه عراق اقدام به احداث پلي روي اروندرود كرده، طول و عرض آن هم زياد است، ولي قطعاً در اين حد فاصل، پلي براي عراق وجود دارد. عراق مطمئن است منطقه تحت اشغالش را حفظ مي‌كند. البته، صدام شمال خرمشهر را كه بين مارد و جاده آسفالتي بود، رها كرد و از طرف جنوب به يك خاكريز آمد و در آن جا مستقر شد و ديگر هيچ نشانه‌اي از اين كه عراق عقب‌نشيني كند و خرمشهر را تخليه كند وجود نداشت، به خصوص با عكس هوايي كه گرفته شد، اين حدس به يقين مبدل شد كه عراق در (اروند) در حدود شش كيلومتري شرق شلمچه پلي احداث كرده.

شناسايي‌هايي نسبت به سربند عراقي ها انجام شد. در بعضي محورها، سيم هاي تلفن در خط خودمان و خط دشمن كشيده شد و ميدان هاي مين پاكسازي و قرار شد كه عمليات در مرحله آخر انجام شود. عمليات در ساعت 22:30 شب آغاز شد. مشكل اين مرحله از عمليات به آن دليل بود كه خط عمليات سراسري بود، يعني در حدود دوازده، سيزده كيلومتر حدود شش نفر نيرو كه مي خواستند به اين خط بدهند به هيچ وجه مسائل هماهنگي رعايت نمي‌شد. نيرو هم صبر نمي كرد، براي اين كه بقيه نيروها در منطقه بودند، عراق هم جلوي سربند سيم خاردار و مين گذاشته بود... .

تيپ حضرت رسول (ص) اولين نيرويي بود كه به سربند رسيد و با تيپ 22 عراق درگير شد و به داخل نفوذ كرد. تيپ دزفول با مشكلاتي از قبيل ميدان مين و آتشي كه عراق روي دشت داشت با يك مقدار تأخير توانست به مواضع دشمن نفوذ بكند و در ادامه دژ حركتش را به سمت پايين انجام داد و در تقاطع دژ و جاده آسفالت به صورت نيروهاي پدافندي مستقر شد.

تيپ حضرت رسول (ص) به دليل اين كه كمي صبر كرد تا تيپ دزفول بيايد، نتوانست خودش را به پل عراق در روي اروند برساند و تمام سعي بر اين شد كه خاكريز در شمال خين زده بشود و به موازات خين پدافند بكنيم، به دليل اين كه امكانات كم بود، نيروها زير پل بودند، براي همين در فاصله 48 ساعت بعد از آغاز عمليات، زير جاده آسفالت مجدداً به تيپ دزفول واگذار شد؛ در ضمن دژ تا جاده آسفالت بلند و قابل قبول بود، به سمت خين، فاصله دژ کم بود و لازم بود كه جنوب جاده آسفالت به تيپ دزفول و قسمت غربي و جنوبي جاده كه به موازات خين بود به نصر دو واگذار شود.

در سمت جنوب جاده آسفالت - كه دژ و خاكريزش را بلند كردند - تيپ دزفول مستقر شد، بعد تيپ حضرت رسول (ص) با تيپ دو لشكر يك خط موازي را در خين تشكيل دادند. در حدود سه شب بعد از آغاز عمليات، قرار شد كه تهاجمي براي انهدام پل و تأمين خين صورت گيرد، اما تهاجم دير آغاز شد، بنابراين، نيروها به پل حمله كردند و توانستند پل را پيدا كنند و به داخل جزيره «بوارين» بروند، ولي عراق در جزيره بوارين، نيروي پياده زيادي گذاشته بود؛ زيرا حدس زيادي مي‌زد كه ما بخواهيم از سمت پل به بصره برويم، ولي از طرفي نمي خواست پل را خراب كند.

در اين جا، دو حدس زده مي‌شد: نخست اين كه حفظ جزيره بوارين براي عراق مفيد بود و اگر ما به اين جزيره مي رسيديم، عراق تأمين شط العرب را از دست مي‌داد. مسئله دوم اين بود كه عراق درصدد بود هميشه يك جناح جنوبي را در صحنه عمليات داشته باشد كه اگر خواستيم عمليات را به سمت غرب ادامه دهيم او بتواند براي تهديد نيروهاي اسلام از جناح جنوبي استفاده كند. آنها نيروها را با فشار بيرون زدند، ولي گفته مي شد كه روي پل، پنجاه كيلو مواد گذاشته‌اند كه با پرتاب يك توپ و انفجار مواد منفجره پل نيز منفجر شده است.

مسلم است كه پل اصلي اروند در اختيار عراقي‌هاست، عراقي‌ها براي رفت وآمد تا جزيره بوارين از پل استفاده مي‌كنند، وضعيت كنوني عراق در شمال خين خط خيلي ضعيفي است، نيروي پياده مقابل خودش را مين گذاري كرده و به آن صورت آن جا را خطري تهديد نمي‌كند. عراق بيشتر براي تهديد جناح جنوبي عمليات، شمال خين را نگه داشته است.

كار ديگري كه درباره خين كرده بود اين كه خاكريز جنوب خين را - كه سمت خودش است - حدود سه متر بلند كرده و خاكريز سمت ايران را يك مقدار تراشيده و به پايين آورده بود، به طوري كه نيروها نمي‌توانستند براي شمال خين مستقيماً خط پدافندي داشته باشند.

گزارش وضعيت تيپ 46 فجر

مسئله‌اي كه من داشتم، اين بود كه قضيه خرمشهر با اطمينان انجام شود. مشكلاتي كه در طول اين عمليات داشتيم به دليل وجود حالت اضطراب در بين بچه‌ها بود، اين نظر كه اگر عمليات خراب شود قضيه چه خواهد شد اين بود كه همه تلاش‌ها براي اين بود كه مسئله به صورت محكم انجام شود. ما مطمئن بوديم به حول و قوه خداوند، قضيه خرمشهر حل خواهد شد. طرحي كه داده مي شد طوري نبود كه يك فرد فقط براي انجام آن كار كند، نه، چيزهاي ديگري است كه بايد به خاطر آنها كار كرد.

خلاصه قرار شد كه ما از عمليات «برون مرزي» صرفنظر كنيم، اگر تيپ قرارگاه فتح كارآيي دارد، بيايد خرمشهر را محاصره كند، طوري كه ممكن است محاصره قوي شود و مطمئن شوند كه كسي از خرمشهر بيرون نمي‌رود. از طرف ديگر، قرارگاه فتح بيايد نهر عرايض را تأمين كند، براي اين كه كار تأمين بدون اشكال باشد و با ضد حمله‌هاي عراق از سمت غرب مواجه نشوند، قرارگاه نصر هم يك مدت ادامه منطقه دژ را تأمين كند كه عراق نتواند عكس‌العملي يا عملياتي انجام بدهد.

عراق با اين كه مي دانست چهارده هزار نفر از نيروهايش در خرمشهر هستند، نتوانست هيچگونه ضد حمله‌اي را در منطقه غرب و شلمچه انجام دهد، براي اين كه نيروهاي ما اين اجازه را به (عراق) نمي‌دهند. البته، طرح به صورت كلاسيك نبود، براي همين هم برادران ارتش با اين طرح موافق نبودند، هنوز هم كه هنوز است مي‌گويند طرح، طرح خوبي نبود.

شرح مسائلي كه در طول اين عمليات مطرح بود

قرارگاه فتح مسئول محاصره خرمشهر بود. هم چنين، فاصله دژ و مرز عراق حدود دو كيلومتر بود كه اين دو كيلومتر از نظر زمين هيچ اجازه‌اي را به عراق نمي داد. شنيديم كه عراق نتوانست ضدحمله‌اي را براي آزاد كردن خرمشهر انجام بدهد و نيروها را از المنصور به منطقه مي آوردند. در ضمن لشكر هفت پياده عراق هم بود، ولي ديديم كه لشكر هفت پياده را نتوانست وارد عمل بكند، مي خواست از طريق پل اروند بياورد وارد عمل كند، ولي به دليل باريك بودن معبر منطقه و تشكل كامل نيروهاي اسلام، ‌از نيروهاي پياده نيز نتوانست استفاده كند و به لطف خداوند خرمشهر آزاد شد.

 

دکتر پریسا ترابی گفت دانش آموزان در ایام امتحانات سعی کنند سه وعده غذایی کامل بخورند و میان وعده های غذایی را هم فراموش نکنند. میان وعده صبح ساعت 10 صبح و میان وعده عصر و میان وعده شب هم قبل از خواب.
خبرآنلاين:‌ فصل امتحانات دانش آموزان رسیده است و استرس پدر و مادرها برای نمره های دانش آموزانشان به اوج رسیده. اما نمره خوب گرفتن فقط با خوب خواندن نیست. بچه ها باید خوب هم بخورند!

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی وزارت بهداشت، کارشناس دفتر بهبود تغذیه جامعه معاونت بهداشت گفت: دانش آموزان در فصل امتحانات تخم مرغ، کنجد، عسل و غذاهای حاوی آهن مصرف کنند.

دکتر پریسا ترابی گفت دانش آموزان در ایام امتحانات سعی کنند سه وعده غذایی کامل بخورند و میان وعده های غذایی را هم فراموش نکنند. میان وعده صبح ساعت 10 صبح و میان وعده عصر و میان وعده شب هم قبل از خواب.

به گفته او مصرف یک لیوان شیر قبل از خواب هم برای خواب آرام در شب ها خوب است: دانش آموزان در این فصل از تحصیل، غذای سنگین نخورند تا صبح با اشتها و سرحال بیدار شده و صبحانه کامل بخورند، چون صبحانه کامل به کارآیی ذهنی آنان در امتحانات خیلی کمک می کند.

ترابی گفت: وجود برخی مواد مغذی در صبحانه مثل تخم مرغ که از گرسنگی در زمان امتحان پیشگیری می کند، در انرژی داشتن موقع امتحان هم موثر است. عسل و کنجد هم به فعال شدن ذهن دانش آموزان کمک می کند تا از آموخته هایشان در امتحان بیشتر بهره ببرند.
او همچنین توصیه کرد که دانش آموزان همچنین در شب های قبل از امتحان از خوردن غذای چرب و سنگین اجتناب کنند.

ترابی درباره مشکل عدم تمرکز در امتحان هم گفت: این دانش آموزان باید از لحاظ کم خونی بررسی شوند، دختر خانم ها به خصوص باید در منابع غذایی خود غذای آهن دار مصرف کنند، مثل غلات، حبوبات و انواع گوشت و در صورت کم خونی زیاد ضمن مراجعه به پزشک قرص آهن مصرف کنند.
 

پیرمرد به من نگاه کرد و پرسید چند تا دوست داری؟

گفتم چرا بگم ده یا بیست تا...

جواب دادم فقط چند تایی

پیرمرد آهسته و به سختی برخاست و در حالیکه سرش راتکان می داد گفت

تو آدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری

ولی در مورد آنچه که می گویی خوب فکر کن

خیلی چیزها هست که تو نمی دونی

دوست، فقط اون کسی نیست که توبهش سلام می کنی

دوست دستی است که تو را از تاریکی و ناامیدی بیرون می کشد

درست وقتی دیگرانی که تو آنها را دوست می نامی سعی دارند تو را به درون ناامیدی و تاریکی بکشند

دوست حقیقی کسی است که نمی تونه تو رو رها کنه

صدائی است که نام تو رو زنده نگه می داره حتی زمانی که دیگران تو را به فراموشی سپرده اند

اما بیشتر از همه دوست یک قلب است. یک دیوار محکم و قوی در ژرفای قلب انسان ها

جایی که عمیق ترین عشق ها از آنجا می آید

پس به آنچه می گویم خوب فکر کن زیرا تمام حرفهایم حقیقت است

فرزندم یکبار دیگر جواب بده چند تا دوست داری؟

سپس مرا نگریست و درانتظار پاسخ من ایستاد

با مهربانی گفتم: اگر خوش شانس باشم، فقط یکی و آن تو هستی

بهترین دوست کسی است که شانه هایش رابه تو می سپارد و وقتی که تنها هستی تو را همراهی می کند و در غمها تو را دلگرم می کند .کسی که اعتمادی راکه به دنبالش هستی به تو می بخشد .وقتی مشکلی داری آن راحل می کند و هنگامی که احتیاج به صحبت کردن داری به توگوش می سپارد و بهترین دوستان عشقی دارند که نمی توان توصیف کرد، غیرقابل تصوراست.

چقدر خداوند بزرگ است.

درست زمانی که انتظار دریافت چیزی را از او نداری بهترینش را به تو ارزانی می دارد.

آسمان جای عجیبیست نمی دانستم
عاشقی کار غریبیست نمی دانستم
عمر مدیون نفس نیست نمی دانستم
عشق کار همه کس نیست نمیدانستم

چند تا دوست داری که واقعا دوستت دارن؟

 
شبی ، پسری نزد مادرش که در آشپزخانه در حال پختن شام بود ، رفت و یک برگه کاغذ را به او داد . مادر دست هایش را با حوله ای تمیز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند . پسرش با خط بچه گانه نوشته بود :

صورتحساب :
کوتاه کردن چمن باغچه 5 دلار
مرتب کردن اتاق خوابم 1 دلار
مراقبت از برادر کوچکم 3 دلار
بیرون بردن سطل زباله 2 دلار
نمره ی ریاضی خوبی که امروز گرفتم 6 دلار

جمع بدهی شما به من : 17 دلار

مادر لحظه ای به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد ، سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب فرزندش این عبارت را نوشت :

بابت سختی 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ

بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و دعا کردم هیچ

برای تمام زحماتی که در این سال ها کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ

بابت غذا ، نظافت تو و اسباب بازی هایت هیچ

و اگر همه ی اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه ی عشق به تو هیچ است . وقتی که پسر آنچه را که مادرش نوشته بود را خواند ، چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد ، گفت : « مامان دوستت دارم » . آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت : قبلا به طور کامل پرداخت شده

***

نتیجه : چرا همیشه ما از پدر و مادرمون طلب کاریم ؟ چرا همه ی کارهایی رو که اونا از روی عشق و محبت برای ما انجام میدن رو وظیفشون میدونیم ، و وقتی اون ها یه چیز کوچیک از ما می خوان با کلی اکراه و غر زدن اون کار رو انجام میدیم ؟

قرآن کریم چه زیبا می فرماید که : آیا جواب نیکی به غیر از نیکیست ؟

آب ریزش بینی، بی حالی، کیپ شدن دماغ و غیره از علائم شایع سرماخوردگی است که احساس ناخوشایند به همه می‌دهد. در این مقاله چند روش سریع برای درمان این علائم ارائه می‌دهیم.

مایعات گرم زیادی بنوشید

نوشیدن آب، بدن را تمیز می‌کند. در واقع نوشیدن آب توکسین‌ها یا همان سموم بدن و باکتری‌ها و ویروس‌ها را دفع می‌کند. لازم است که روزانه یک و نیم لیتر آب مصرف شود.

در دوره‌ی سرماخوردگی برای خودتان جوشانده‌های مناسب و سوپ مرغ، تهیه و میل کنید.

سوپ داغ با پیاز، سیر و اندکی فلفل مجاری تنفسی را باز می‌کند. توصیه می‌کنیم شربت عسل، لیموترش و آب جوش میل کنید. این شربت حساسیت سینه را تسکین می‌دهد و دارای قدرت ضدعفونی کنندگی بالایی است.
 

آویشن دم کنید

آویشن سرشار از «فنول» است برای همین یک ضدعفونی کننده موثر می‌شود که با بیماری‌های مجاری تنفسی مقابله می‌کند. متخصصان معتقدند که این گیاه در درمان التهاب مجاری تنفسی بسیار موثر عمل می‌کند.

برای بهره‌مندی از خواص سیر توصیه می‌کنیم دو حبه سیر را له کنید و سپس آن‌را با شیر یا آب گوشت یا آب مرغ بجوشانید و داغ میل کنید

دو قاشق چای‌خوری آویشن را در یک فنجان آب جوش ریخته و اجازه دهید به مدت 10 دقیقه دم بکشد. محلول را صاف کنید و روزانه سه مرتبه از این دم کرده میل کنید.
 

سیر را دریابید

سیر حاوی ماده ایی به نام «آلیسین» است که خواص ضدعفونی کنندگی و ضدباکتریایی است. نتایج یک پژوهش آمریکایی نشان می‌دهد افرادی که روزانه سیر مصرف می‌کنند کمتر سرما می‌خورند و زمانی که دچار سرماخوردگی می‌شوند علائم سرماخوردگی‌شان خیلی زود از بین می‌رود.

برای بهره‌مندی از خواص سیر توصیه می‌کنیم دو حبه سیر را له کنید و سپس آن‌را با شیر یا آب گوشت یا آب مرغ بجوشانید و داغ میل کنید.
 
شربت پیاز

پیاز ضدعفونی کننده‌ی موثری است. پیاز پخته شده خلط آور است و به این ترتیب باعث تسکین گلو شده و ترشحات برونشیتی و علائم سرماخوردگی را از بین می‌برد.

100 گرم پیاز را خرد کنید و در 20 سی‌سی لیتر آب و به مدت 20 دقیقه بجوشانید. محلول را صاف کرده و 1 قاشق غذاخوری عسل به آن اضافه کنید. دوباره محلول را روی حرارت گذاشته و اجازه دهید مثل شربت غلیظ شود. روزانه 2 تا 6 قاشق چای‌خوری از این شربت میل کنید.
 

با اسطوخودوس بخور کنید

بخور دادن در دوره‌ی سرماخوردگی باعث می‌شود که مجاری تنفسی باز شود. به خاطر اینکه گرما باعث انبساط رگ‌های خونی و افزایش سرعت جریان خون می‌شود و به این ترتیب سرعت عکس‌العمل سیستم ایمنی بدن را بالا می‌برد. توجه داشته باشید که خود بخار تأثیر مفیدی در درمان سرماخوردگی دارد. حمام، سونا و حتی دوش آب گرم باعث بهبود سرماخوردگی می‌شود.

یکی از بخورهای مفید بخور با اسطوخودوس است. برای این کار 5 قطره روغن اسطوخودوس را به یک کاسه آب داغ اضافه کنید و به مدت 15 دقیقه بخور دهید. اگر سرماخوردگی‌تان شدید بود این کار را روزی سه مرتبه تکرار کنید. در صورتی که سرماخوردگی‌تان خفیف بود یک مرتبه قبل از خواب بخور اسطوخودوس دهید. باید بدانید اسطوخودوس خواص ضدعفونی کننده و ضدالتهابی دارد که ترشحات بینی را بهبود می‌دهد.
 

سینه‌تان را با اکالیپتوس ماساژ دهید

اکالیپتوس به طوری موثر با بیمارهای تنفسی مقابله می‌کند. به خاطر اینکه این گیاه ضدعفونی کننده و خلط آور است. خواص دارویی این گیاه مدیون ماده ایی به نام اوکالیپتول است. این ماده به طور مستقیم روی سلول‌های برونشیت تأثیر می‌گذارد.

پیاز پخته شده خلط آور است و به این ترتیب باعث تسکین گلو شده و ترشحات برونشیتی و علائم سرماخوردگی را از بین می‌برد

ترکیبات اکالیپتوس ترشحات ریوی را روان کرده و دفع آن‌ها را آسان‌تر می‌سازند. این گیاه التهاب مجاری تنفسی را درمان می‌کند.زمانی که سرما می‌خورید 15 تا 20 قطره روغن اکالیپتوس را در 25 میلی گرم روغن مایع گیاهی ریخته و سینه‌تان را با آن ماساژ دهید. هر روز 3 مرتبه این کار را تکرار کنید.
 

آب نمک

شستشو دادن بینی با سرم شستشو یا آب نمک معمولی باعث تمیز شدن مجاری بینی و از بین رفتن خلط می‌شود. زمانی که مجاری تنفسی شستشو داده نشود شرایطی به وجود می‌آید که میکروب‌ها در مجاری تنفسی بیشتر شوند.

برای شستشوی مجاری تنفسی‌تان یک لیتر آب را با یک قاشق چای‌خوری پُر نمک بجوشانید و بگذارید تا خنک شود. آب نمک را در مشتتان ریخته و وارد سوراخ‌های بینتان کرده سرتان را به عقب ببرید به طوری که آب نمک وارد مجاری بینی‌تان شود و مخاط را تمیز کند. هر روز این کار را چندین با تکرار کنید خواهید دید که به زودی علائم بیماری‌تان رفع خواهد شد.
 

تغییرات شدید خلقی دارند. مثلا یک دوره دو هفته‌ای خیلی پرحرف، ولخرج و اهل برنامه‌ریزی‌های دور و دراز هستند و در دو هفته بعدی ناگهان افسرده و منزوی می‌شوند.
 
هرکسی می‌خواهد ازدواج کند، باید به یک حداقل‌هایی در زمینه‌های مختلف شخصیتی رسیده باشد. ازدواج بچه بازی نیست و اگر به اندازه کافی در این زمینه‌ها به بلوغ نرسیده باشیم، حتما یک جای کارمان می‌لنگد. رسیدن به این بلوغ‌های شش گانه همان درست بزرگ شدن است. با توجه به شرایط اجتماعی و خانوادگی، پسرهای ایرانی معمولا تا 28،27 سالگی به این بلوغ‌های شش گانه نمی‌رسند، پس خانم‌ها باید حواسشان به سن و سال همسر آینده هم باشد.
 
بلوغ جنسی :
آمار بالای طلاق به دلیل مشکلات جنسی، میزان اهمیت این بلوغ را نشان می‌دهد اما هرطور شده باید رودربایستی را با خودتان بگذارید کنار و رک و رو راست نیازهای جسمی‌تان را بشناسید. سلیقه‌های خودتان را پیدا کنید و موقع انتخاب همسر حواستان به این چیزها هم باشد. قبل از ازدواج باید تکلیفتان را با نیازهای روحی و جسمی‌تان مشخص کرده باشید.سواد و کفایت مدیریت روابط جنسی از قبل ازدواج شروع می‌شود.
 
بلوغ شخصیتی :
 بلوغ شخصیتی ابعاد مختلفی دارد. قبل از ازدواج حتما باید یک سری اختلالات شخصیتی را در خودتان و طرف مقابل بررسی کنید. اختلالاتی مثل خود کم‌بینی، تاییدطلبی، کمال گرایی، شکاکیت (پارانویا)، توجه طلبی، مهرطلبی، بیماری دوقطبی، اعتیاد‌ها و وسواس. افرادی که به این اختلالات مبتلا هستند تا وقتی که درمان نشده‌اند، به درد ازدواج نمی‌خورند.

بلوغ عاطفی :
بعضی‌ها با اینکه ازدواج هم کرده‌اند، هنوز درست نمی‌دانند که از چه تیپ و شخصیتی خوششان می‌آید. اینها هنوز به بلوغ عاطفی نرسیده‌اند و با احساسات و عواطف خودشان آشنا نیستند. باید سهم رابطه‌های قبلی‌تان را در دوست داشتن فعلی مشخص کنید و همین‌طور اینکه تا چه میزان  هنوز تحت تاثیر آنها هستید.
 
متوجه باشید که چقدر آگاهانه دوست دارید و چقدر نا آگاهانه. باید این واقعیت را قبول کنیم که بعد از ازدواج هم ممکن است از کسی خوشمان بیاید اما اگر به بلوغ عاطفی رسیده باشیم می‌توانیم از این مساله بگذریم و تمام زندگی‌مان را خراب نکنیم.
 
بلوغ اجتماعی :
سوال « شما مشغول چه کاری هستید؟ »، یکی از اولین سوال‌هایی است که در هر مراسم خواستگاری تکرار می‌شود. شغل و موقعیت اجتماعی هر کس، تقریبا میزان بلوغ اجتماعی او را مشخص می‌کند؛ مثلا خانم‌ها باید بدانند که خواستگار حول و حوش آینده کاری خودش را در کجا می‌بیند و چقدر می‌تواند با شرایط تطابق پیدا کند.
 
قطعا کسی که هنوز سربازی نرفته و مرتب شغل عوض کرده، هنوز به بلوغ اجتماعی نرسیده. البته شغل عوض کردن اگر همراه با پیشرفت باشد، مطمئنا خوب است. مثلا اگر پسری اول جایی شاگرد بوده و بعد رفته یک جای دیگر صاحب کار شده و‌ ترقی کرده، موقعیتش فرق می‌کند.  پسر ها هم باید برنامه همسر آینده‌شان را بپرسند. باید ببینند که زن زندگی‌شان چقدر بلوغ اجتماعی دارد.
 
بلوغ مالی :
کسی که هنوز حساب دخل و خرجش را ندارد، نمی‌تواند همسر قابل اعتمادی هم باشد. قبل از ازدواج باید توقعات و خواسته‌های مالی طرفین معلوم باشد. یکی به فکر زندگی در کاخ نباشد و دیگری به یک زندگی متوسط قانع. برآوردی از هزینه‌هایتان داشته باشید، راجع به چیزهایی که برایشان پول خرج می‌کنید با هم حرف بزنید.

ممکن است طرف مقابلتان اهل خرید مجله و کتاب باشد و شما این خریدها را پول هدر دادن بدانید. در مورد سطح رفاه زندگی آینده‌تان هم باید به تفاهم برسید تا بعدا سر برنامه‌های بلند مدت زندگی به مشکل برنخورید.

بلوغ معنوی :
سوال‌های کلی موقع خواستگاری و ملاقات‌های اولیه همیشه می‌تواند دردسرساز باشد. در خصوص مسائل اعتقادی و دینی هم این ابهامات بیشتر می‌شود. مثلا یک نفر دینداری را فقط در اعتقاد به خدا می‌داند و همین قدر برایش کفایت می‌کند. دیگری اما برایش مهم است که همسرش به تمام احکام دین مومن و معتقد باشد. در یک کلام باید جنس دین داریتان با هم یکی باشد و هر دو قرائت مشابهی از دین داشته باشید.

افرادی که شدیدا تحت تاثیر نوسانات فلسفی و عرفانی هستند برای ازدواج مناسب نیستند. چون هر آن ممکن است همسرتان برای پیدا کردن خودش سر به کوه و بیابان بگذارد! به طور کلی فردی به بلوغ معنوی رسیده که تا حدی جایگاه خود را در هستی پیدا کرده باشد و درگیر مسائل فلسفی پیچیده نباشد.
 
ازدواج‌های ممنوع به درد نمی‌خورند!
اگر این نشانه‌ها را در رفتار طرف مقابل‌تان دیدید،به ازدواج با او فکر نکنید چون بعدا دچار مشکل می‌شوید.

خودکم بینی :
آدم‌های خود کم بین و تایید طلب به درد زندگی نمی‌خورند، دائم نیاز به تایید و توجه دیگران دارند و شما هم باید مدام در حال تعریف و تمجید باشید. این افراد معمولا زود رنجند و اعتماد به نفس ندارند.
 
کمال گرایی :
اما کمال طلب‌ها با کمال گرایی افراطی‌شان می‌خواهند در هر زمینه‌ای بهترین باشند و همین مساله نهایتا به بی‌عملی منجر می‌شود.چون این افراد فقط سراغ کاری می‌روند که مطمئن باشند در آن موفقند.

مهرطلبی :
زود خودشان را لو می‌دهند. همیشه در زندگی‌شان به دنبال راضی کردن همه هستند و همین کار آزارشان می‌دهد.هر تغییر برای این افراد یک تهدید است و مدام باید بهشان سرویس عاطفی بدهید.
 
پارانویا (شکاکیت) :
شکاک‌ها با لحن بازجویانه با شما صحبت می‌کنند و همیشه در حال چک کردنتان هستند. شکاک‌ها به صورت پیش فرض شما را مجرم می‌دانند، منتها مجرمی که هنوز جرمش ثابت نشده.
 
توجه طلبی :
توجه طلب‌ها معمولا دخترند و در آن واحد چند ارتباط دارند. اینها در دوران کودکی از طرف پدر و مادر توجه نداشتند و برای همین از شما توجه زیادی می‌خواهند.
 
خودشیفته :
خود شیفته‌ها از یک چیزی در وجود خودشان خیلی راضی هستند؛ مثلا اگر صدای خوبی داشته باشند، آن‌قدر صدای خودشان در ذهنشان بلند است که صدای بقیه را اصلا نمی‌شنوند.
 
اعتیاد :
غیر از اعتیاد به مواد مخدر، اعتیاد اینترنتی و هیجانی هم دو موردی است که باید حواستان بهشان باشد.
 
دو قطبی :
تغییرات شدید خلقی دارند. مثلا یک دوره دو هفته‌ای خیلی پرحرف، ولخرج و اهل برنامه‌ریزی‌های دور و دراز هستند و در دو هفته بعدی ناگهان افسرده و منزوی می‌شوند.
 
وسواس :
اختلال وسواس یک زمینه شخصیتی است که فرد در آن بیش از حد دقیق است. زندگی با وسواسی‌ها بعد از چند وقت خیلی سخت می‌شود.
 

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمیگشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.

اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.

زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست.

وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید:" من چقدر باید بپردازم؟"

و او به زن چنین گفت: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی باید این کار رو بکنی. نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!"

چند مایل جلوتر زن کافه کوچکی رو دید و رفت تو تا چیزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولی نتونست بی توجه از لبخند شیرین زن پیشخدمتی بگذره که می بایست هشت ماهه باردار باشه و از خستگی روی پا بند نبود. او داستان زندگی پیشخدمت رو نمی دانست واحتمالا هیچ گاه هم نخواهد فهمید. وقتی که پیشخدمت رفت تا بقیه صد دلارش رو بیاره، زن از در بیرون رفته بود، در حالی که بر روی دستمال سفره یادداشتی رو باقی گذاشته بود. وقتی پیشخدمت نوشته زن رو می خوند اشک در چشمانش جمع شده بود. در یادداشت چنین نوشته بود:" شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یک نفر هم به من کمک کرد، همون طور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی. نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!".

همان شب وقتی زن پیشخدمت از سرکار به خونه رفت، در حالی که به اون پول و یادداشت زن فکر می کرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم اسمیت، همه چیز داره درست می شه."
 

چشمانش را باز کرد. دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید. درضمن این نامه برای شماست!

دختر نامه رو برداشت. اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد.

بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که