نقاط فراموش شده برای سفرهای نوروزی را می‌شناسيد؟

نديده‌های ايران من

تو كه نمی‌خواهی همه عمرت را به چشم دواندن روی یكی از صفحه‌های كتاب جهان تلف كنی و صفحه‌های دیگر را ورق نزده بگذاری؟یا ماجراجویی باشی كه مهم‌ترین رویارویی‌اش با حوادث در فاصله میان آشپزخانه تا كاناپه راحتی‌اش مقابل تلویزیون رخ داده است؟ یا لب تاقچه‌ات را از بناهای تاریخی حك شده بركارت پستال‌هایی پر كنی كه هرگز حتی یكی‌شان را از نزدیك ندیده‌ای؟ پس فقط چند روز دلت را برای سپردنش به دوردست‌هایی كه به دیدن می‌ارزند به خودت قرض بده، چمدانت را بردار و بگذار سفر تو را ببرد. بگذار جاده‌ها تو را از روزمرگی بدزدند. بگذار روزگار بفهمد تو هنوز سركش و رام نشدنی هستی و قوانین سخت و تكراری شهر انسان ــ ساخت نتوانسته‌اند پیوندت را با هستی بگسلند و آن وقت اگر خیال كردی راهنمایی می‌خواهی كه با آن متفاوت سفر كنی یا احتمال دارد در سفر به هر استان نقاطی مهجور اما دیدنی را از قلم بیندازی، گفتگوی ما را با دكتر ناصر كرمی، اقلیم شناس و ایرانگرد در این زمینه بخوان. او پژوهشگری است كه روزهای زیادی از عمرش را صرف سفر به نقاط مختلف كشورمان كرده است تا آنجا كه امروز بخشی از تجربیات مكتوبش در این زمینه، در قالب كتاب راه‌یاب ایران، همسفری قابل اعتماد برای گردشگران شده است.

http://files.tabnak.com/pics/201103/201103201033552503.jpg

قصد ندارم این گفتگو را با پرسیدن صرف از قدمت بناهای باستانی و جنس سازه‌های كهن و وسعت دشت‌ها و عمق دریاچه‌ها، پرخمیازه كنم. به همین علت از شما دعوت كنم از آن دست جاذبه‌های گردشگری تعریف كنید كه ما ممكن است علی‌رغم سفر به استان‌های گوناگون ندیده باشیم شان.
نام بردن از همه ندیده‌های كشورمان در قالب یك گفتگو ممكن نیست. ایران حدود یك میلیون اثر تاریخی و فرهنگی ثبت شده، بیش از 2 هزار جاذبه گردشگری با قابلیت تبدیل شدن به قطب‌های ملی و بین‌المللی گردشگری، 5 هزار جاذبه طبیعی و 3 هزار آیین ملی و مذهبی دارد. پس چطور ممكن است در گفتگویی چند صد كلمه‌ای بتوانیم از همه آنها یا حتی درصد محدودی شان حرف بزنیم؟
به همین خاطر فكر می‌كنم باید فقط به ذكر شماری اندك از نام‌ها و نشان‌ها كه می‌شود دراین بهاریه،بهتر دیدن‌شان را پیشنهاد كرد، بسنده كنم اما باز هم تاكید می‌كنم كه هر چه بگویم حق مطلب ادا نمی‌شود. انگار كه بخواهی زیبایی تكه‌ای كاشی آبی را كف جوی آب با عظمت اصفهان بسنجی.


آذربایجان شرقی: قلعه بابك، عمارت ائل گلی، دره اهر، جنگل‌های ارسباران، سواحل شرقی ارومیه و كرانه‌های جنوبی بخش مركزی رودخانه‌ ارس.
اجازه بدهید سفرمان را از منتهی‌الیه شمال غربی كشور آغاز كنیم، یعنی آذربایجان‌های شرقی و غربی.
تاریخ نشان می‌دهد آریایی‌ها آذربایجان شرقی را سرزمینی سربلند و تسخیر ناپذیر می‌دانسته اند كه دژهایی چون قلعه بابك بر فراز مرتفع‌ترین نقاط كوه هایش، نمادی از همین باورند.
آذربایجان شرقی سرزمین قهوه خانه‌ها و عاشیق‌هاست، اما نام این استان معمولا گردشگران را فقط به فكر بازدید از عمارت ائل‌گلی تبریز می‌اندازد و شاید خاطره قله سهند، دره اهر، ارسباران و سواحل شرقی دریاچه ارومیه هم در ذهن شان زنده شود، اما كم پیدا می‌شوند آن كه كرانه‌های جنوبی بخش مركزی رودخانه ارس را هم در بهار و تابستان دیده باشند.


آذربایجان غربی: سردشت، قره كلیسا، كلیسای حضرت مریم و 11 كلیسای مشابه دیگر، سواحل دریاچه ارومیه و 102جزیره این دریاچه و منطقه مراكان.
... و اما آذربایجان غربی از آن نظر كه به گواه برخی روایات، شهرستان سردشتش را زادگاه زرتشت می‌خوانند، ضمن آن كه نخستین جایی بوده است كه پروتستان‌ها در آن پناه گرفته اند و از سوی دیگر قره كلیسا در آن واقع شده است كه برخی ارامنه آن را نخستین كلیسای جهان می‌دانند و به واسطه همه این دلایل، این استان برای مذاهب زرتشتی، ارمنی و پروتستان سرزمینی مقدس به حساب می‌آید.
پس از قره كلیسا، از میان 12 كلیسای باقیمانده در این استان من كلیسای حضرت مریم را برای بازدید پیشنهاد می‌كنم، چون تركیبی است از فرهنگ‌های ایران باستان، چین و اروپا. این كلیسا روی خرابه‌های آتشكده‌ای زرتشتی بنا شده و بنابر روایت‌های محلی معماری چینی در طراحی محرابش نقش داشته و حتی سنگی در آن هست كه می‌گویند از چین آورده شده است. هر كس پا به آذربایجان غربی بگذارد حتما دریاچه ارومیه و 102 جزیره زیبایش را فراموش نمی‌كند، اما كمتر كسی پیدا می‌شود كه گذر از جاده مسحور كننده ارومیه به سنندج را تجربه كرده باشد یا بداند در شمال آذربایجان شرقی منطقه مراكان قرار گرفته كه جغرافیدان‌ها به آن می‌گویند قفقاز كوچك كه پر است از چشم‌انداز‌های طبیعی.


اردبیل: كوه‌های سبلان، آرامگاه شاه صفی، دریاچه نئور، شورابیل، جاده اردبیل به پارس‌آباد مغان، حد فاصل دلتای ارس به خزر و دامنه‌های ارسباران و كوه‌های تالش و آب گرم سرعین.
از شمال غربی ایران كه گفتم اردبیل را فراموش كردم.
در كتاب‌های گردشگری از جاذبه‌های این استان معمولا به سرعین، مقبره شاه صفی، كوه‌های سبلان، دریاچه نئور و شورابیل اشاره می‌شود. جاذبه دیگری از اردبیل می‌شناسید؟
جاده‌های اردبیل بی نهایت دلفریبند. مسیر اردبیل به پارس آباد مغان یكی از این راه‌هاست كه مثل خطی سبز روی زمین كشیده می‌شود و می‌رسد به جایی مابین دلتای ارس به خزر، دامنه‌های شرقی ارسباران و آخرین ستیغ‌های شمالی كوهستان تالش، سرزمینی كه گویی سبزترین جای زمین است و نه شرجی سخت تابستان جنگل‌های شمال را دارد و نه سرمای تند كوهستان‌های آذربایجان را. سرزمینی كه دیدنش خستگی چشم‌ها را شفا می‌دهد همان‌طور كه آب گرم سرعین، درد مفاصل را.


مازندران: روستاهای كندلوس، چمستان، جواهرده وكلاردشت، جاده‌های دوهزار سه هزار بلده به یوش، عباس‌آباد، نور به چمستان، مرزن‌آباد به كجور و جنگل‌های كهن.
مسافران نوروزی استان‌های شمال غربی كشور معمولا به استان‌های مازندران و گیلان هم سر می‌زنند؛ البته این 2 استان گردشگر زیاد دارند و حتی مازندران با بیش از 5 میلیون نفر گردشگر در سال، مهم‌ترین قطب گردشگری ایران شده است، اما هنوز جاذبه‌های واقعی گردشگری این استان‌ها هم ناشناخته‌اند و نشانه اش انبوه مسافرانی است كه از ساحل خزر دل نمی‌كنند و همه روزهای مسافرت را در همان حوالی می‌گذرانند.
مردم در سفر به مازندران معمولا وقتشان را با خزر آبی و آرامش می‌گذرانند یا اگر اهل نقشه‌خوانی باشند و ادعای سفركردن متفاوت داشته باشند شاید به كندلوس و چمستان و جواهر ده و كلاردشت هم بروند و اگر حرفه‌ای‌تر باشند از جاده‌های دو هزار و سه هزار، بلده به یوش، عباس‌آباد، نور به چمستان و مرزن‌آباد به كجور هم دیدن می‌كنند، اما حیف از آن جنگل‌های انبوه و پر راز كه فراموش شده و بی بازدیدكننده باقی می‌مانند. فكر می‌كنید چند نفر در سفر به مازندران یاد گشت و گذار درجنگل هایش می‌افتند؟ هیچ می‌دانستید جنگل‌های مازندران، قدیمی ترین جنگل‌های جهان هستند، حتی قدیمی‌تر از آمازون و سوماترا؟


گیلان: بازار سنتی رشت، مرداب ساحلی انزلی، بازار آستارا، شهر لاهیجان، شهرستان فومن، ماسوله، دامنه‌های درفك، زندگی بومیان تالش و اسالم، شهرستان سیاهكل و منطقه دیلمان.
گیلان هم هر سال حدود 3 میلیون نفر مسافر دارد كه مقصد بیشترشان بازار رشت، مرداب ساحلی انزلی، ‌بازار آستارا، لاهیجان و فومن، ماسوله و بندرت دامنه‌های كوه درفك است، اما فقط شماری اندك از آنها مشتاقند با زندگی شگفت‌انگیز كوه‌نشین‌های تالش و جنگل نشینان اسالم آشنا شوند یا از لاهیجان راه‌شان را به سمت سیاهكل كج می‌كنند یا راهی دیلمان می‌شوند تا بفهمند چه سحری در این خاك سال‌ها پیش الهام بخش خنیا گران شده است برای آفرینش موسیقی سنتی دیلمانی.
بگذارید بار دیگر به تبریز برگردیم و این بار مسیر تبریز به مشهد را پی بگیریم.
در این مسیر از زنجان، قزوین، تهران، سمنان، شاهرود و مشهد می‌گذریم. از جاذبه‌های این مناطق با صرف نظر از تهران كه علی‌رغم داشتن بیش از100جاذبه گردشگری در گردابی از دود و آلودگی فرورفته توضیح بدهید.
بعضی از گردشگران زنجان را هنوز با چاقوهای دسته شاخی اش می‌شناسند....


زنجان: گنبد سلطانیه، غار كتله خور.
دیگر ممكن نیست، چون چاقوهای چینی، بازار زنجان را تسخیر كرده‌اند! از این استان فعلا گنبد سلطانیه معادل چینی ندارد و غار كتله خور.
گنبد سلطانیه در زمان احداث بلندترین بنای جهان بود وهنوز هم بلندترین گنبد جهان محسوب می‌شود. بازدید از غار كتله خور هم پیشنهاد شایسته‌ای است. این غار هنوز كاملا شناسایی نشده و برخی دهانه‌های آن به دالان‌هایی پیچ در پیچ و طولانی وصلند كه هنوز پای بشر به آنجا باز نشده و حتی برخی غارنوردان اعتقاد دارند این غار اگر از غار علیصدر همدان (به عنوان بزرگ‌ترین غار آبی جهان) بزرگ‌تر نباشد، كوچك‌تر نیست.


قزوین: قلعه الموت، دره طالقان، روستاهای ییلاقی، دریاچه یخ‌زده در حد فاصل مسیر شهرك به رودبارك كلاردشت.
مقصد بعدی اگر قزوین باشد باید بدانید دشت آن و كوهستان‌های مجاورش محل وقوع پاره‌ای از مهم‌ترین تحولات تاریخی در ایران بوده است. امروز از آن تاریخ پرماجرا فقط قلعه الموت و یكی دو بنای دیگر در مركز استان باقی مانده‌اند، اما حتی اگر این بنا‌ها هم به یادگار نمی‌ماندند جذابیت چشم‌اندازهای طبیعی قزوین آنقدر هست كه مسافران به هوایش در آن توقف كنند. البته تجربه سفر به این شهر به من یاد داده است كه بیشتر این جاذبه‌های طبیعی در نوروز برای سفر مناسب نیستند، چون در ارتفاعات واقع شده اند و آب و هوای شان فقط در تابستان معتدل می‌شود.
دره طالقان و روستاهای ییلاقیش مهجورترین جاذبه طبیعی قزوین است. از دره طالقان چندین راهگذار پس ازگذرازخط الراس البرز به كلاردشت و دوهزار و سه‌هزار می‌رسند. یكی از این راهگذارها كه تقریبا از شهرك شروع شده است و در نهایت به رودبارك كلاردشت می‌رسد روی گردنه‌ها از حاشیه یك دریاچه كم عمق می‌گذرد كه در بیشتر ایام سال سطح آن یخ زده است و فقط كوهنوردهای حرفه‌ای می‌شناسندش.


سمنان: مسجد جامع، ییلاق شهمیرزاد، مسجد تاریخانه، رختشویخانه دامغان،‌ منطقه خوش ییلاق، جاده سمنان به شهمیرزاد، جاده شاهرود به آزادشهر، آرامگاه بایزید بسطامی و شیخ ابوالحسین خرقانی.
هرچند سمنان جاذبه‌هایی مانند ‌مسجد جامع، ‌ییلاق شهمیرزاد،‌مسجد تاریخانه،‌ رختشویخانه دامغان و منطقه حفاظت شده خوشش ییلاق را دارد، اما جذابیت‌هایی كه قادرند سمنان را به یك قطب ممتاز طبیعت گردی تبدیل كنند، جاده‌هایی هستند كه از نقاط مختلف این استان به سمت چشم‌اندازهای طبیعی‌اش می‌روند، مثل جاده سمنان به شهمیرزاد و فولاد محله كه از حاشیه دشت كویر رد می‌شود و شما را به ییلاقی سرسبز در دل كوهستان می‌رساند یا جاده شاهرود به آزادشهر كه از بسطام و خرقان و حاشیه كوه ابرعبور می‌كند. در بسطام باید به زیارت مقبره بایزید بسطامی بروید و پس از طی اندك فاصله‌ای از این شهر، به خرقان و آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی می‌رسید. در انتهای جاده شاهرود به آزادشهر، وارد استان گلستان می‌شوید.


گلستان: پارك ملی گلستان، منطقه حفاظت شده جهان‌نما، منطقه خوش ییلاق، آشورده، تالاب‌های سه‌گانه، تركمن صحرا، تالاب اینچه‌برون، سواحل خزر، قلعه ماران، زندگی بومیان تركمن صحرا، بنادر گمیشان تپه و حسینقلی‌خان.
استان گلستان مرا یاد جاده‌ای می‌اندازد كه متاسفانه از وسط پارك ملی گلستان در حال عبور است و البته یاد آتش‌سوزی‌های فصلی و آخر از همه یاد طبیعت گردی....
اما استان گلستان علاوه بر پارك ملی‌اش، چشم اندازهای طبیعی دیگری هم دارد كه نباید از آنها غافل شد. منطقه حفاظت شده جهان نما، منطقه حفاظت شده خوش ییلاق،‌ آشورده، تالاب‌های سه گانه تركمن‌صحرا، ‌آلاگل، آلماكل و آجی‌گل، ‌تالاب اینچه برون و سواحل خزر را در جایی كه پاك‌تر و خلوت‌تر و آفتابی‌تر از دیگر بخش‌های آن است باید به فهرست جاذبه‌های طبیعی این استان بیفزایید. یكی از جاذبه‌های فراموش شده استان گلستان، ‌قلعه ماران است كه از دور همچون كشتی بزرگی بر فراز قله از دل ابرها سر برآورده است.
زندگی بومی ساكنان تركمن‌ صحرا و بنادر كوچكی همچون گمیشان تپه و حسینقلی‌خان هم دیدنی است.


خراسان جنوبی: گردشگری روستایی در اطراف شهرهای طبس، فردوس، گناباد، خواف و تایباد و جاده بیرجند - زاهدان (جاذبه كویرگردی)
مقصد بعدی ما، مشهد است كه خوشبختانه هر سال حدود 4 میلیون گردشگر مذهبی دارد و این شمار گردشگران، برای یك شهر به نظر مناسب می‌آید.
از دیدگاه من، هنوز برنامه جامعی برای ساماندهی صنعت گردشگری در استان خراسان رضوی وجود ندارد؛ در حالی كه می‌شود از حضور این جمعیت انبوه برای فعال‌سازی دیگر جاذبه‌های توریستی خراسان هم بهره گرفت اما اگر راه را كج كنید به سمت بخش‌های خراسان جنوبی جلوه‌های زندگی روستایی در مناطقی همچون فردوس، ‌طبس، گناباد، ‌خواف و تایباد برای مردم ایران كاملا ناشناخته است.


سیستان و بلوچستان: زندگی بومی در شهرهای سراوان، خاش و ایرانشهر. بندرچابهار، شهرسوخته، منطقه حفاظت شده با هوكلات و حواشی رودخانه سرباز.
جاده‌ای كه از بیرجند در خراسان جنوبی به سمت سیستان و بلوچستان می‌رود هم اگر امن باشد، ارزش دیدن دارد و چهره‌ای خاص از زندگی كویری را نمایان می‌كند كه در نقاط دیگر ایران پیدا نمی‌شود.
علاوه بر این جاده، مطمئنم زندگی بومی‌های سیستان و بلوچستان بویژه در شهرهایی مانند سراوان، خاش و ایرانشهر برای آنها كه به مردم‌شناسی علاقه دارند، جالب خواهد بود. بندر چابهار را به عنوان منطقه‌ای آزاد و شهر سوخته را هم به عنوان نمادی از تمدنی 4000 ساله همه می‌شناسند اما آیا منطقه حفاظت شده و سرسبز باهو كلات را هم دیده‌اید؟ یا تا كنون به حواشی رودخانه سرباز كه تنها زیستگاه تمساح‌های پوزه كوتاه ایران است، رفته‌اید؟


همدان: گردشگری روستایی در روستاهایی چون علیصدر، حبشی، پری، مانیزان، سیمین. كوه الوند، آرامگاه بوعلی سینا و باباطاهر و استرومردخای، گنجنامه و هگمتانه.
ما از مسیر تبریز به گلستان صحبت كردیم، اما اگر در میانه راه در جاده اصلی قزوین به سمت رزن می‌راندیم، پس از این شهر بزرگراهی آغاز می‌شد كه به همدان و كرمانشاه می‌رسید و این دروازه ورودی به شهر‌های غربی كشور است. البته بزرگراه‌ها در مناطق غربی كشور چندان زیاد نیستند، اما این دلیل نمی‌شود كسی در نوروز به كرمانشاه، كردستان، لرستان یا ایلام نرود.
همدان به خاطر كوه الوند و مقبره بوعلی سینا و باباطاهر و استرومردخای و گنجنامه و هگمتانه‌اش برای مردم شناخته شده است و همه احتمالا به دره عباس‌آبادش هم می‌روند، اما پیشنهاد من یك شب اتراق در یكی از روستاهای غرب این استان است كه باعث می‌شود زندگی بكر روستایی را درك كنید.


كرمانشاه: طاق‌بستان، بیستون، غار غوری قلعه و معبد آناهیتا در كنگاور.
كرمانشاه را هم یكی از مقاصد بسیار مناسب برای سفرهای نوروزی می‌دانم چون نه به اندازه استان‌های شمال و مركزی شلوغ است نه به اندازه استان‌های شمال غربی سرد و خشك، طاق بستانش و بیستونش بخوبی حفظ شده و چنان خوش آب و هوا و حاصلخیز است كه از 4000 سال پیش تاكنون آباد و مسكونی بوده و 1500 سال پیش به نام‌هایی چون «نیشابی» و «آلی پی» می‌خواندندش. از شمال‌غرب شهر كرمانشاه اگر
90 كیلومتر به سمت پاوه حركت كنید، به غار غوری‌قلعه می‌رسید كه هنوز انتهای برخی دالان‌هایش كشف نشده و شایعه‌هایی وجود دارند كه می‌گویند انتهای آنها به خاك عراق می‌رسد.


لرستان: دریاچه گهر، قلعه فلك‌الافلاك، ‌آبشارهای نوژیان، شوی و تله زنگ، دره چكان، بازار میرزاسیدرضا و سراب كیو.
تعریف لرستان روی كارت‌های تبریك، همیشه یا دریاچه گهر بوده یا قلعه فلك‌الافلاك و بندرت از نوژیان به عنوان بلندترین و شوی و تله‌زنگ به عنوان پهن‌ترین آبشارهای كشور هم عكس‌هایی وجود دارد اما هیچ وقت ندیده‌ام تصویری از دره چكان روی كارتی چاپ شود و بعید می‌دانم حتی یك درصد از مردم حتی نام آن را شنیده باشند؛ در حالی كه این دره زیبا، تمدن طلایی عصر مفرغ را در خود جای داده و روزگاری از باشكوه‌ترین نقاط زیست بشر بوده است. امروز برخی از این آثار در بخشی از قلعه فلك‌الافلاك كه موزه شده قابل مشاهده‌اند. در خرم‌آباد لرستان باید بازار قدیم آن موسوم به بازار میرزا سید رضا و سراب كیو را هم ببینید. به این دیدنی‌ها آمیختن با زندگی عشایری در این استان را هم اضافه كنید.


ایلام: طبیعت گردی در دشت‌هایی
چون صالح‌آباد، دهلران، دشت عباس و تفرجگاه‌های جنگلی مانند چقاسبز، ششدار، تجریان، گلم زرد و گره چگا، جاده دهلران به اندیمشك، تپه ماهورهای ایلام.
كاش از لرستان به ایلام هم بروید. متاسفانه كمتر گذر مسافری به استان ایلام می‌افتد و كمتر كسی می‌داند كه دره‌ها و دشت‌های این استان در بهار غرق در شقایق‌های سرخ می‌شوند. ایلام را در گذشته‌های دور، لرستان پشتكوه می‌خواندند. در این استان حتی در نقاطی كه انتظارش را ندارید، به نشانه یا بازمانده‌ای از اثری تاریخی برمی‌خورید. هنوز هم تپه‌ماهورهای ایلام محبوب گردشگران هستند. پیشنهاد من برای مسیر سفر به ایلام جاده لرستان است اما در برگشت، حركت در جاده دهلران به اندیمشك، فرصتی برایتان فراهم می‌كند كه از جاذبه‌های شمال خوزستان هم بازدید كنید.


كردستان: گردشگری روستایی در روستاهایی چون پالنگان، اورامان تخت، آویهنگ، ژیورا قصلان، نوره، نگل و...، طبیعت‌گردی در دشت‌های دهگلان، قروه، بیجار و.....
كردستان را از فهرست استان‌های غربی از قلم نیندازید، یادم می‌آید یك بار از پژوهشی می‌گفتید كه پژوهشگری در آن، كردستان را بهشت عدن خوانده بود.
بله، دیوید رول باستان‌شناس انگلیسی سال گذشته كردستان را بهشت عدن ‌ همان جایی كه حضرت آدم و حوا پس از ترك بهشت،‌ در آن هبوط كردند ‌ دانست. مبنای ادعایش هم اشارات جغرافیایی بخش «جنیس» كتاب انجیل بود، اما كردستان ایران اگر بهشت عدن هم نباشد، به مقصد سفر شدن می‌ارزد.
جلوه‌های خاص زندگی بومی هنوز در همه شهرهای كردستان وجود دارد و دیدنی است اما اگر می‌خواهید روح واقعی كردستان را درك كنید باید دوسه روزی را به طور كامل در حس و حال زندگی یك كرد اصیل و بومی در روستاهای این استان بگذرانید.


خوزستان:‌ منطقه پارسومانش، زیگورات چغازنبیل، سازه‌های آبی شوشتر، آثاری چون كاخ‌های آپادانا و ماندانا و شهرهای شاهی و صنعتگران، شهرآجری قدیمی دزفول و بازار كهنه ریال.
از لرستان كه می‌گفتید مسیر دهلران به اندیمشك را پیشنهاد كردید تا مسافران سری هم به خوزستان بزنند؛ اما می‌خواهم بگویم حیف می‌شود اگر كسی تا جنوب شرقی ایران برود و به گذری كوتاه از شمال خوزستان بسنده كند.
با شما موافقم اما هشدار می‌دهم كه برای سفر به خوزستان باید عجله كنید، چون از نیمه فروردین اندك اندك هوا گرم می‌شود.
منطقه پارسوماش خوزستان در محدوده تقریبی شهرستان‌های مسجد سلیمان، اندیكا، لالی، هفتگل و ایذه نخستین مناطق استقرار پارسیان آریایی در ایران بوده‌اند. بیشتر مردم از جاذبه‌های خوزستان خبر دارند و زیگورات چغازنبیل یادگار تمدن بزرگ عیلامی‌ها در محدوده شهرستان هفت‌تپه، شوش پایتخت زمستانی هخامنشیان با آثاری چون كاخ‌های آپادانا و ماندانا و شهرهای شاهی و صنعتگران را دیده‌اند، اما شاید در سفرهایشان به این استان كمتر از شهر آجری قدیمی دزفول و بازار كهنه ریال در آن بازدید كرده باشند.


چهارمحال و بختیاری: ‌گردشگری روستایی در روستاهای چون آتشگاه، اورگان، دزك، ده‌‌چشمه و....
سفر به چهار محال و بختیاری از جاده رابط خوزستان به این استان هم چندان طول نمی‌كشد، اما دشت‌های استان در نیمه بهار زیباترند؛ چون لاله‌های واژگون و اشك‌ریز در این ماه‌ها باز می‌شوند.
چهارمحال و بختیاری در بلندترین بخش از رشته كوه 1200 كیلومتری زاگرس قرار گرفته است. پیشنهاد می‌كنم حتی اگر در نوروز نمی‌توانید به این استان بروید، برای تجربه زندگی بومی و بكر بویژه در روستاهای این استان، حداقل در تابستان به آن سفر كنید چون هوای آن در تابستان هم مطبوع و بهاری است.


اصفهان: محله‌های كهن جلفا.
از چهارمحال و بختیاری تا اصفهان راه درازی نیست. اصفهان البته نیازی به تعریف ندارد. این همان شهری است كه روزگاری آندره مالرو آن را در كنار پاریس و فلورانس جزو زیباترین شهر‌های جهان خواند. به گردشگری توصیه می‌كنم در اصفهان فقط به دیدار آثار تاریخی آن قانع نشوید و حتما به محله‌های قدیمی اش مانند جلفا هم سرك بكشید.


فارس: دریاچه‌های فالور، بختگان و پریشان، كوچ ایل قشقایی، گردشگری روستایی در روستاهایی چون آتشكده، بندامیر، پاقلعه، مارگون و سرمشهد.
در نگاهی كلی تر می‌خواهم به توصیه تان این مطلب را هم اضافه كنم كه استان اصفهان فقط شهر اصفهان نیست، همان‌طور كه استان فارس هم فقط شیراز نیست و گردشگری در این استان هم نباید به بازدید از تخت جمشید و شاهچراغ و حافظیه ختم شود، مطمئنا شمار زیادی از هموطنان ما حداقل یك بار به استان فارس سفر كرده‌اند اما كمتر علاقه مند هستند، روستاهای این استان را ببینند.
به زیبایی روستاهای استان فارس، لذت تماشای كوچ ایل قشقایی را در دامنه‌های سبز این استان بیفزایید. رونق گردشگری در فارس فقط به اتكای یادگارهای به جامانده از پارسیان 2500 سال پیش و یا معجزه هنر حافظ و سعدی نیست، چشم‌اندازهای طبیعی این استان مانند دریاچه‌های فامور، بختگان و پریشان هم قابلیت جذب گردشگر را دارند.


بوشهر: گردشگری دریایی در سواحل خلیج فارس، خانه رئیسعلی دلواری و گردشگری روستایی در روستاهایی چون بندری، چاكوتاه و حصار .
گرچه هنوز از شیراز به بوشهر بزرگراهی وجود ندارد، اما حتی اگر از جاده‌های اصلی با سرعتی متوسط برانیم، در كمتر از چند ساعت به بوشهر می‌رسیم. این استان در نوروز مسافران زیادی ندارد، شاید به این خاطر كه هنوز جاذبه‌های گردشگری اش برای مردم شناخته شده نیستند.
تلاش‌هایی كه در سال‌های اخیر، برای جذب گردشگر در استان بوشهر انجام شده چندان موفقیت‌آمیز نبوده است. به نظر می‌رسد یكی از بهترین فرصت‌ها در حوزه گردشگری برای سرمایه‌گذارانی كه قصد سرمایه‌گذاری دراین استان را دارند، فراهم كردن امكاناتی برای سفرهای دریایی خانوادگی است. گذشته از نخلستان‌های سرسبز و ساحل داغ بوشهر، مركز این استان چند عمارت بزرگ و تاریخی دارد. در تنگستان هم خانه رئیسعلی دلواری را حتما ببینید و اگر فرصتی برای یك شب سپری كردن در استان بوشهر داشتید، این شب را به روستای بندری با مردم مهمان نوازش اختصاص دهید.


هرمزگان: سفرهای دریایی به جزایر گنگ، میناب، هندورابی، هرمز و هنگام.
مردم از استان هرمزگان هم معمولا فقط كیش و قشم را می‌شناسند، اما این استان فقط آن 2 جزیره و بندر عباس نیست. توصیه‌ام این است كه با چند علاقه‌مند دیگر به سفرهای دریایی، لنجی اجاره كنید و گشت و‌گذاری در جزایر گنگ، میناب، هندورابی، فارور، هرمز و هنگام داشته باشید، درست مثل دریانوردانی كه سال‌ها پیش بین بندر زنگبار در آفریقا و بنادر هند و ایران در رفت و آمد بودند.


یزد: شهرهای اردكان، عقدا، میبد و تفت، طبیعت‌گردی در دامنه‌های شیركوه و ابركوه.
دو شهر كویری یزد و كرمان را برای حسن ختام گفتگوی‌امان نگه داشتم، از آن جهت كه كویر به قول یكی از بزرگان، تكامل جنگل است و هیچ‌كدام از زیبایی‌هایی كه درباره‌شان حرف زدیم، حریف افسون یكی از شب‌های پر ستاره‌اش نمی‌شوند.
یزد، نمادی از تمدن كویری است و به دلیل ویژگی خاص معماری‌اش در بهینه سازی مصرف سوخت و سازگاری با طبیعت، برای گردشگران خارجی حائز اهمیت است. بسیاری از گردشگران اروپایی به هوای دیدن معماری فوق‌العاده این استان و البته استان كرمان به كشورمان سفر می‌كنند غافل از این‌كه بیشتر مردم كشورمان هنوز به این استان‌ها سفر نكرده‌اند.
علاوه بر توجه به معماری شگفت‌انگیز مركز یزد، پیشنهادم برای سفر به این استان دیدار از اردكان، عقدا، میبد، تفت، دامنه‌های زیبای شیركوه، ابركوه و سروزیبای 4000 ساله آن است، سروی كه شاید كهنسال‌ترین موجود زنده در كشورمان باشد.


كرمان: شهر خیالی و چاله مركزی لوت درشهرستان بم، منطقه ماهان و منطقه كویری شهداد.
اگر در سفر نوروزی برنامه‌ریزی روزانه دارید، حتما بیش از 2 روز را به بازدید از استان كرمان اختصاص دهید. بازدید از آثار تاریخی مركز این استان دستكم به دو روز كامل وقت در برنامه سفرتان نیاز دارد، به این برنامه 2 روز بازدید از ماهان را هم بیفزایید و بعد می‌رسیم به بم كه باید شهر خیالی و چاله مركزی لوت را در آن ببینیم. این منطقه در فاصله‌ای كمتر از 150 كیلومتر از استان كرمان، گرم‌ترین نقطه در سراسركره زمین و تنها منطقه مطلقاً فاقد حیات در جهان است.
.... و اما شهداد! در شهداد هم حداقل یك شب باید بمانید تا مهتابش را ببینید، مهتابی كه هیچ عكسی نمی‌تواند واقعیتش را به بیننده منتقل كند یا حداقل به مخاطبش بفهماند كه چه سحری در آن نهفته است كه با مهتاب سرزمین‌های دیگر متفاوتش می‌كند و گردشگران خارجی را وا می‌دارد شهرهای چراغانی خودشان را به دست فراموشی بسپرند و هزاران كیلومتر از آنها دور شوند تا تجربه تماشای مهتاب زیبای شهداد را به خاطره‌های خوش دفتر زندگی‌اشان بیفزایند.


خوش آمد بهار

خوش آمد بهار
گل از شاخه تابید خورشید وار
 چو آغوش نوروز پیروز بخت
گشوده رخ و بازوان درخت
گل افشانی ارغوان
نوید امید است در باغ جان
 که هرگز نماند به جای
زمستان اهریمنی
بهاران فرا میرسد
 پرستیدنی
سراسر همه مژده ایمنی
درین صبح فرخنده تابناک
که از زندگی دم زند جان خاک
بیا با دل و جان پاک
همه لحظه ها را به شادی سپار
نوایی هم آهنگ یاران برآر
خوش آمد بهار

فریدون مشیری

 
 

 

 

سرزمین دلتان سبز
سال نو مبارک

چیزهای کوچک!

 

مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشتهاش به دست هایت یک فشار کوچک می دهد... چیزی شبیه یک بوسه مثلا.

راننده تاکسی ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی دخترم.

 

آدم هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو برنمی گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.

 

آدم هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا می دهند، گاهی بغلشان می کنند.

 

آن هایی که هر دستی جلویشان دراز شد به تراکت دادن، دست را رد نمی کنند. هر چه باشد با لبخند می گیرند و یادشان نمی رود همیشه چند متر جلوتر سطلی هست، سطل هم نبود کاغذ را می شود تا کرد و گذاشت توی کیف.

 

دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتر یادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی.

 

آدم هایی که از سر چهارراه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

 

آدم های اس ام اس های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم های اس ام اس های پرمهر بی بهانه، حتی اگر با آنها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

 

آدم هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلاً تو را می خوانم و بعد هر یادداشت غمگین، خط هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچکس را تاب نمی آوردند.

 

آدم هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.

 

آدم هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را به لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

 

آدم هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.

 

همین آدم ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن...

 

 

****************************

 

زندگي

شب آرامی بود

می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ،

زندگی یعنی چه

مادرم سینی چایی در دست ،

گل لبخندی چید ،  هدیه اش داد به من

خواهرم ، تکه نانی آورد ،

آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،

به هوای خبر از ماهی ها

دست ها کاسه نمود ، چهره ای گرم در آن کاسه بریخت

و به لبخندی تزئینش کرد

هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم

پدرم دفتر شعری آورد ،

تکیه بر پشتی داد ، شعر زیبایی خواند ،

و مرا برد ، به آرامش زیبای یقین  

با خودم می گفتم :

زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست

زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست

رود دنیا ، جاری ست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن ، به همان عریانی ، که به هنگام ورود  آمده ایم

قصه آمدن و رفتن ما تکراری است

عده ای گریه کنان می آیند

عده ای ، گرم تلاطم هایش

عده ای بغض به لب ، قصد خروج

فرق ما ، مدت این آب تنی است

یا که شاید ، روش غوطه وری

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ

زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر

زندگی ، جمع طپش های دل است

زندگی ، وزن نگاهی ست  که در خاطره ها می ماند

زندگی ، بازی نافرجامی است  

که تو انبوه کنی ، آنچه نمی باید برد

و فراموش شود ، آنچه که ره توشه ماست

شاید این حسرت بیهوده که در دل داری ،

شعله ی گرمی  امید تو را  خواهد کشت

زندگی ، درک همین اکنون است

زندگی ، شوق رسیدن به همان فردایی ست ، که نخواهد آمد

تو ، نه در دیروزی ، و نه در فردایی

ظرف امروز ، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با  امید است

زندگی ، بند لطیفی است که بر گردن روح افتاده ست

زندگی ، فرصت همراهی تن با روح است

روح از جنس خدا

و تن ، این مرکب دنیایی از جنس فنا

زندگی ، یاد غریبی ست که در حافظه ی خاک ، به جا می ماند

زندگی ، رخصت یک تجربه است

تا بدانند همه ،

تا تولد باقی ست

می توان گفت خدا امیدش

به رها گشتن انسان ، باقی است

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه ی برگ

زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود

زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر

زندگی ، باور دریاست در اندیشه ی ماهی ، در تنگ

زندگی ، ترجمه ی روشن خاک است ، در آیینه ی عشق

زندگی ، فهم نفهمیدن هاست

زندگی ، سهم تو از این دنیاست

زندگی ، پنجره ای باز به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است ، جهانی  با   ماست ،

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت  با   ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم ،

در نبیندیم به نور

 در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل ، برگیریم

رو به این پنجره با شوق ، سلامی بکنیم

زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است

سهم من ، هر چه که هست

من به اندازه این سهم نمی اندیشم

وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندیست

شاید این راز ، همان رمز کنار آمدن و سازش با تقدیر است

زندگی شاید ،

شعر پدرم بود ، که خواند

چای مادر ، که مرا گرم نمود

نان خواهر ، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم

زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست

لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد ،

 قدر این خاطره را دریابم

 

7 روش برای پولدار شدن در سال جدید


۱- ایجاد یک برند(نام تجارى) جدید؛
وقتى یکى از ناشران، دوران باردارى اولین فرزندش را پشت سر مى گذاشت متوجه این موضوع شد که زنان سیاه پوست بیشتر از سایر زنان در معرض خطرات وضع حمل قرار دارند؛ همانجا جرقه اى در مغزش ایجاد شد و تصمیم گرفت کتابى را در مورد این گروه از جامعه و درباره نه تنها این مشکلشان بلکه در مورد سایر مسائل پیش روى آنها از قبیل مسائل مالى، زندگى و باورهاى اجتماعیشان به چاپ برساند؛ این اقدام وى با اقبال عمومى روبرو شده و شماره هاى دیگرى نیز از این کتاب به چاپ رسید و او اخیراً امتیاز انتشار دى وى دى هاى آموزشى این کتاب را نیز کسب کرده است.

۲- ساخت وبلاگ؛
یکى از وبلاگسازان گمنام در مورد کارش اینگونه توضیح مى دهد که وى ۱۴ ساعت در روز کار مى کند. همچنین روزهاى شنبه و یکشنبه آخر هفته را نیز ۶ ساعت به کار مشغول است. گرچه به نظر مشکل مى رسد ولى در عوض درآمد آن به خوبى مکفى مى باشد. وى اظهار مى دارد در سال ۲۰۰۸، ۳۰هزار دلار از این راه درآمد کسب کرده اگرچه ۶ ماه اول براى او خیلى پربار نبوده است. وى اضافه مى کند که تنها درآمد این حرفه از محل ساخت وبلاگ کسب نمى شود بلکه به دنبال آن مشاوره هاى کارى هم هستند که درآمدزا مى باشند.

۳- فروش مهارتهاى فردى؛
صرفنظر از اینکه شما متخصص شبکه هاى اجتماعى، ویراستار یا طراح وب باشید، همیشه مخاطبانى هستند که حاضرند براى توانایى هاى شما پول بپردازند. براى اینکار مى توانید با بهره از سایتهاى مختلف به آگهى مهارتهایتان بپردازید تا مخاطبان بتوانند با شما تماس بگیرند.

۴- خدمات جدید ارائه دهید؛
سایتهایى در سطح اینترنت هستند که مى توانید خدماتتان جالبتان را در آنها آگهى کنید؛ در این سایتها خدماتى از قبیل طراحى چهره، نوشتن نام بر روى یک دانه برنج و بازیافت عکسهاى قدیمى به چشم مى خورند. از آنجایى که در این سایت خدمات مختلف براى فروش (یا خرید) با قیمت ۵ دلار عرضه مى شوند، پس بهتر است خدماتى را انتخاب کنید که قادر هستید به راحتى و به سرعت آنها را انجام دهید.

۵- مشاوره؛
دانشگاهها، سازمانها و شرکتها به دنبال افرادى مى گردند که به مخاطبانشان مشاوره دهند. مى توانید در ابتدا این کار را به صورت رایگان پذیرا شوید و سپس با شناخته شدن نام شما در محافل، فرصتهاى جدید مشاوره پولى برایتان ایجاد مى گردد.

۶- طراحى تى شرت؛
شرکتهایى هستند که حاضرند تى شرتهاى تولیدى خود را با تخفیف به شما بدهند تا شما با طراحى بر روى آنها تعداد بیشترى را به فروش برسانید. این کار از درآمد خوبى هم برخوردار استو گزارش شده گاهى افرادى درآمدى بالغ بر سالیانه ۱۰۰ هزار دلار از این حرفه کسب مى نمایند. البته این کار به آن سادگى هم نیست که به نظر مى رسد؛ به گفته یکى از فعالان این حرفه، وى روزانه ۱۶ ساعت طراحى مى کند، همچنین در طى یک سال و نیم اول فعالیتش هم موفقیت چندانى کسب ننموده گرچه در حال حاضر کار او رونق گرفته است. وى که اکثراً از شخصیتهاى جذاب کارتونى مانند مجموعه پنگوئنها براى کارهایش استفاده مى کند، اظهار مى دارد که تا به حال ۲۵۰۰طراحى در این زمینه انجام داده است.

۷- محصولات دیگران را بفروشید؛

شرکتها همیشه براى فروش محصولاتشان به دنبال نماینده هستند. مارسیا بریسکس نویسنده کتاب "پول درمانى" مى گوید اگر مى خواهید سرمایه زیادى را صرف کار نکنید، بد نیست این کار را امتحان کنید ولى به خاطر داشته باشید هیچ گاه به آن دسته از کارهایى که مى بایست ابتدا تعداد زیادى از محصول را سفارش دهید روى نبرید.

در پایان متذکر مى شویم اقتصاد نوین فرصتهاى جدید شغلى را پیش روى شما قرار مى دهد و شما براى انتخاب بهترین آنها مى بایست مهارتها، سبک زندگى و آرزوهاى خود را مد نظر قرار دهید.


فیس بوک عامل طلاق

مرد جوان با حضور در دادگاه خانواده اظهار كرد: تصور مي‌كردم فيس‌بوك شيوه بي‌ضرري براي برقراري ارتباط همسرم با دوستان و اقوام است، اما سخت در اشتباه بودم.

زوج جواني با حضور در دادگاه خانواده يك، عامل طلاق خود را فيس بوك معرفي و دادخواست طلاق‌شان را به رييس دادگاه ارائه كردند.

مرد جوان در دادگاه گفت: همسرم كارمند است و نيمي از وقت روزانه خود را در اداره مي‌گذارند و از زماني كه به منزل باز مي‌گردد تا آخر شب در فيس بوك است و كار منزل را به طور كامل كنار گذاشته است و زماني كه من به اين مساله اعتراض مي‌كنم، مي‌گويد چون وقت كافي براي ديدن دوستان و و اقوام ندارد از اين طريق از احوال آنها باخبر مي‌شود اما او شئونات اخلاقي زندگي مشترك‌مان را زير پا گذاشته و با افراد مختلفي غير از دوستان و اقوام ارتباط دارد.

زن جوان كه در دادگاه حضور داشت، گفت: من از انجام كارهاي روزانه براي زندگي‌مان شانه خالي نكرده‌ام، نمي‌دانم چرا شوهرم بهانه‌گيري مي‌كند. او مانند مردهاي دوران قاجار است و نمي‌تواند فكر باز و آزادي داشته باشد و با كوچكترين مساله بهانه تراسي مي‌كند.

مرد در ادامه گفت: من هرگز قصد ندارم با بهانه‌تراسي زندگي مشترك‌مان را خراب كنم اما همسر من به واسطه فيس بوك زندگي‌اش را خراب كرده و خودش متوجه اين مساله نيست.

اين زن جوان گفت: من با كسي رابطه ندارم و شوهرم اين حرف را طبق افكار قديمي كه دارد مي‌زند.

براساس اين گزارش، مرد جوان با ارائه مداركي براي قاضي دادگاه از جمله يك شاهد و عكس‌هايي از همسرش با مردان ديگر، حرف خود را ثابت كرد و قاضي بعد از شنيدن اظهارات زوج جوان، حكم طلاق را صادر كرد.


کالو میزبان نوروزی ایرانیان

کوچکترین مدرسه دنیا در ساحل زیبای روستای کالو واقع در بندر دیر خلیج فارس روزهای عید میزبان گردشگران است. آنها می توانند علاوه بر دیدن نمایشگاه عکس این مدرسه از شکل زندگی، محیط زیست، فرهنگ و آداب و رسوم ماهیگیران ساحل نشین کالو مطلع شوند.

به گزارش مهر، کوچکترین مدرسه دنیا با پیشنهاد خبرگزاری مهر و استقبال سازمان محیط زیست سال آینده از سوی معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان محیط زیست به عنوان اولین مدرسه دوستدار محیط زیست معرفی می شود.

"کالو" نام مدرسه ای است که حالا برای ایرانیان و حتی بسیاری از غیر ایرانی ها خیلی هم غریبه نیست. مدرسه ای که تنها چهاردانش آموز داشت و امروزه از تمام دنیا نامه و ایمیل و عکس و دعوت نامه دارد. امسال به میمنت نوروز 1390 شمسی معلم مدرسه که حالا دیگر سرباز معلم نیست، بلکه استخدام آموزش و پرورش شده، سومین نمایشگاه عکس مدرسه کالو را در این روستا برگزار می کند.

این مدرسه را وبلاگ عبدالحمید شعرانی به دنیا معرفی کرد. وبلاگ "دیر تش باد" را سرباز معلمی می نوشت که ابتدا از سگ سیاه بد قواره روستای می ترسید ولی حالا چهره آشنایی است و هر روز ایده ای تازه در یکی از دور افتاده ترین مدارس جهان در جمال آباد کالو از توابع بندر دیر در استان بوشهر ارائه می دهد.

شعرانی که با لهجه شیرین جنوبی با خبرنگار مهر گفتگو می کند، از عکسهایی می گوید که عکاسان مطرح جامعه خبر و هنر ایران مثل عباس کوثری از مدرسه و بچه های روستای جمال آباد کالو گرفته اند. می گوید:"50 تابلو به اندازه 50 در 70 در این نمایشگاه که سومین نمایشگاه است در معرض دید عموم گذاشته می شود."

به گفته شعرانی، مدرسه به لطف مردم به اینجا رسیده است و هر روز از مناطق مختلف ایران و جهان برای مدرسه، دانش آموزان و معلمش نامه و ایمیل و شادباش می رسد که این کار او را شادمان تر و خلاق تر می کند.

پیش از این خبرگزاری مهر برای معلم کوچکترین مدرسه دنیا که گامهای بزرگی در مدیریت نوین آموزشی در کوچکترین مدرسه دنیا برداشته، نامه ای نوشت و در آن از عبدالحمید شعرانی خواست که "با توجه به اهمیت حفظ محیط زیست و بروز تنشهای اکولوژیک در دنیا، اکوسیستم حساس دریا نیاز به مراقبت و حفاظت دارد و حالا که بچه های مدرسه کالو در ساحل خلیج فارس زندگی می کنند، چیزهایی در اینباره به آنها بیاموز."

در این نامه آمده که" اگر در مدرسه ات که دیگر متعلق به دیر و بوشهر و حتی کشور عزیزمان ایران نیست از مقولات مهم جهانی و تهدیدات شدید و مخربی که حیات زمین با آن مواجه است حرف بزنی بی شک گامی بزرگ و شایسته برای حفاظت محیط زیست برداشته اید."

شعرانی در واکنش به این درخواست، می گوید که این ایده بسیار جذاب و قابل اجرا در این مدرسه است چرا که کالو تنها 10 متر با ساحل دریا فاصله دارد. جزایر متعدد محیط زیستی در نزدیکی کالو است و اتفاقا سالانه لاکپشتهای زیادی در این منطقه تخم گذاری می کنند. درختان نخل در کنار دریا ترکیب قابل توجهی را بوجود آورده و نیاز به نوعی آموزش هم احساس می شود.

او ادامه می دهد که با آموزش صحیح محیط زیست به دانش آموزان می توان به توسعه پایدار رسید و مدرسه کالو با این پیشنهاد می تواند پیشگام باشد و اتفاقا آغاز مناسبی برای آموزش محیط زیست در پایه ابتدایی به دانش آموزان است.

شعرانی می گوید: مردم روستای کالو و دانش آموزان این مدرسه و حتی مردم دهکده کالو به دلیل موقعیت جغرافیایی با محیط زیست بیگانه نیستند ولی باید آموزش لازم را ببینید چرا که این منطقه در ساحل دریاست و درختان نخل و کنار نیز در روستا دیده می شوند با این حال می توان به عنوان طرحی جدی بر روی آن برنامه ریزی کرد.

با این حال مدت زمان کمی از انتشار نامه خبرگزاری مهر به معلم کوچکترین مدرسه دنیا گذشته بود که سازمان محیط زیست اعلام کرد؛ مدرسه کالو در روستای جمال آباد کالو و در ساحل نیلگون خلیج فارس از سوی رئیس سازمان حفاظت محیط زیست به عنوان اولین مدرسه دوستدار محیط زیست معرفی می شود.

نورالله مرادی مدیرکل روابط عمومی سازمان محیط زیست گفت: مدرسه کالو به عنوان کوچکترین مدرسه دنیا در ساحل زیبای خلیج فارس در استان بوشهر قرار دارد. کلاسهای درس این مدرسه در بستر سواحل دریا که اکوسیستم حساسی محسوب می شود شکل می گیرد.

وی افزود: این مدرسه برای ترویج آموزش محیط زیست به دلیل موقعیت ویژه جغرافیایی و همین طور معروف شدن در سطح جهان قابلیت بسیار دارد و رئیس سازمان محیط زیست نیز از این ایده استقبال کرده است.

به گفته مرادی، مدرسه کالو به عنوان مدرسه دوستدار محیط زیست در سال 90 از سوی سازمان محیط زیست به رسمیت شناخته می شود و با حضور مقامات عالی رتبه سازمان محیط زیست، دانش آموزان و معلم این مدرسه مورد تقدیر قرار می گیرند.

اما معلم کوچکترین مدرسه دنیا در وبلاگش، سالگرد ساخت ساختمان مدرسه به دست یک خیر نیکوکار را جشن گرفته و اینطور نوشته که دو سال پیش شادترین روز زندگی من و بچه های مدرسه کالو بود؛ ۱۶ بهمن ۸۷ افتتاح مدرسه جدید کالو !

حاج اسد سعادتمند خیر ساخت مدرسه کالوست. شعرانی در نامه ای به حاج اسد نوشته: " سلام و خدا قوت! نمی دانم "قهرمان" خطابت کنم یا " پهلوان" میان انبوهی از واژه ها گم شده ام. حاجی جان کمکم کن خطاب نامه ام چه باشد؟ خدا قوت ساده است به سادگی مردمان "روستای جمال آباد کالو".
"حاجی جان! من روزی به یاد می آورم که باران می بارید و زوزه باد در کلاس کوچک مدرسه کالو می پیچید و مهدی می نوشت: آن مرد در باران آمد... سقف کلاس چکه می کرد و حسین می گفت: اجازه ! کلاس مان آب بُرد نمی خواهی کاری کنی!؟ و من صدایم را بلند کردم که مهدی باران را برایم هجی کن، تا شاید صدای حسین در کلاس نپیچد. تا شاید حمیده مسئله ریاضی اش حل کند و صدای چکه ی باران را فراموش کند و پریسا دیگر نلرزد!"


شعرانی حالا دیگر معلم شناخته شده ای است و این نامه به دو سال پیش بر می گردد که می خواسته درس ایثار را به بچه های مدرسه کالو یاد دهد. عبدالحمید می گوید: "امسال در عید نوروز قصد داریم موزه مدرسه کالو را هم افتتاح کنیم. این موزه از نامه های مردم و بچه های دانش آموز سراسر دنیا که برای ما نوشته اند پر می شود."

در یکی از نامه های ارسالی که به مدرسه کالو آمده دانش آموزی اینطور نوشته:"سلام حالتان خوب است. چه کار می کنید. من و خانواده ام از شما تشکر می کنیم . ما در این جا (مدرسه شان) ۲۸ نفر هستیم شما در آنجا چند نفرید؟ اسم معلم شما چیست ؟ ما در این جا دو معلم داریم. شما آن جا را دوست دارید؟ ما این جا دختر و پسر با هم هستیم.

شما چه طور؟ از آنجا خوشتان می آید یا نه؟ اسم دوست صمیمی من کوثر پور صفر و هانیه اسد پور و مریم محمدی و زهرا محمدی و چندتا دیگر هم هستند. من آنها را خیلی دوست دارم چون مهربان هستند. اسم های شما چیست؟ اسم من مهدیه اکبری است. من شما را دوست دارم به پدر و مادر سلام برسانید و به آنها بگویید که برایشان آرزوی سلامتی می کنم. یک نقاشی و یک شعر در صفحه بعد است... "

شعرانی می گوید: "به مدد معجزه ارتباطات، امروز کالو محدوده جغرافیایی خاصی ندارد و برای خودش دنیایی است. او به نوشته هایی که خارج از ایران برای مدرسه کالو می رسد اشاره می کند و می گوید:" دانشجوهای کلاس درس فارسی دانشگاه آریزونای آمریکا که دوست دارند فارسی یاد بگیرند و به کمک ارتباطات با مدرسه کالو آشنا شده اند برایمان نامه نوشته اند. خانم استادشان که ایرانی است فیلم ها و گزارش های مدرسه ی کالو را به آنها نشان داده است.

می گوید: "آنها برای تمرین درس فارسی شان کلی برای مدرسه کالو نامه نوشته اند." سما کری" در پایین نامه اش برای بچه های مدرسه کالو نوشته " برای هر کدام از شما یک تراش و یک پاکن و یک مداد گذاشته ام، حدس بزنید کدام مداد مال معلم است. "

شعرانی به لوح تقدیر ها و تشویقهای که از خود و مدرسه و دانش آموزان مدرسه کالو شده اشاره می کند و می افزاید:" هزینه افتتاح موزه از حق تالیف کتاب قصه کوچکترین مدرسه دنیا بدست آمده است که الان به چاپ ششم هم رسیده است.

قصه کوچکترین مدرسه دنیا به قلم سرباز معلم شعرانی نوشته شده است که خوانندگان زیادی در طول این چند سال داشته است. او می گوید که نمایشگاه عکس و موزه کالو تا روز 15 فروردین با شعار "تفکر بومی، نگاه جهانی، مدرسه ما" آماده پذیرایی از مردم است.


7 نکته استراتژیک درباره لیبی و سه راهکار بین المللی برای سرنگونی سرهنگ

زرادخانه تسلیحاتی قذافی هم ‌وسیع تر از سلاح هایی است که در چند مرکز نظامی به دست مردم افتاده و قذافی امید دارد مهمات انقلابیون در نبردی فرسایشی به تحلیل برود.
عصرایران ؛ گروه تحلیل اخبار - بحران لیبی که با اعتراضات خیابانی آغاز شد و به یک جنگ تمام عیار داخلی رسید ٰ،‌ یکی از مهم ترین مسائل مهم جهان است و همه چشم ها به سمت شمال آفریقاست تا مشخص شود سرنوشت نبرد انقلابیون و سرهنگ معمر قذافی در کدام نقطه لیبی رقم می خورد ٰ‌، در منطقه عزیزیه طرابلس که محل زندگی و حکمرانی دیکتاتور است یا در بنغازی که فعلا پایتخت انقلابیون است.

در این باره ذکر هفت نکته زیر در تحلیل آنچه در لیبی می گذرد ٰ‌، می تواند مفید باشد:

1 - کشور  لیبی بعد از حدود یک ماه از آغاز اعتراضات گسترده، هم اکنون در وضعیت "جنگ داخلی" قرار گرفته است. مخالفان ، شرق لیبی و برخی شهرهای غرب کشور را در کنترل خود دارند و با استفاده از نیروهای نظامی جدا شده از معمر قذافی رهبر لیبی، در حال جنگ با نیروهای دولتی هستند. برخی از شهرهای آزاد شده نیز با تک و پاتک های طرفین دست به دست می شوند و در دو روز اخیر ٰ نیروهای سرهنگ توانسته اند دو شهر مهم زاویه در 60 کیلومتری پایتخت و راس لانوف از بنادر مهم نفتی را مجدداً‌ ‌اشغال کنند.
تلویزیون دولتی قذافی هم بلافاصله بعد از اشغال هر شهری ٰ‌خبرنگاران خارجی را به آن شهرها می برد و تجمعاتی هماهنگ شده از مردم  به ويژه زنان و دختران را نشان شان می دهد که فریاد زنده باد قذافی سر می دهند!

با توجه به طولانی شدن جنگ و دست به دست شدن چند باره شهرها که به قیمت ویرانی کامل مناطق تحت درگیری انجام می شود ٰ،‌ می توان انتظار یک جنگ فرسایشی را داشت که در صورتی که تحول خاصی مانند تسلیح انقلابیون یا ایجاد منطقه ممنوعه پروازی رخ ندهد ٰ‌ ،‌این وضعیت به سود نیروهای قذافی خواهد بود که از برخورداری های تسلیحاتی ٰ‌، نظامیگری حرفه ای ، امکانات مالی ٰ‌و تدارکاتی ،توان تبلیغاتی داخلی و ... بهره مند هستند. بدیهی است که زرادخانه تسلیحاتی قذافی ٰ؛‌وسیع تر و مجهز تر از سلاح هایی است که در جزیان فتح چند مرکز نظامی به دست مردم افتاده است و قذافی امید دارد مهمات انقلابیون در نبردی فرسایشی به تحلیل برود و شکست بخورند.


2- منابع نفتی لیبی به عنوان گزینه ای مناسب برای اروپا مطرح است. در 10 سال اخیر با ازسرگیری روابط میان لیبی و کشورهای غربی، شرکت های مهم نفتی وارد لیبی شدند و ضمن انجام عملیات اکتشاف و توسعه میدان های نفتی، موفق شدند ظرفیت تولید این کشور را نزدیک به دو برابر کنند.
اروپا و آمریکا خواهان ادامه فعالیت شرکت های نفتی و افزایش ظرفیت تولید نفت خام لیبی هستند. با این حال امروز میزان تولید نفت خام این کشور از یک میلیون و 800 هزار بشکه  به کمتر از 300 بشکه در روز رسیده است. بهای نفت افزایش یافته است.

ادامه بی ثباتی در لیبی باعث بی ثباتی در بازارهای جهانی نفت و افزایش بهای این ماده می شود . این موضوع نیز می تواند مشکلات اقتصادی متعددی را برای کشورهای غربی ایجاد کند ٰ، گرچه ایران و عربستان سعی دارند با استفاده از وضعیت موجود ، مازاد بر سهمیه خود، نفت به بازار عرضه کنند.

3 - کشورهای غربی تمایلی به ادامه بی ثباتی و ناآرامی در لیبی ندارند به همین دلیل در ابتدای شکل گیری موج اعتراضات و سرکوب شدید آنها رغبتی به حمایت از مخالفان معمر قذافی رهبر لیبی نداشتند ٰو  ترجیح می دادند قذافی بتواند هر چه سریع تر بر مشکلات فائق آید و بحران بالا نگیرد.


 

کشورهای غربی در ابتدای اعتراضات و سرکوب آنها واکنش چندانی از خود نشان ندادند اما با گذشت زمان و کسب پیروزی های متوالی از سوی مخالفان، به یکباره به حمایت از مخالفان روی آوردند تا آنها بتوانند در کمترین زمان دولت مرکزی را ساقط و قدرت را به طور کامل در دست بگیرند.

در حال حاضر لیبی با جنگ فرسایشی روبه رو شده است و پیش بینی می شود این وضعیت نیز ادامه یابد اما کشورهای غربی خواهان این وضعیت نیستند و در شرایط فعلی به طور کامل تلاش می کنند از طریق حمایت از مخالفان، زمینه را بر پیروزی نهایی آنها در سریعترین زمان ممکن فراهم کنند.

هم اکنون پس از تصویب مجموعه ای از تحریم های مالی – تسلیحاتی و پیگیری های قضایی بین المللی علیه حاکمان لیبی به دنبال افزایش فشارها علیه قذافی برای پایان دادن به حکومت وی هستند و در همین زمینه  سه راه پیش روی جامعه جهانی قرار دارد:
- به رسمیت شناختن مخالفان به عنوان نماینده قانونی لیبی و انزوای قذافی
- برقراری منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی
- پیشنهاد فرانسه برای بمباران محدود و هدفمند مواضع قدرت دولت قذافی در لیبی

در موضوع نخست فرانسه نخستین کشوری بود که رسما شورای انتقالی انقلابیون لیبی را به عنوان حاکمیت رسمی و قانونی این کشور پذیرفته است.


 

بریتانیا و پارلمان اروپا نیز از این اقدام حمایت کرده اند. آمریکا هم اعلام کرد به ارتباط با سفارت لیبی در واشنگتن را متوقف کرده است. شورای همکاری خلیج فارس متشکل از شش کشور جنوب خلیج فارس نیز رسما دولت قذافی در لیبی را نامشروع دانسته و خواستار ارتباط با مخالفان شده اند.

اتحادیه عرب هم مانع از حضور هیئت رسمی لیبی در نشست های این اتحادیه شده است. با این حال این وضعیت باعث امتیازدهی و کناره گیری قذافی نمی شود. قذافی در جدیدترین اظهارات خود ذره ای عقب نشینی از خود نشان نداده است.

حکومت قذافی به دلیل ساختار به شدت دیکتاتوری اش و دور بودن از هر گونه ظاهر شبه دموکراتیک، در برابر فشارهای خارجی به خوبی مقاومت می کند و از آنها تاثیر نمی پذیرد.

موضوع دوم برقراری منطقه پرواز ممنوع است. همان اقدامی که در سال 91 با مجوز شورای امنیت در مناطق شمالی و جنوبی عراق برقرار شد. بر اثر این اقدام، نیروهای هوایی و پدافند هوایی عراق به طور شبه کامل منهدم شد. در موضوع لیبی اما وضعیت بسیار سخت تر از عراق سال 90 است. در موضوع عراق ، در ابتدا در جنگ 1991 نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا، بخش عمده نیروی هوایی و پدافند هوایی و سامانه های موشکی عراق را منهدم کردند سپس به ایجاد منطقه پرواز ممنوع پرداختند.

در موضوع لیبی اما ارتش این کشور همچنان از پدافند هوایی مقتدری برخوردار است که لازمه برقراری منطقه پرواز ممنوع، انهدام تمامی آنهاست ؛ اقدامی که هنوز در موفقیت آن تردید وجود دارد. برقراری منطقه پرواز در لیبی می تواند نتایج مثبت و منفی را به دنبال داشته باشد.



نتایج مثبت آن استقرار کامل و نهادینه شدن مخالفان در شرق لیبی و امکان پیشروی آنها به سمت طرابلس است. چرا که در حال حاضر نیروهای نظامی لیبی حامی قذافی با استفاده از حملات هوایی قادر به مقابله با مخالفان هستند اما با خنثی کردن توان هوایی قذافی، نه تنها مواضع مخالفان مورد تهدید قرار نمی گیرد بلکه راه را برای پیشروی آنها به سمت طرابلس و سرنگونی قذافی هموار می کند.

اما از آن سو می تواند جنگ فرسایشی دیگری را میان ارتش لیبی و نیروهای بین المللی فراهم کند به ویژه اگر قذافی به سمت استفاده از سلاح های شیمیایی متمایل شود.

تاکنون بسیاری از کشورهای عربی از جمله شورای همکاری خلیج فارس برقراری منطقه منع پرواز برفراز لیبی را تایید کرده اند و با تایید این موضوع در نشست وزیران خارجه اتحادیه عرب، اجرای این اقدام تنها منتظر تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد است.

موضوع سوم نیز بمباران محدود و هدفمند مواضع قذافی است. بسیاری از کشورهای جهان از جمله آلمان با این پیشنهاد مخالفت کرده اند. به نظر می رسد این اقدام در حال حاضر بیشترین کمک را به قذافی خواهد کرد و او را در مقام مطالبه گری قرار می دهد و به ویِه اگر برخی از این بمباران ها ٰ‌حتی ناخواسته ٰ‌مناطق مسکونی را هدف قرار دهد  ٰ‌قذافی با مظلوم نمایی خواهد کوشید جنایات خود را کمرنگ خواهد کرد.


 

همچنین با ایفای نقش ملموس خارجی در حذف قذافی از قدرت، سهم خواهی آنها از آینده نیز شدت می گیرد و همین موضوع بر جناح بندی های سیاسی نقش منفی خواهد داشت.

به نظر می رسد در شرایط فعلی بهترین اقدام منزوی کردن کامل حکومت قذافی با به رسمیت شناختن مخالفان از یک سو و منع حملات هوایی نیروهای حامی قذافی علیه مخالفان از طریق برقراری منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی است. قطعا در این وضعیت با حمایت های پیدا و پنهان تسلیحات غرب و برخی کشورهای عربی به مخالفان، آنها خواهند توانست در مدت زمان کوتاهی وارد طرابلس شوند و قدرت را دردست بگیرند.

4 -با ادامه بی ثباتی و ناآرامی در لیبی راه دسترسی مهاجران غیرقانونی آفریقا به اروپا از طریق لیبی آسان تر می شود. و زمینه حضور برای گروه های تروریستی و القاعده نیز فراهم می شود. مبارزه با تروریسم  نگرانی غرب و آمریکا درباره وضعیت کنونی لیبی است. در دو کشور تونس و مصر با وجود پیروزی مخالفان اما ساختار و نظم موجود با تغییرات ریشه ای رو به رو نشد. ارتش وپلیس منحل نشدند. پرچم و نهاد حکومت (state) دچار تغییرات اصلی نشد اما در لیبی وضعیت به گونه ای متفاوت است و در صورت سرنگونی قذافی ، همه این موارد تغییر خواهد کرد و همین تغییرات زمینه ناامنی و بی ثباتی را در کشور پهناور لیبی فراهم خواهد کرد.
 
در دو کشور مصر و تونس شده رویارویی مخالفان و دولت منجر به جنگ داخلی و نزاع مسلحانه تمام عیار تبدیل نشد. هم اکنون لیبی صحنه یک جنگ واقعی است که در آن از علاوه بر کاربرد تسلیحات سبک، از تمامی تسلیحات سنگین و نیم سنگین مانند کشتی جنگی، هواپیمای جنگی، توپخانه و غیره استفاده می شود.

در حال حاضر تنها بعد برتری دولت قذافی در برابر مخالفان، امکان استفاده وی از هواپیما و کشتی جنگی است.

در لیبی در صورت موفقیت مخالفان، نهادهای نظامی، انتظامی – امنیتی همگی تا مرز انحلال پیش خواهند رفت و همین تغییرات محوری، زمینه را برای آسیب پذیری ارتش و پلیس و سازمان های جاسوسی آینده لیبی فراهم خواهد کرد.

شاید یکی از دلایل حمایت غرب از دولت جدید مخالفان در لیبی همین نکته باشد که آنها سعی می کنند با حمایت از آنها، زمینه فعالیت سازماندهی شده نیروهای امنیتی جدید و ثبات آینده لیبی را فراهم کنند.

5- حکومت قذافی در لیبی حدود 10 سال پیش به نتیجه ای رسید که دیگر کشورهای همسایه و عربی سال ها قبل تر بدان رسیده بودند. یعنی اینکه آنها معتقد بودند با نزدیکی رابطه با غرب و در راس آنها آمریکا و تسلیم صددرصدی در برابر این کشورها می توان در کنار سرکوب تمام عیار داخلی، گزینه سرنگونی حکومت خود را به غیرممکن سوق داد.

 در همین راستا، قذافی بر خلاف شعارهای داخلی ضد آمریکایی، ضد اسرائیلی و ضد غربی خود هر آنچه را که غرب مطالبه کرده بود تقدیم کرد. وی ضمن اعتراف به قصد ساختن سلاح هسته ای ، تمامی تاسیسات هسته ای خود را بار کشتی کرد و برای آمریکا و غرب فرستاد و تمامی مطالبات مالی قربانیان چند حادثه توریستی در غرب که لیبی متهم آنها بود به طور کامل پرداخت کرد.

در این شرایط ، تحریم های سخت و شدید علیه لیبی برداشته شد، شرکت های نفت خارجی وارد لیبی شدند و  با انعقاد قرار دادهای  آب و نان دار ٰ، توانستند تولید نفت خام این کشور را نزدیک به دو برابر کنند و در نتیجه درآمدهای ارزی لیبی نیز افزایش یافت و این به معنی ارتقای قدرت قذافی بود. وی در این شرایط شک نداشت که با وضعیت جدید و همراهی خارجی و قدرت ماشین سرکوب داخلی همه چیز برای ادامه حکومت دیکتاتور پوپولیست مهیاست.

البته قذافی این تفاوت را با دیکتاتورهای مصر و تونس داشت که با وجود همراهی کامل با غرب، همچنان گفتمان غرب ستیزانه خود را در داخل لیبی حفظ کرد و از ایجاد حکومت دیکتاتوری شبه دموکراتیک به مانند مصر و تونس خودداری کرد.

قذافی پس از مصالحه با غرب، همچنان علیه آمریکا شعار می داد و خود را شخصیت ضدامپریالیستی و ضدغربی برمی شمرد. آمریکا و اروپا نیز در ماندگاری حکومت قذافی کمترین شکی نداشتند و پایه روابط خود را بر همین اساس گذاشته بودند و بر این باور بودند که این شعارها مصرف داخلی دارد ولی در عرصه خارجی ٔ‌قذافی بزرگ ترین امتیازات را به غرب می دهد. با این حال موج اعتراضات گسترده تمام این رشته ها را پنبه کرد.

6 - حکایت لیبی باعث می شود تمامی کشورهای دیکتاتوری نزدیک به آمریکا  به سمت اصلاحات نسبی سوق داده شوند. مهمترین آن در مراکش اتفاق افتاد که پادشاه ، خواسته معترضین برای ایجاد نظام پادشاهی مشروطه را  پذیرفت . البته برخی کشورهای عربی ندر باره اصلاحات مردد هستند چرا که اکثریت آنها معتقدند در شرایط فعلی ، اصلاحات به معنای عقب نشینی آنها و پیشروی مخالفان خواهد بود.

7 - ماجرای لیبی و انفعال جهان اسلام در قبال آن ٰ‌نشان داد کشورهای اسلامی برغم تمام ادعاهای خود ٰ‌،‌ حتی در قبال کشتار مردم مسلمان یک کشور مسلمان توسط یک دیکتاتور دیوانه عملاً‌ هیچ کاری نمی توانند بکنند و هیچ سازوکاری هم ندارند جز آن که چشم به اروپا و ناتو بدوزند و ببینند که آنها چه می کنند و منطقه ممنوعه پروازی ایجاد می کنند و مداخله نظامی می کنند یا نه؟!

مردی که زیر چادر کار کرد، حکمرانی کرد و البته دستور قتل مردمانش را داد.

مردی که زیر چادر کار کرد، حکمرانی کرد و البته دستور قتل مردمانش را داد.

http://files.tabnak.com/pics/201103/201103121036032908.jpg
قذافی جوان در خانه
صورت خندان قذافی در منزل یا همان چادر پدری. تاریخ عکس آگوست 1973 است. قذافی برخاسته از خانواده ای سنتی است که زندگی به سبک عشایر سنت آنها بود.

http://files.tabnak.com/pics/201103/201103121036031506.jpg
کار هم زیر چادر
سال 1986 میلادی. دفتر قذافی در طرابلس. اتاق کار کامل آن هم زیر یک چادر.

http://files.tabnak.com/pics/201103/201103121036033547.jpg
دیکتاتورها زیر یک چادر
سال 1992. معمر قذافی و حسنی مبارک.

http://files.tabnak.com/pics/201103/201103121036033245.jpg
آتش بازی مقابل چادر معمر قذافی
نوامبر سال 2008 میلادی. چادر قذافی در محوطه کاخ کرملین روسیه.

http://files.tabnak.com/pics/201103/201103121042423542.jpg
اروپایی ها زیر چادر
حضور گرهارد شرودر صدر اعظم وقت آلمان در چهاردهمین روز از ماه اکتبر سال 2004 میلادی در طرابلس و اتاق مهمان چادر

http://files.tabnak.com/pics/201103/201103121036032642.jpg
زندگی زیر چادر، کنار ساحل
چادر آقای قذافی در سال 2009 میلادی در سواحل جزیره ای تفریحی در ونزوئلا


فکر کردم شما خود خدا هستی!

گفت‌وگوی تاریخی فالاچی و قذافی
اوریانا فالاچی، روزنامه‌نگار فقید ایتالیایی در زمان حیات خویش به نقاط مختلف جهان سفرهای متعددی کرد و با سیاست‌مداران و رهبران دنیا به گفت‌وگو نشست.

 وی در سفرهای خود به لیبی رفت و با دیکتاتور روان‌پریش این کشور نیز به گفت‌وگو نشست. این روزها که قذافی در حال انتقام‌گیری از ملت خویش است، خواندن گزیده‌هایی از این مصاحبه برای شناخت بهتر یک دیکتاتور، یاری خوبی می‌رساند:فالاچی و قذافی

این مصاحبه در زیر چادری انجام گرفت که قذافی در آن سکونت داشت. مکانی در مرکز حکومت طرابلس. چادر پهناور و بزرگی که با پارچه های نفیسی تزیین شده بود و فرش های گران بها و مخده های بسیار بزرگ در چادر وجود داشت. با چراغ های الکتریکی به محیط ، نور مناسب و هنر مندانه ای داده شده بود. دست چپ، تلویزیونی رنگی جا داشت. طبق معمول در تلویزیون ملت را با مشت های گره کرده نشان می دادند که نام قذافی را برزبان دارندو به او درود می فرستند. در مقابل در ورودی خیمه، چند نفری بخاری هیزمی را با رنج دائم، گرم نگاه می داشتند.

او به عکس هایش خیلی اهمیت می دهد. خیلی دوست دارد او را رهبر انقلاب بنامند! رهبر انقلاب یک لباده ی سفید نخی نازک به تن داشت، حاشیه هایش طلایی بود . مثل یک آدم بدوی. مثل "پیتر اتول" در فیلم" لورنس عربستان ". قذافی فکر میکند که خیلی خوش تیپ و دوست داشتنی است. او هرگز نمی پذیرد که دیگران او را نمی پسندند. پایش را با چکمهای پاشنه دار گران بهایی از چرم نازک و لطیفی پوشانده بود. حرکاتش خیلی قاطع بود. مثل پادشاهی که دنیا را تغییر داده باشد. به نظر می رسد که محیط و زندگی خارج از این قلعه را فراموش کرده است. قلعه ای که دور تا دورش سربازان تا دندان مسلح هستند.

خارج از قلعه، شهری است که در آن بدبختی جریان دارد، شهری است که با آمدن دو قطره باران تلفن ها از کار می افتد و خیابان ها دریاچه می‌شود. قذافی با یک کودتای آمریکایی به قدرت رسید ، اما بلافاصله آمریکایی ها را بیرون کرد. یک کتابچه ای در ابعاد هشت در پنج سانتی متری نوشته و با این کتابش به دموکراسی و پارلمان تف میکند . در این کتاب نوشته که زن ها فقط برای شیر دادن به بچه ها به دنیا می آیند . اگر مادرها به بچه هایشان شیر ندهند ، بچه ها مثل جوجه های ماشینی که گوشت های بی مزه دارند ، رشد خواهند کرد. اسم این کتاب را " کتاب سبز" گذاشته. او از رنگ سبز خوشش می آید. پرچم لیبی سبز است. دستمال هایی هم که با آن دماغش را می گیرد سبز است.

وقتی که با او مصاحبه میکردم به یاد فرمانش افتادم که به یک زیر دریایی مصری گفته بود، کشتی اقیانوس پیمای ملکه الیزابت که مملو از مسافر به سوی "تل آویو " می رفت، غرق شود . این فاجعه اتفاق نیفتاد ، زیرا قبل از خروج اژدرها، فرماندهی زیردریایی با سادات مشورت کرده بود. هم چنین به روزی می‌اندیشم که او تصمیم گرفت "جلود" را برای خرید بمب اتمی به چین نزد "چوئن لای " بفرستد ، ولی چوئن لای به او بمب اتمی نفروخت...

راستی می دانستید که این قدر نچسب هستید؟ این قدر کم دوست تان دارند؟
 (با سر و صدای غافل گیر کننده ای جواب می دهد): من را کسانی که ضد آزادی و ضد خلق هستند دوست ندارند. برعکس مبارزین راه آزادی و توده ها مرا دوست دارند، همیشه و در همه جا. من یک رئس جمهور و یا وزیر نیستم. من رهبر انقلابم. من به فلسفه ی آزادی، مبارزه و کتاب سبزم مشغولم. و اگر شما می خواهید چهره ی من را بشناسید باید راجع به کتاب سبزم از من بپرسید.

بسیار خوب از انقلاب صحبت میکنیم و از کتاب سبز . کدام انقلاب ؟ من هرگز خسته نمی شوم که به یاد بیاورم پاپادوپولوس، موسولینی و پینوشه هم دم از انقلاب می زدند. انقلاب هنگامی است که توسط توده ها انجام بگیرد . به این انقلاب ، می گویند یک انقلاب مردمی . و نیز انقلابی که دیگران انجام دهند اما بیانگر خواست توده ها باشد . آن هم انقلابی مردمی است . مردمی است به خاطر اینکه هم حمایت توده ها را دارد و هم خواست آن ها را بیان میکند .
حرف هایتان خیلی روشن نیست . می شود مثالی بزنید؟

لیبی ، ایران و ویتنام. آن چه در سپتامبر 1969 در لیبی اتفاق افتاد ، یک انقلاب نبود ، یک کودتا بود . درست است یا نه ؟
ولی بعد انقلاب شد . من کودتا کردم و کارگران انقلاب . کارگران کارخانه ها را اشغال کردند. به جای حقوق شریک شدند. سیستم اداری شاهی را از بین بردند و کمیته های خلقی درست کردند . خلاصه، خودشان ، خودشان را آزاد کردند . همین کار را هم دانشجویان کردند . به طوری که امروز در لیبی فقط مردم حاکمیت میکنند و بس.

چه طور هر جا که میرویم فقط تصویر شما را می بینیم ؟ حتی در مقابل کلیسای کاتولیک ها که حالا انبار شده ، تصویر بزرگ شما با لباس نظامی نصب شده است . به این ترتیب همه جا عکس شماست . در خیابان ها ، مغازه ها ، ادرات . در هتل من حتی بشقاب هایی نقره ای می فروشند که تصویر شما در آن است .
به من چه ربطی دارد ؟ مردم این طور می خواهند .

شما خیلی چیزها را ممنوع می کنید . کاری جز ممنوع کردن ندارید . شما چه طور پرستش تان را ممنوع نمی کنید ؟ در هر لحظه ای که تلوزیون را روشن کنیم ، توده ها را می بینیم که با مشت های گره کرده فریاد می زنند : قذافی
من چه کار می توانم بکنم؟

هیچ چیز . من هم وقتی کوچک بودم ، چنین صحنه ای را برای موسولینی می دیدم .
این یک تهمت بزرگ است و جواب دقیقی می خواهد .هیتلر و موسولینی از حمایت توده ها برای حکومت شان استفاده می کردند. ولی من از حمایت مردم برای کمک به مردم استفاده میکنم . من کاری نمی کنم جز اینکه برای مردم پیام بفرستم خودتان حکومت را در دست بگیرید . به همین خاطر هم مرا دوست دارند. بر عکس هیتلر که می گفت "همه کار برای شما می کنم " ، من می گویم " شما خودتان همه کار بکنید ."

جناب سرهنگ ، اگر شما را این اندازه دوست دارند ، چرا این همه از خودتان محافظت می کنید ؟ قبل ازاینکه من به اینجا بیایم ، سه بار سربازان آماده ی شلیک جلوی مرا گرفتند. یک تانک هم دم در ورودی لوله هایش به طرف خیابان است .
فرامومش نکنید که اینجا یک پایگاه نظامی است . و تازه ، تعبیر شما از این همه محافظت چیست ؟

معلوم می شود که شما در کشور خودتان هم محبوب نیستید .
(با لبخند جواب می دهد ) شما اول می گویید که من از سوی توده ها حمایت می شوم ، بعد می گویید از خودم خیلی محافظت میکنم . چرا ضد و نقیض صحبت می کنید؟

نه برای ترس است. ملت از ترسش شما را تحسین میکند و شما هم از ترس مواظب خودتان هستید .
به نظرم نتیجه گیری عجیبی است . یک نتیجه گیری برای یک دیکتاتور .

میبینم که شما خودتان را یک دیکتاتور می دانید جناب سرهنگ ، نه رئیس جمهور ، نه وزیر! ممکن است به من بگویید که شما چه کاره هستید؟
من رهبر انقلاب هستم . معلوم است که کتاب سبزم را نخوانده اید.

برعکس آن را خوانده ام . می توان یک ربع ساعت آن را خواند . به نظرتان نمی‌آید که کتابتان خیلی کوچک باشد ؟
شما هم حرف سادات را تکرار میکنید . چون که او می گفت ، کتاب من کف دست جا می گیرد .

سادات درست می گوید . برای نوشتن آن ، چه قدر وقت گذاشتید ؟
سال های زیاد ، قبل از پیدا کردن راه حل نهایی . روی تاریخ بشریت ، جنگ های گذشته و حال خیلی تعمق کرده ام .

جدا؟ پس چگونه این نتیجه را گرفتید که دموکراسی یک سیستم دیکتاتوری است . پارلمان تحمیلی است . انتخابات یک نیرنگ است . این ها مسائلی است که در آن کتاب کوچک نوشته اید و مرا متقاعد نمی کند .
برای اینکه خوب مطالعه اش نکردید . سعی نکرده اید که بفهمید جماهیریه یعنی چه . شما باید در لیبی سکونت داشته باشید و مطالعه کنید که چگونه کشوری دولت ندارد ، مجلس ندارد و اعتصابات هم درآن وجود ندارد . چنین کشوری ، جماهیریه لیبی است. در جماهیریه هیچ کس انتخاب نمی شود . انتخابات و نمایندگی وجود ندارد . چقدر شما غربی ها سنتی هستید . شما فقط دموکراسی و جمهوری را می فهمید. حتی آماده ی پذیرش زمان حال ، زمان توده ها و مردم نیستید . قبلا دوران پادشاهی بود و بعد مبارزه ی انسان ها . جمهوری را دولت ها و رئس جمهور ها به وجود آوردند . حالا بشریت این مرحله ی دوم را گذرانده و راه حل نهایی یعنی جماهیریه را به وجود آورده است .

پس مخالفین کجا جا دارند ؟
کدام کخالف ؟ وقتی همه عضو کنگره ی خلق هستند ، چه احتیاجی به گروه های مخالف است ؟ مخالفت با چه چیزی ؟ مخالفت با دولت معنی دارد و اگر دولت از بین برود و مردم خودشان حکومت کنند ، دیگر با چه کسی مخالفت می شود ؟ با چیزی که وجود خارجی ندارد .

به هر حال من مخالف هستم .
مخالف چه کسی ؟

مخالف شما. برای اینکه جماهیریه مرا متقاعد نمی کند، و حالا که مخالفت میکنم شما با من چه می کنید؟ مرا دستگیر کرده و اعدام می کنید؟
صبورانه گفت : مسیر تاریخ بشریت را مطالعه کنید. آیا این نیست که بشر همیشه می خواسته به قدرت برسد ؟ بله یا نه ؟ با جماهیریه بشریت به قدرت می رسد. خواب و خیال به تحقق می پیوندد و مبارزه تمام می شود.

برای شما ممکن است تمام شده باشد اما برای من نه . من می خواهم بدان چه بر سرم می آید اگر جماهیریه را نفی کنم؟
شما نمی توانید جماهیریه را نفی کنید . جماهیریه سرنوشت جهان است . حاکمیت مردم ، مرحله ی نهایی است . در همه دنیا سرانجام به همت کتاب سبز روز انقلاب فرا خواهد رسید . مردم قدرت را به دست می گیرند و راهنمای آنها کتاب سبز خواهد بود ...

جناب سرهنگ در تمام این داستان آیا جای کوچکی برای آزادی هست؟
آزادی ؟ کدام آزادی ؟ این خودش آزادی است . تنهاآزادی واقعی همین است . چه طور چنین سوالی را از من می کنید؟

برای اینکه سال گذشته خواندم که شما چهل نظامی را تیر باران کردید ، چون آنها مخالف جماهیریه بودند . در سال 1977 هم پنجاه و پنج تن دیگر را به همین دلیل اعدام کردید . چندی پیش هم خواندم که در بنغازی در یک میدان عمومی ، تعدادی از دانشجویان مخالف کتاب سبز را به دار کشیدید .
همین چیزها ست که اعتماد مرا از غرب سلب می کند . چرا این حرف های غیر واقعی را می نویسند ؟

چه کسی می داند؟ شاید آدم های حسود این ها را می نویسند . جناب سرهنگ آیا واقعا این کتابچه ی سبز دنیا را عوض خواهد کرد ؟
بدون شک . کتاب سبز محصول مبارزه ی بشریت است . کتاب سبز راهنمای بشریت به سوی استقلال است . کتاب سبز انجیل است . یک انجیل جدید . انجیل دوران معاصر ، دوران مردم .

شما زیاد هم فروتن نیستید ؟
نه ، اصلا فروتن نیستم . برای اینکه می توانم در مقابل هجوم دنیا بایستم . برای اینکه با کتاب سبزم تمام مسائل بشر و جوامع را حل کرده ام . یک کلمه آن می تواند دنیا را یا نابود کند یا نجات دهد . کارتر می تواند در جهان جنگ به راه بیندازد ، ولی برای دفاع در جهان سوم کتاب سبز کافی است . کتاب سبز من . یک کلمه ی کتاب سبز می تواند دنیا را منفجر کند و ارزش ها را تغییر دهد .

جناب سرهنگ می توانم آخرین سوالم را مطرح کنم ؟
بله ... ولی کوتاه باشد .

شما به خدا اعتقاد دارید ؟
روشن است . البته ، چرا چنین سوالی از من می کنید ؟

برای این که فکر می کردم شما خود  خدا هستید !

(گزیده ای از مصاحبه ی اوریانا فالاچی روز نامه نگار مشهور ایتالیایی با سرهنگ قذافی رهبر لیبی . نقل شده از کتاب گفت گوهای اوریانا فالاچی – گرد آوری و ترجمه غلامرضا امامی – تهران

مقایسه دیروز و امروز دبی

مقایسه دیروز و امروز دبی
هیچ کس فکر نمیکرد که تنها در عرض ۳۰ سال دبی از یک بیابان بزرگ به شهری مدرن با مشخصات شهرهای اروپایی شود....

مقایسه دیروز و امروز دبی

هیچ کس فکر نمیکرد که تنها در عرض ۳۰ سال دبی از یک بیابان بزرگ به شهری مدرن با مشخصات شهرهای اروپایی شود. مقایسه دیروز و امروز دبی ...

مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
 

مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com

مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com
مقایسه دیروز و امروز دبی| HiPersian.Com

قذافي: چيزي جز اين چادر ندارم!

قذافي: چيزي جز اين چادر ندارم!
غربي ها مي خواهند پول كشور ليبي را بدزدند و با گفتن اينكه اين پول، پول رهبر ليبي است دروغ مي گويند. كاش در اين باره نيز تحقيقي انجام شود براي اينكه ثابت شود اين پول به چه كسي تعلق دارد. من آسوده ام. من چيزي جز اين چادر ندارم!

باشگاه خبرنگاران: معمر قذافی رهبر لیبی در مصاحبه اختصاصی با نشریه ژورنال دو دیمانش فرانسه مدعی شد که ماموران وی هرگز به سوی مردم تیراندازی نکرده اند و لیبی کاملأ باثبات است.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، قذافی در این مصاحبه گفت: اینجا در لیبی ما به سوی کسی تیراندازی نکرده ایم. زمانی که تونس و مصر ناآرام بود، القاعده به اعضای خود در لیبی دستور داد ظاهر شوند. جوانان نه القاعده را می شناختند و نه ایده های این سازمان را. اما اعضای القاعده به این جوانان قرص های روان گردان دادند. این روزها، این جوانان از این قرص ها خوششان آمده و آنها فکر می کنند مسلسل ها وسیله آتش بازی است.

 

وی افزود: من واقعا تعجب می کنم که کسی نمی فهمد ما اینجا با تروریسم مبارزه می کنیم. سرویس های اطلاعاتی ما و غرب با هم همکاری می کنند. ما در سالهای اخیر به شم غربی ها زیاد کمک کرده ایم. پس چرا زمانی که ما اینجا در لیبی در حال مبارزه با تروریسم هستیم در عوض کسی به کمک ما نمی آید؟

 

دیکتاتور لیبی افزود: من می خواهم گروه تحقیق سازمان ملل متحد یا اتحادیه افریقا به لیبی بیاید. ما به این گروه اجازه خواهیم داد بدون هیچ گونه مانع تراشی اوضاع را ببینند. فرانسه منافع زیادی در لیبی دارد. ما با سارکوزی زیاد کار کرده ایم و درباره چندین پرونده همکاری هایی داشته ایم. فرانسه باید اولین کشوری می بود که گروه تحقیق به لیبی می فرستاد. کاش فرانسه هر چه سریعتر هدایت این گروه تحقیق را برعهده بگیرد و قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد را متوقف و مانع از مداخله خارجی ها در منطقه بنغازی شود.

 

به ادعای قذافی، در لیبی، مردم در قدرت هستند. ما رئیس جمهوری نداریم که استعفا کند یا پارلمانی که منحل شود یا انتخاباتی که در آن تقلب شود یا قانون اساسی که بخواهیم آن را اصلاح کنیم. مردم اینجا شکایتی از عدالت اجتماعی ندارند زیرا در لیبی این مردم هستند که تصمیم می گیرند. من در لیبی آن قدرتی را که بن علی یا حسنی مبارک داشتند ندارم.

 

قذافی گفت: در لیبی وضع نظام خوب است. نظام با ثبات است. اگر نظام تهدید و بی ثبات شود، به سمت اغتشاش، بن لادن و گروهک های مسلح پیش خواهیم رفت. این آن چیزی است که پیش خواهد آمد.

 

قذافی در واکنش به اقدام غرب برای توقیف اموال و دارایی هایش گفت: من همه را به چالش می طلبم برای اینکه ثابت کنند من یک دینار برای خودم دارم. توقیف اموال، راهزنی دیگری علیه پول کشور لیبی است. غربی ها می خواهند پول کشور لیی را بدزدند و با گفتن اینکه این پول، پول رهبر لیبی است دروغ می گویند. کاش در این باره نیز تحقیقی انجام شود برای اینکه ثابت شود این پول به چه کسی تعلق دارد. من آسوده ام. من چیزی جز این چادر ندارم!

آبدارچی شرکت مایکروسافت (حکایت)

 

مرد بیکاری برای آبدارچی گری در شرکت مایکروسافت تقاضای کار داد. رئیس هیات مدیره با او مصاحبه کرد و نمونه کارش را پسندید.سرانجام به او گفت شما پذیرفته شده اید. آدرس ایمیل تان را بدهید تا فرم های استخدام را برای شما ارسال کنم.مرد جواب داد : متاسفانه من کامپیوتر شخصی و ایمیل ندارم.رئیس گفت امروزه کسی که ایمیل ندارد وجود خارجی ندارد و چنین کسی نیازی هم به شغل ندارد.

مرد در کمال ناامیدی آنجا را ترک کرد. نمی دانست با ده دلاری که در جیب داشت چه کند.تصمیم گرفت یک جعبه گوجه فرنگی خریده دم در منازل مردم ان را بفروشد. او ظرف چند ساعت سرمایه اش را دوبرابر کرد . به زودی یک گاری خرید. اندکی بعد یک کامیون کوچک و چندی بعد هم ناوگان توزیع مواد غذایی خود را به راه انداخت.

او دیگر مرد ثروتمند و معروفی شده بود. تصمیم گرفت بیمه عمر بگیرد. به یک نمایندگی بیمه رفت وسرویسی را انتخاب کرد. نماینده بیمه آدرس ایمیل او را خواست ولی مرد جواب داد ایمیل ندارم. نماینده بیمه با تعجب پرسید شما ایمیل ندارید ولی صاحب یکی از بزرگترین امپراتوریهای توزیع مواد غذایی در آمریکا هستید. تصورش را بکنید اگر ایمیل داشتید چه می شدید؟ مرد گفت احتمالا آبدارچی شرکت مایکروسافت بودم


نکاتی مفید برای افزایش تمركز

داشتن ذهن و مغز سالم ریسك فاكتورهای ابتلا به بیماری‌های مغزی و عصبی مانند آلزایمر را كاهش می‌دهد.

6 گام ساده برای افزایش تمركز

یكی از این تمرینات ادراكی كه متخصصان توصیه می‌كنند مسواك زدن با دست مخالف و بستن ساعت‌مچی در دست مخالف است.

به گزارش شبكه ایران، روانشناسان معتقدند داشتن مغز سالم نه تنها حافظه و تمركز را افزایش داده و بهبود می‌بخشد بلكه انسان‌ها را از ابتلا به انواع بیماری‌های عصبی و مغزی نیز می‌رهاند.
برای این منظور باید عملكرد مغز پیشرفت داده شود و در این میان راه‌های طبیعی زیادی برای رسیدن به این هدف وجود دارند.

تمرینات عصبی یك راه مؤثر برای بهبود اعصاب هستند. متخصصان عقیده دارند برخی تمرینات ادراكی عملكرد مغز را بهبود می‌بخشند.

یكی از این تمرینات ادراكی كه متخصصان توصیه می‌كنند مسواك زدن با دست مخالف و بستن ساعت‌مچی در دست مخالف است.

داشتن خواب كافی برای مغز بسیار مهم و مفید است زیرا مغز پس از یك روز فعالیت خسته شده و هنگام خواب به استراحت می‌پردازد و نیروی از دست رفته خود را بازمی‌یابد و هنگام بیداری نیز به درستی عمل می‌كند.

مواد شیمیایی مضری وجود دارند كه فعالیت مغز را تحت تأثیر قرار داده و مختل می‌كنند. این مواد كه به "نوروتوكسین‌ها " مشهورند در برخی غذاها یافت می‌شوند. بنابراین كاهش مصرف این نوع غذاها برای افزایش سلامت مغز مفید هستند. بدین‌منظور باید از مصرف غذاهای فرآوری شده خودداری كرده و میوه‌ها و سبزیجات تازه را به رژیم غذایی روزانه اضافه كرد.

انجام تمرینات ورزشی و فیزیكی نیز برای عملكرد و سلامت مغز مفید هستند، زیرا هنگام انجام تمرینات ورزشی اكسیژن بیشتری به بافت مغز می‌رسد. اكسیژن یك ماده ضروری برای انجام بهتر عملكرد مغز است. تمرینات منظم ورزشی مانند پیاده روی، دویدن و ورزش‌های كششی اكسیژن لازم مغز را به آن می‌رساند و عمل گردش خون را نیز بهبود می‌بخشد.

برخی موادغذایی نیز تأثیر بسیار مطلوبی بر سلامت مغز دارند. این مواد شامل كدو، كلم بروكلی، سیب‌زمینی، انواع توت، لوبیای سویا و زردآلو می‌شود. علاوه بر این متخصصان حل مسائل ریاضی را نیز یك راه مفید برای بهبود افزایش سلامت مغز می‌دانند.

نیما یوشیج به همراه پسرش شراگیم در كنار مرحوم استاد شهریار

مرحوم نیما یوشیج به همراه پسرش شراگیم در كنار مرحوم استاد شهریار و دخترش. این عكس توسط سیروس طاهباز به علیرضا پنجه‌ای اهدا شده است.


امیالتان را رها کنید تا خوشبخت شوید

 
امیالتان را رها کنید تا خوشبخت شوید
دانش و معرفت آنها به ما می گوید که اگر به دنبال آرامش همیشگی و آزادی در زندگی متلاطم خود هستیم، ابتدا باید آرزوها و امیالمان را از ریشه شناسایی کنیم و بعد از روانمان بزدائیم.

های پرشین دات کام

آرزو، آرزو می آورد. فیلسوفان نیروی امیال، خواسته ها، و سایر جنبه های آرزو را اینطور توصیف می کنند.

دانش و معرفت آنها به ما می گوید که اگر به دنبال آرامش همیشگی و آزادی در زندگی متلاطم خود هستیم،  ابتدا باید آرزوها و امیالمان را از ریشه شناسایی کنیم و بعد از روانمان بزدائیم.

اما میل واقعاً چیست  از کجا و چطور می آید؟

آیا جزئی از ذات ماست و درنتیجه تغییرناپذیر است یااینکه درنتیجه تجربه های ما به دست می آید و درنتیجه می توان آنرا به جنبه ای مثبت تر از حیات خود تبدیل کنیم؟

نیاز درمقابل آز

در سطح فرافردی و جمعی همه ما چه به طور آگاهانه و چه به طور ناخودآگاه، آرزو را تجربه می کنیم.

آرزو طی فرایند تکامل و همچنین طی کارهای اراده، نعمت بزرگ خدایی که انسانها از آن بهره مندند، پدید آمده و رشد می کند.

برخی آرزوها از یک جهت ذاتی و برای حیات ما ضروری هستند، آرزوهای بسیار دیگری از انتخاب های ما به دست می آید که نه تنها ضروری نیستند بلکه برای حیات ما مضر هم هستند.

آرزوهای ناخودآگاه

یکی از نمونه های آرزوی ذاتی  ناخودآگاه، میل به زندگی است که چه برای حیوانات و چه برای انسانها غریزه بقا نامیده می شود.

به این ترتیب، هر روز که از خواب بیدار می شویم آگاهانه تصمیم نمی گیریم که می خواهیم زندگی کنیم یا نه. درعوض، این بخشی از ماست، آن جرقه غیرقابل توضیحی که حتی در تاریک ترین زمان ها راه را برای ما روشن می کند.

اما ما بعنوان انسان با تمرین یا از طریق اراده خود نیاز به حفط و نگهداری از خود رابعنوان مسئله ای بنیادی قبول کرده و آنرا به چیزی بسیار آزاردهنده تر یعنی حرص و آز تبدیل کرده ایم.

حیوانات فقط آن چیزی را مصرف می کنند که همان لحظه به آن نیاز دارند، نه بیشتر و نه کمتر. اگر بیشتر از نیازشان در اختیارشان قرار دهید آنرا نمی پذیرند چون نیازشان به طور کامل برطرف شده است.

ایجاد حرص و آز

از طرف دیگر میل ما به دارایی های مادی سیرنشدنی است چون بطور مداوم سعی داریم مطمئن تر، شادتر و آزادتر زندگی کنیم.

خیلی وقت ها در زمان آینده زندگی می کنیم و نگران امنیت خود می شویم. این عدم امنیت و ترس به طور طعنه آمیزی ما را نامطمئن تر و بدبخت تر می کند.

و در این فرایند باعث می شود که به تمام کسانی که سر راه خواسته ها و آرزوهایمان قرار گرفته اند خواسته یا ناخواسته آسیب برسانیم.

در دنیای متحد، قدرت ها برای برآوردن حرص و آز خود به این نیرو تکیه می کنند. برای موفق شدن و درنتیجه احساس امنیت بیشتر، ما به جاه طلب و پرانگیزه بودن تشویق می شویم.

نتیجه تاسف آور این چیزی نیست جز تنها ماندن به خاطر آسیب ها و صدماتی که به دیگران در راه رسیدن به امیال و آرزوهایمان وارد می کنیم.

و بناچار پیروزی هایمان معنای خود را از دست داده و پوچ می شود و باعث می شود به دنبال چیزی معتبرتر برویم و درنتیجه چرخه آرزو، آرزو می آورد و تا ابد ادامه پیدا می کند.

و زمانیکه درد این پوچی غیرقابل تحمل شود، به جای اینکه به درونمان پناه ببریم، برای تهذیب نفس خود، به اعتیاد به مادیات مثل اعتیاد به موادمخدر، سکس، و الکل روی می آوریم.

آرزو یا عشق: کدام است؟

جستجوی ما برای ایجاد حس رضایت از طریق روابط زمینه مساعدتری برای کشف نیروی آرزو فراهم می آورد.

گرفتار شدن ما در  تاروپود آرزوی به دست آوردن یک فرد هم درست مثل طمع ما برای مادیات هیچوقت ارضاء نمی شود چون در این مورد هم آرزو، آرزو می آورد.

نفس ما با رضایت کامل آرزوهای ما را در خود نگه می دارد . هیچ جایی در قلبمان برای ورود روح و روشن کردن حیات ما با عشقی بدون شرط باقی نمی گذارد.

درعوض، آرزوها و امیال ما در قلبمان ریشه می دواند و حالت شیفتگی، شیدایی، و طمع به خود می گیرد. ما در نیازمندیمان خودمحور و سرانجام وابسته و انحصارگر می شویم.

شهوت به دست آوردن یک فرد به جای فراهم آوردن اتحاد و لذت، با ایجاد جدایی و عذاب، روح ما را تقلیل می دهد. و به جای ایجاد آزادی و وسعت، هدف و جریان زندگی ما را محدودتر می کند.

نیاز ما به دوست داشته شدن

مطمئناً نیاز ذاتی ما به دوست داشته شدن درست نیست اما برای پرورش، رشد و شکوفایی غایی و نهایی حیات ما ضروری است.

اما برای دست یافتن به چنین وضعیتی باید آگاهانه تفاوت بین انرژی یک عشق واقعی و سایه آن، یعنی آرزو را تشخیص دهیم.

باید همه موانعی که آرزوها و امیال نفسانی در جلوی راهمان قرار داده اند را تشخیص داده و از میان برداریم.

در تحلیل نهایی، هرچه آرزوها و امیالمان بیشتر میدان پیدا کنند، بیشتر و بیشتر اسیر ذات فریبنده آن می شویم.

نبود آرزو و روشنگری

برای اینکه عملاً به وضعیت بی آرزو بودن دست پیدا کنیم، باید یک دسته اعمال مثل تمرین مدیتیشن، خدمت عاری از نفس پرستی و جانسپاری به منبعی برتر و بالاتر را دنبال کنیم.

این تمرینات ارتباط شما را با منبع درونیتان دوباره برقرار می کند که روشنگر و پاک است و به مرور زمان امیال و آرزوهای نفسانی شما را از بین می برد.

با تمرین اراده برای آزاد کردن خود از بند و اسارت امیال و آرزوها، خود را از بدبختی، ترحم به خود، خشم، حسادت، و بسیاری خصیصه های دیگر قلبی که انباشته از آرزوهای برآورده نشده است آزاد می کنید و به امنیت، آرامش و روشنگری واقعی دست پیدا می کنید.

منبع : سایت مردمان - Mardoman.com

 
لزوم شکر گذاری پیش از صرف غذا
لزوم شکر گذاری پیش از صرف غذا
به نظر می رسد که این روزها دعا کردن قبل از غذا دیگر از مد افتاده است. جدا از خانواده های بسیار مذهبی، افراد اندکی با یاد خدا، خوردن غذا را شروع میکنند...

های پرشین دات کام

لزوم شکر گذاری پیش از صرف غذا

به نظر می رسد که این روزها دعا کردن قبل از غذا دیگر از مد افتاده است. جدا از خانواده های بسیار مذهبی، افراد اندکی با یاد خدا، خوردن غذا را شروع میکنند.

در گذشته، این یک عادت بود که خانواده ها قبل از خوردن غذا دعا بخوانند، تقریباً یک وظیفه بود نه یک لذت. اینکار نشانه قبول کردن آدام و رسوم و پیروی از آن بود نه اینکه از اعماق دل قدردان و سپاسگذار باشند.

آنچه که در دعاهای قبل از غذا وجود نداشت، سپاسگذاری بود. حس سپاسگذاری یک احساس است نه اجبار. احساسی است که قلب ما را به زندگی و نعمت های آن باز می کند. در زندگی چه ثروتمند باشید و چه فقیر، اگر از داشته هایتان احساس شادی و رضایت کنید منفعت بیشتری برایتان خواهد داشت تا اینکه به خاطر نداشته هایتان غمگین باشید. شکرگذاری باعث می شود به آنچه که داریم فکر کنیم نه چیزهایی که نداریم. به همین دلیل موجب شادی و خوشبختی می شود نه غم.

شکرگذاری احساسی بسیار قوی است. راهی را به سمت عشق و لذت برایمان باز می کند. من وقتی احساس خدا شناسی و شکرگذاری می کنم، حس می کنم به همه منابع انرژی جهان وصل شده ام. وقتی استرس، تردید یا عجله داریم، آرامش خدا شناسی و سپاسگذاری را از خودمان دریغ می کنیم، درصورتیکه همان می تواند بهترین درمان برایمان باشد.

من فکر میکنم خیلی خوب است که لحظه ای را قبل و بعد از غذا خوردن به این احساس خدا شناسی و سپاسگذاری اختصاص بدهیم. اینکار باعث می شود احساس شادی، امنیت، و آمرزش بیشتری کنیم. اینها احساسات بسیار زیبایی هستند که خیلی خوب است به فرزندانمان آموزش دهیم. اینکه به بچه هایتان توانای احساس کردن بدهید، نه فقط عشق ورزیدن و توجهی که شما به آنها می دهید بلکه عشق و توجهی به همه خلقت معطوف میکنید. این کار تکیه گاه عظیم تری در دنیا به آنها می دهد که بسیار بی نهایت، اسرارآمیز و عالی است و دنیای آنها را وسیع تر خواهد کرد. یک حس روحانی و مقدس وارد زندگی آنها می کند.

همچنین باعث می شود جو سر میز غذا بهتر شود. ابتدا و انتها و مرزهای آنرا مشخص می کند. همچنین از این نظر خیلی خوب است که باعث می شود همه با هم غذا خوردن را شروع کنند و قبل از اینکه همه غذایشان را تمام نکرده اند کسی از سر میز بلند نشود.

نیازی نیست که دعا و شکرگذاری قبل از غذا حتماً یک دعای مذهبی باشد. می تواند فقط یک "بنام خدا" یا فقط یک عبارت و جمله کوتاه مثل "خدایا، ممنون بخاطر این غذا" باشد. اگر بچه های کوچک دارید، می توانید غذا را با یک شعر شروع کنید، مثلاً شعری که مخصوص خانواده شما باشد و به کمک هم آنرا درست کرده باشید. در زیر به ترجمه یک نمونه از دعاهای مخصوص غذا که در بعضی از مهدکودک ها استفاده میشود اشاره می کنیم:

خدایا

شکرت می کنم امروز

واسه سیب و پرتقالی که روی درختاس

واسه کره و عسلی که میتونم با چایی بخورم

واسه پرنده ها و گل ها

و همه نعمت هایی که به من و خانوادم دادی

شکرت می کنم خدا

منبع : mardoman.net

تئوری تاثیر نقش های اجتماعی بر رفتار انسانها

تئوری تاثیر نقش های اجتماعی بر رفتار انسانها
رفتار انسانها از دوران قبل از روشنفکری یکی از اسرار موجود در ذهن انسان بوده و تا زمان حال نیز به همان صورت باقی مانده و توجه مطالعات علمی را به خود معطوف کرده است.

های پرشین دات کام

رفتار انسانها از دوران قبل از روشنفکری یکی از اسرار موجود در ذهن انسان بوده و تا زمان حال نیز به همان صورت باقی مانده و توجه مطالعات علمی را به خود معطوف کرده است. حتی خود عمل تخصصی سازی و جدا کردن این سوال به یک زمینه علمی با متخصصین و تحقیقات مخصوص به خود طبیعت رفتار انسانی را بیشتر نشان می دهد. یک دینامیک خارجی به این سوال دامن می زند که باید بیشتر مورد بررسی قرار گیرد.

جامعه مثل یک سلول یا پروتئین در زیست شناسی، چیزی بسیار پیچیده و اعجاب آور است اما چیزی بیشتر از یک شبکه از هزاران شیء مشابه که برای خلق یک ارگانیسم پیچیده تر کنار هم کار می کنند نیست. در چهارچوب انسان، جامعه ارگانیسم پیچیده تری به حساب می آید که از روابط افراد مختلف انسانها ایجاد می شود. البته این یک راه دوطرفه است که ذهن های افراد بسیاری ترکیب شده و بر هوشیاری عمومی جامعه تاثیر می گذارد و جامعه در مقابل به همان شدت بر آن افراد تاثیر می گذارد. این تئوری جامعه را می توان در یک عبارت بسیار قوی که در دوران روشنفکری ساخته شد، خلاصه کرد: جامعه یک قرارداد اجتماعی است. این عبارت که اصالتاً توسط فلاسفه سیاسی دوران روشنفکری برای توصیف ذات دولت استفاده می شد را می توان به طرز موثری برای توصیف نه فقط جنبه های دولتی بلکه جوانب فرهنگی جامعه و حتی اخلاقیات پایه افراد نیز به کار برد. این اساس تئوری است که در اینجا عنوان می شود. تقریباً همه اعمال یک انسان تحت تاثیر این درک او از این قرارداد با جامعه قرار دارد. برای بیان ساده تر، نقش پذیرفته شده فرد در جامعه، اینکه خود را درمقایسه با اطرافیان خود چگونه می بینند، بر انتخاب آن فرد تاثیر شگرفی دارد.

قراردادهای اجتماعی که جامعه را تشکیل می دهند نوعی کنترل ذهن خود تحمیل است؛ این نقش ها برای خلق و حفظ نظم در جامعه به وجود آمده اند و درنتیجه می توانند برای ارتقاء یا عقب افتادن یک جامعه استفاده شوند. مفاهیمی مثل مجازات و پاداش اجتماعی ابزارهای بسیار ارزشمندی برای ساختن یک جامعه کارآمدتر می شوند؛ چیزهایی مثل توضیح کمبود تاثیر سیستم اصلاح کنونی، درجه تحصیلات و مشارکت سیاسی می توانند تحلیل شده و با توضیح این تئوری ها ارتقاء یابند.

یک قرارداد اجتماعی، به همان اندازه که در کنترل رفتار جامعه قوی و پیچیده است را می توان به تاثیرات رفتاری ساده تر تجزیه کرد که قابل مشاهده و تحلیل باشند. برخی از شدیدترین این تاثیرات رفتاری تخصص پذیرفته شده و قدرت پذیرفته شده است. این عناصر به نظر برخی از قوی ترین تاثیرات اجتماعی می رسند که درک افراد از انتخاب هایی که مجاز به آن هستند را کنترل و تنظیم می کند؛ به عبارت دیگر، قرارداد اجتماعی را کنترل می کند.

اولین تاثیر رفتاری تخصص پذیرفته شده است. طبیعت اصلی این تاثیر چیزی است که می توان به ایمان کورکورانه نسبت داد. اگر فردی با یک عنوان یا نماد شناخته می شود، مثلاً یک دکتر یا پروفسور با این القاب، حتی اگر آن لقب یا سمبل دروغین یا ساختگی باشد، اکثر افراد هر آنچه که آن متخصص پذیرفته شده می گوید را قبول کرده و به هیچ وجه آنرا زیر سوال نمی برند. به طور کلی ما برای اعتماد کردن به اعتبارنامه افراد برنامه ریزی شده، معمولاً آنرا کورکورانه انجام می دهیم. این  مسئله توسط رابرت جیالدینی به خوبی توضیح داده می شود، "سلامتی برای همه ما اهمیت ویژه ای دارد. به همین دلیل، پزشکان، که دانش و تاثیر شگرفی در این زمینه حساس دارند از مقام و منزلت خاصی برخوردارند. هیچ کس قضاوت یک پزشک بر یک مورد را رد نمی کند، مگر یک پزشک از درجه ای بالاتر. اما احتمال نگران کننده این است که وقتی یک پزشک یک اشتباه مشخص و واضح مرتکب می شود، هیچ کس پایینتر از او آنرا زیر سوال نمی برد. دلیل آن این است که وقتی یک قدرت قانونی دستوری می دهد، زیردستان او دست از فکر کردن در آن موقعیت برمی دارند و فقط واکنش می دهند."

شواهد واقعی در توضیحات و نمونه هایی که بعد از مقدمه می آیند نشان داده می شود: "مثلاً مورد عجیب درد گوش راست که توسط کوهن و دیویس گزارش شده را در نظر بگیرید. پزشکی برای گوش راست یک بیمار که از درد و عفونت در آن ناحیه در عذاب بود، قطره گوش تجویز کرد. اما به جای اینکه عبارت گوش راست را به طور کامل روی نسخه بنویسد، آنرا خلاصه کرده و به صورت گوش R نوشت. با دریافت نسخه، پرستار مزبور قطره را داخل مقعد بیمار ریخت و بدیهی است که درمان مقعدی گوش درد هیچ فایده ای در بر ندارد. اما نه بیمار نه پرستار سوالی نکردند." این مثال شوخ طبعانه اما بسیار موثر گویای این مشکلی است که با اعتماد به یک متخصص قانونی ممکن است رخ دهد اما یک متخصص پذیرفته شده، می تواند حتی متقاعدکننده تر هم باشد: "می بینیم که تبلیغات چی ها با پول دادن به هنرپیشه هایی برای بازی کردن نقش یک پزشک و تبلیغ یک محصول خاص، گهگاه احترام پزشکان را تحت شعاع قرار دادند."

دومین تاثیر رفتاری جدی قدرت پذیرفته شده است که بسیار به مورد اول هم نزدیک است و بسیاری جامعه شناسان تخصص پذیرفته شده را زیرمجموعه ای از قدرت پذیرفته شده می دانند. تخصص پذیرفته شده در بخش هایی از زندگی اجتماعی که دانش و اطلاعات تخصصی برای موثر و کارامد بودن اهمیت دارد استفاده می شود، درحالیکه قدرت پذیرفته شده در جامعه برای حفظ نظم در مفهومی عام تر استفاده می شود و بیشتر به اخلاقیات و مجازات مربوط می شود. قدرت پذیرفته شده نسبت به تخصص پذیرفته شده معمولاً نوسان سریعتری دارد. بااینکه قدرت پذیرفته شده برای ایجاد تاثیر بیشتری از تسلیم در انسانها معمولاً بر تخصص پذیرفته شده سوار است  اما این دو تاثیر می توانند به طور جداگانه بدون نیاز به دیگری وجود داشته باشند.

یکی از تصاویر گرافیکی موجود از قدرت پذیرفته شده آزمایش زندان استانفورد توسط زیمباردو است. در این آزمایش یک گروه اتفاقی از دانش آموزان به دو دسته نگهبان و زندانی تقسیم شدند و برای ایجاد تحریک زندانی بودن در دانشگاه استانفورد در محیطی شبیه سازی شده گذاشته شدند. این آزمایش نتایج بسیار شگرفی در بر داشت. نگهبانان و زندانیان بسیار در نقش های خود فرو رفته بودند. "نگهبانان هیچ آموزش خاصی برای نگهبان شدن دریافت نکرده بودند. درعوض بدون هیچ محدودیتی آزاد بودند که هر کاری که به نظرشان درست و لازم می آمد را برای حفظ قانون و نظم در زندان و به دست آوردن احترام زندانیان انجام دهند. نگهبانان قوانین خاص خود را ساختند که بعدها تحت نظارت واردن دیوید جافه، یکی از فارغ التحصیلان دانشگاه استانفورد به مرحله عمل رساندند. البته درمورد جدیت ماموریت آنها و خطرات احتمالی آن به آنها هشدارهای لازم داده شده بود. این زندانیان مثل زندانیان واقعی انتظار خشونت و تجاوز به حریم خصوصی و برخی دیگر از حقوق شهروندی خود و دریافت غذای کم را داشتند." در ابتدا آزمایش همانطور که برنامه ریزی شده بود پیش می رفت اما وقتی نگهبانان شروع به اعمال شدیدتر قدرت خود بر زندانیان کردند و زندانیان با اعتراض به آن واکنش دادند، شبیه سازی کمی خارج از کنترل شد. طغیان و سرکشی زندانیان  هم نقش بسیار مهمی در ایجاد انسجام بیشتر بین نگهبانان  داشت. حالا دیگر این فقط یک آزمایش و یک شبیه سازی ساده نبود، درمقابل نگهبانان زندانیان را مشکل سازانی می دیدند که باید به حساب آنها رسیدگی می کردند چون ممکن بود به آنها آسیب برسانند. در واکنش به این تهدید نگهبانان سعی کردند کنترل، خشونت و نظارت خود را بیشتر کنند. همانطور که سرکشی و طغیان انتظاراتی برای نگهبانان برای اعمال قدرت پذیرفته شده شان ایجاد می کرد، زندانیان کم کم آن قدرت اعمال شده را پذیرفتند. زندانی شماره 8612 به بقیه زندانیان گفت، "هر کاری کنید نمی توانید از اینجا بیرون بروید ". این یک پیام آرام کننده بود و حس زندانی بودن آنها را به یادشان آورد. بعد آخرین صحنه اغتشاش را دیدیم. زندانی شماره 416 به تازگی به زندانیان ملحق شده بود و برخلاف بقیه زندانیان که اذیت و آزارهای تدریجی نگهبانان را تجربه کرده بودند، خشونت این زندانی هنوز سرد نشده بود. زندانی های قدیمی به او گفتند که بیرون رفتن از اینجا غیرممکن است و این یک زندان واقعی است. این آزمایش نشان داد که مردم چطور نقش های اجتماعی ایجاد کرده و با اعتماد کردن به قدرت چه قانونی باشد چه نباشد، انتظاراتی خلق می کنند درست مثل پزشکان که به نگهبان ها دستور می دادند و انتظار الگوهای رفتاری داشتند.

هر دوی اینها رفتارهای اجتماعی بسیار قوی هستند که بر هر کدام از ما تاثیر می گذارد و ما را به راهی می کشاند که درست ترین رفتار برای ما نسبت به موقعیتمان را نشان می دهد. موضوع اصلی بین این دو رفتار پذیرفتن است. هر دوی آنها، چه تخصص و چه قدرت پذیرفته شده هستند. نمونه ها متخصصین و قدرت های قانونی و هم غیرقانونی را نشان می دهد که هر دوی آنها تاثیر مساوی بر رفتار انسانها دارند. این مثل تلاش برای اعتراض و طغیان علیه جامعه می ماند اما اینطور نیست. این قوانین و رفتارها طی هزاران سال از خلق راه های بهتر ارتباطی با یکدیگر توسط انسانها ایجاد شده است تا جامعه ای کارآمدتر بسازد. اکثر مواقع این اعتمادها و انتظارات ذهنی که مردم بین خود به وجود می آورند واقعاً مفید است. این فقط نمونه های سوءاستفاده و اشتباه در سیستم است که ترس از جامعه و کنترل ذهن عموم را به وجود می آورد. بااینحال به جای به دست آوردن شواهد برای طغیان علیه سیستم، آنچه این نمونه ها واقعاً نشان می دهند ایجاد نمونه های تحقیقی برای ارتقاء آن است. بعنوان مثال، مجازات اجتماعی می تواند بسیار موثرتر و اقتصادی تر از مجازات های سیستم قدیم مجازات باشد، اما جامعه های کوچک که مورد تحقیق قرار گرفتند نشان داده است که چیزهایی مثل مجازات اجتماعی می تواند واقعاً موثر باشد. احتمالاً راه بهتر کردن جامعه با درک بهتر اشتباهات جامعه فعلی است.

منبع : mardoman.net

به خودمان و دیگران کمک کنیم که با مرگ عزیزان کنار بیاییم

 
 
 
به خودمان و دیگران کمک کنیم که با مرگ عزیزان کنار بیاییم
چطور می توانیم به کودکی کمک کنیم با مرگ عزیزی کنار بیاید؟

های پرشین دات کام

بچه ها هم مثل بزرگترها غصه دار می شوند. هر بچه ای که آنقدر بزرگ شده باشد که بتواند رابطه ای را شکل دهد، در صورت سخت شدن آن رابطه دچار نوعی ناراحتی می شود. بزرگترها رفتار بچه را بعنوان غصه و ناراحتی تلقی نمی کنند چون معمولاً در الگوهای رفتاری بروز می کند که ما سوء تعبیر می کنیم و شکل غصه برای ما ندارد. وقتی مرگی اتفاق می افتد، بچه ها باید با احساس گرمی، پذیرش و درک احاطه شوند. این شاید برای بزرگسالان که احتمالاً خودشان هم در آن زمان این حزن و غصه را دارند کار سختی باشد. بزرگسالان فهیم سعی می کنند بچه ها را در این زمان های دشوار که کودک احساساتی را تجربه می کند که قادر به تشخیص آن نیست، هدایت کنند. این زمان با آموزش های بزرگترها در مورد عشق و روابط، می تواند زمان خوبی برای رشد کودک باشد. اولین کار این است که جوی بسازید که افکار، ترس ها و آرزوهای کودک در آن شناسایی شود. این یعنی باید به آنها اجازه داده شود در تمام مراسم های عزاداری که برایش راحت باشد، شرکت کند. اول باید برای کودک در حد فهم او توضیح دهید که چه اتفاقی خواهد افتاد و اینکه چرا این اتفاق می افتد. شاید کودک نتواند در مجلس عزای پدر یا مادربزرگ خود حرف بزند اما می تواند مثلاً تصویری نقاشی کند که در مجلس به دیگران نشان دهید. بسیاری از خانواده ها از کسی خارج از خانواده و فامیل می خواهند که در این مراسم ها از بچه ها مراقبت کند. رمز کار این است که به آنها اجازه شرکت بدهید اما وادارشان نکنید. وادار کردن آنها به شرکت در این مراسم ها می تواند به آنها آسیب برساند.

چطور می توان به یکی از دوستان یا اعضای خانواده برای کنار آمدن با مرگ عزیزی کمک کرد؟

کسی را می شناسید که یکی از عزیزانش را از دست داده است و می خواهید به او کمک کنید. ممکن است از ترس اینکه موجب خراب تر شدن اوضاع نشوید هیچ کاری نکنید. اما دلتان هم نمی خواهد که بی توجه به نظر برسید. یادتان باشد که باید سعی کنید کاری انجام دهید هرچند که کافی به نظر نیاید. سعی نکنید احساسات فرد عزادار را آرام کنید. اشک و عصبانیت بخش مهمی از فرایند بهبودی عزادار است. غصه و شیون نشانه ضعف نیست. نتیجه یک رابطه قوی است و شایسته احترام است. وقتی می خواهید از کسی در چنین شرایطی حمایت کنید اولین کار مهم این است که خوب گوش دهید. عزاداری فرایند بسیار پیچیده ای است. شنیدن "بگو ببینم چه حسی داری؟" بیشتر از هرچیز دیگری برای این افراد تسکین بخش است. مهر و محبت و توجهتان را نشان دهید و خوب به حرفهای او گوش دهید. هدف شما این است که به دوستتان کمک کنید سریعتر بهبود یابد اما آنها به یک دست یاری رسان نیاز دارند که تنهایشان نگذارد. مهم نیست که از جزئیات مسئله خبر ندارید، حضور شما کافی است. به دیدار آن فرد بروید هرچند که کوتاه باشد. مهربانی و محبت خود را به او نشان دهید. همیشه راهی برای کمک کردن وجود دارد. خانه اش را برایش مرتب کنید، تلفن هایش را پاسخ دهید، برایش غذا درست کنید، از بچه هایش مراقبت کنید، خریدهایش را انجام دهید. هر کار کوچکی با نیت خیر بهترین التیام برای اوست.

چطور می توانم با مرگ عزیزی کنار بیایم؟

داغ عزیز تجربه ای است که زندگی هر کسی را می تواند تغییر دهد. بااینکه عزداری فرایندی طبیعی در زندگی انسانهاست اما اکثر ما نمی توانیم به تنهایی با آن کنار بیاییم. دیگران هم معمولاً نمی توانند کمک خوبی برای ما باشند چون در آن موقعیت احساس راحتی نمی کنند و نمی خواهند که اوضاع را بدتر کنند. در زیر نشان می دهیم که چطور بعضی از طبیعی ترین تصورات ما باعث سخت تر شدن فرایند بهبودی مان می شود.

5 تصوری که اوضاع را پیچیده تر می کند:

1) زندگی ما را برای فقدان عزیزان آماده می کند. از دست دادن عزیزان بیشتر توسط تجربه آموخته می شود تا آمادگی. زندگی ما را برای ماندن بعد از عزیزان آماده نمی کند. کنار آمدن با غصه از دست دادن عزیزان فرایندی است که نیاز به تلاش زیاد دارد. تجربه یک زندگی خوب و خوشبخت، فرد را برای کنار آمدن با غم به این بزرگی آماده نمی کند. بهبودی از مرگ عزیزان فقط با صبر، حمایت و درک نزدیکان صورت می گیرد. داغدیده به دیگران نیاز دارد: کسی را پیدا کنید که همدل باشد.

2) دوستان و نزدیکان درک می کنند. وقتی همسری می میرد، بچه ها یکی از والدین خود را از دست می دهند، خواهر یا برادر، خواهر یا برادر خود را از دست می دهد، پدر یا مادری فرزند خود را از دست می دهند و یک دوست، دوست خود را از دست می دهد. فقط یک نفر همسر خود را از دست می دهد. برحسب رابطه، هر کس واکنش متفاوتی خواهد داشت. خانواده و دوستان شاید نتوانند همدیگر را به خوبی درک کنند. باید اجازه داده شود که عزا و غصه از دست دادن عزیز تجربه شود و زمان بگذرد. داغدیده به دیگران نیاز دارد: کسی را پیدا کنید که پذیرا باشد.

3) با گذشت یکسال عزاداری باید تمام شود وگرنه یک جای کار می لنگد. طی سال اول بازماندگان اولین همه چیز را تجربه می کنند: سالگردها، تولدها، مراسم های خاص و از این قبیل. درنتیجه، عزاداری حداقل طی یکسال تمام می شود. زمان می برد که تصمیم بگیرید بدون عزیزتان چه باید بکنید و با این زندگی جدید کجا بروید. داغدیده به دیگران نیاز دارد: کسی را پیدا کنید که صبور باشد.

4) پایان درد از دست دادن عزیز، پایان خاطره هاست. گاهی اوقات، داغدیده درد از دست دادن عزیز را در آغوش می کشد با این باور که این تنها چیزی است که برایش باقی مانده است. تصور می شود که حفظ آن ارتباط عمیق با فرد متوفی می تواند خاطره ها را زنده نگه دارد درحالیکه دقیقاً خلاف این صحیح است. با کمک به گذشتن احوال و شروع یک زندگی تازه خاطرات واضح ترو آشکارتر به شما برمی گردند. رشد و بهبودی زمانی اتفاق می افتد که یاد بگیرید از خاطرات لذت ببرید. داغدیده به دیگران نیاز دارد: دوستان و علایق جدید پیدا کنید.

5) داغدیده باید به تنهایی عزاداری کند. پس از گذشت مجلس ختم، داغدیدگان خود را تنها می بینند. احساس می کنند می خواهند دیوانه شوند و به احساسات و افکار خود مطمئن نیستند. با درمیان گذاشتن این تجربه با دیگرانی که آنها هم عزیزی را از دست داده اند، فرد داغدیده کم کم به حالت طبیعی برمی گردد. داغدیده به دیگران نیاز دارد: کسانی را پیدا کنید که تجربه داشته باشند.

چطور اخلاقیات مختلف بر جامعه مدرن کنونی اثر می گذارند؟

 
چطور اخلاقیات مختلف بر جامعه مدرن کنونی اثر می گذارند؟
چطور اخلاقیات مختلف بر جامعه مدرن کنونی اثر می گذارند؟
اخلاقیات نشانگر دوگانگی خوب و بد هستند: اخلاقیات سیستمی با ارزشهای اخلاقی خاص است که با اشارات و تلویحات فرهنگی، دنیوی و مذهبی بعنوان راهنمایی برای کنترل و تدوین رفتارهای انسانی، توسط خود او قرار داده شده است.

های پرشین دات کام

نیاز به اخلاقیات

یکی از خصوصیات حیوانات که در کنار هم در گله ها و رمه ها که وسیله محافظت و امنیت آنها در مقابل دشمن است زندگی می کنند، پایدار ماندن به برخی قوانین و مقررات است. بعنوان مثال، رئیس خانواده (مرد یا زن) در گله فیل ها همیشه قبل از همه از رودخانه ای که سر راه قرار گرفت، آب می نوشد. این مسئله درمورد شیرها هم صدق می کند که همیشه اولین لقمه از هر شکار را می خورد. آشکارا یک توالی اجتماعی و مرتبه ای دیده می شود.

انسانها نیز بعنوان حیوانات اجتماعی، یکسری قوانین اولیه برای اطمینان از حفظ همبستگی و تجانس قبیله ها تنظیم کرده اند. با گسترده شدن قبیله ها به روستاها و بعدها به شهرها، رشد نمایی تمدن انسان بهانه ای برای رشد بیشتر قوانین و مقررات قبیله ای به قوانین رفتاری متمدن بود. اخلاقیات هدفی دوگانه در جامعه مدرن دارند: یکی تقویت همبستگی اجتماعی از طریق تحریک عمومی و اجرای قانونمند شیوه های غیرمذهبی و دوم جلوگیری از ایجاد هرج و مرج و بی نظمی در جامعه.

باتوجه به نقش صلح طلبانه اخلاقیات، بهتر است که دو نوع کاملاً متمایز اخلاقیات که از آغاز تمدن مدرن در کنار یکدیگر وجود داشته اند را معرفی کنیم.

اخلاقیات مطلق

اخلاقیات مطلق مستلزم این باور است که برخی اعمال بد و شر به شمار می روند حتی اگر عواقب و نتایجی مستقیماً یا غیرمستقیم برای کسی یا جامعه به طور کل فوایدی به دنبال داشته باشد.

این اعمال خاص می توانند مورد قضاوت بسیار محکم و قاطع قرار گیرند، و مستلزم رشته افکاری است که کم و بیش عاری از تفکر منطقی یا عقلانی بوده و مبنی بر آموزشات مذهبی و عقیدتی می باشد.

بعنوان مثال، همجنس بازی از دیدگاه مذهب و قوانین مذهبی همانطور که در متون و کتاب های مقدس مثل انجیل و قرآن نوشته شده است، کاملاً رد شده است. قانون به خودی خود نه طرفدار تنفکر منطقی و نه تفکر علمی است؛ درعوض قانونی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و بین خطوط تعصبات مذهبی منتشر شده است.

اخلاقیات نسبی

اخلاقیات نسبی ایده ای است که به تغییر ارزش ها می پردازد: یعنی اینکه پایه و اساس خوب و بد فقط با خود عمل به تنهایی قابل داوری یا محکوم کردن نیستند: نتایج وعواقبی که آن عمل به دنبال خواهد داشت نیز در تعیین اخلاقیات آن عمل موثر هستند.

به طور خلاصه، چیزی به اسم اخلاقیات بعنوان حقایق جهانی و کلی وجود ندارد. به خاطر طبیعت سیال اخلاقیات نسبی، اخلاق گرایان مطلق در تلاشند تا اخلاق گرایان نسبی را غیراخلاقی معرفی کنند و ادعا کنند که این افراد در بحث اخلاقیات سردرگم هستند.

البته فهم این موضوعات هم بسیار دشوار است چون هیچ قانون خاصی وجود ندارد که به طرز قاطع قادر به تعریف اخلاقیات نسبی باشد.

بطور مثال، مردی در سیل گیر افتاده است، روزهاست که خود را روی قایقی سوار کرده و هیچ امیدی برای نجات ندارد. کنار یک مغازه خواربارفروشی می رسد. اخلاقیات مطلق امر می کند که نباید تحت هیچ عنوان از آن مغازه دزدی کند حتی اگر در موقعیت بسیار سختی هم گیر کرده باشد. اما اخلاقیات نسبی مسئله بقا را کنار دله دزدی کوچک و ناچیز می آورد و تاکید می کند که آن مرد کاملاً حق دارد که هرچه خواست از آن مغازه بردارد و استفاده کند. 

منبع : سایت مردمان

نقش و جایگاه زبان در زندگی بشری

 
نقش و جایگاه زبان در زندگی بشری
زبان پدیده و یا شاید هم میتوان گفت کشفی منحصر به فرد بشر است. زبان بستری است که تصور و معنی تازه ای از جهان برای انسان آفرید، و او را به درک معانی ارزشمند مفاهیم زندگی، عشق، زیبایی، آزادی و.... نائل کرد.

های پرشین دات کام

انسان به وسیله ی زبان بود که توانست به اعماق وجود دیگران نفوذ کند و به دیگران بپیوندد و نخستین اجتماعات بشری را شکل دهد. زبان انسان را قادر ساخت که تمایز و تفاوت را احساس کند و توانست در سایه ی آن بنیان های پیشرفت و ترقی را پایه ریزی کند. پس می توان ادعا کرد زبان مهم ترین و بارزترین خصوصیت ذاتی انسان و وجه تمایز او با حیوانات است. لذا در مورد اهمیت زبان می توان اظهار داشت که زبان، زندگی است و زندگی در زبان معنا می یابد چنان که هایدگر هم معتقد است که زبان خانه بودن است و همه چیز در آن هستی و معنا پیدا می کند. زبان مقام و نقش های ارزشمندی را در زندگی بشری ایفا نموده و می نماید. یکی از مهم ترین نقش های زبان، نقش ارتباطی آن است. به صورتی که به وسیله زبان است که انسان با دیگران و دنیای پیرامونش ارتباط برقرار می کند و دنیای خود را با دنیای دیگران پیوند می دهد و با کمک جستن از آن احساسات، عواطف، خواسته ها و اندیشه و تفکرات خود را ابراز می دارد.

علاوه بر نقش ارتباطی، زبان در تفکر نیز نقش قابل توجهی دارد و از فاکتورهای موثر در نحوه تفکر فرد است. بدین معنی که نحوه ادراک و توصیف فرد از جهان تحت تاثیر زبان او شکل می گیرد. قدرت انتزاع و تخیل نیز به میزان رشد زبان فرد بستگی دارد. به عبارتی، هر چه زبان فرد از رشد بیشتری برخوردار باشد تفکر انتزاعی او به مراتب بهتر است. ویتگنشتاین زبان را به دو نوع زبان فردی و جمعی تقسیم می کند. او زبان فردی را ارتباط به شیوه متمایز و متفاوت با نحوه ارتباط با دیگران؛ یعنی ارتباط با عمیق ترین لایه های ذهن خود فرد تعریف می نماید که اشاره به همان نقشی است که زبان در تفکر دارد و زبان جمعی را استفاده از زبان و واژه ها برای برقراری ارتباط با دیگران می پندارد که با نقش ارتباطی زبان مطابقت دارد. عده ای از محققان نیز معتقدند که فرایند ادراک و زبان اموری وابسته به یکدیگرند و بر همدیگر تاثیر دارند چنانچه نحوه ادراک و شناخت ما از جهان متاثر از زبانی است که برای توصیف جهان به کار می گیریم .

در مبحث اهمیت نقش زبان در تفکر ”هردر“ اندیشمند آلمانی معتقد است که زبان، فقط ابزاری برای اندیشه نیست بلکه قالبی است که اندیشه و تفکر در آن شکل می گیرد. عباس میلانی نیز در تذکره الاولیاء و تجدد اظهار می دارد که عقل و زبانی سالم ملازم یکدیگرند. زبان نه صرفا وسیله ای برای بیان تفکر، بلکه بخشی از ذات خود تفکر است و معتقد است که زبان نارسا و نا پخته حکایت از تفکر و اندیشه پریشان دارد.

 پیاژه روانشناس معروف سویسی اعتقادش بر این است که زبان، مساعد کننده بسیار بزرگی برای رشد ذهنی کودک و ارتباط تنگاتنگی با هم دارند به صورتی که رشد تفکر یک کودک در رشد زبانی او بسیار مشهود است. با این وجود چنین اظهاراتی از سوی محققان در مورد زبان و تفکر حاکی از اهمیتی است که زبان در پیشرفت و پیشبرد حیات بشری داشته و دارد. پس می توان گفت که زبان راز پی بردن به اسرار هستی است. زبان دروازه ورود به افق زندگی دیگران است. در سایه زبان بود که انسان توانست دستاوردهای عظیم علمی، شاهکارهای ادبی و مکاتب  فکری را بیافریند.

چگونه افکار گمراه کننده را تغییر دهیم ؟

 
 
چگونه افکار گمراه کننده را تغییر دهیم ؟
در همین لحظه، شما هر فکری می کنید شایستگی آنرا را دارید. آن زندگی را سپری می کنید که باور دارید لیاقتش را داشته اید. تجربیات شما در زندگی نشانگر اعتماد به نفس درونی شماست ...

های پرشین دات کام

در همین لحظه، شما هر فکری می کنید شایستگی آنرا را دارید. آن زندگی را سپری می کنید که باور دارید لیاقتش را داشته اید. تجربیات شما در زندگی نشانگر اعتماد به نفس درونی شماست. اگر اعتماد به نفستان پایین باشد، هیچوقت از زندگی که آرزویش را داشتید لذت نخواهید برد. حتی اگر در دستیابی به اهداف موردنظرتان موفق هم شده باشید، تازمانیکه به منطقه آرامشی که نشاندهنده عقیده شما نسبت به خودتان است برنگشته اید، خودتان را اذیت خواهید کرد. اگر اعتماد به نفستان بالا باشد، به خودتان اجازه خواهید داد به آنچه که دوست دارید و از آن لذت می برید برسید. حتی اگر دچار مشکلات شدید مالی یا یک تجربه آسیب زا شده باشید، دوباره به جای اولتان برمی گردید. دوباره خواهید توانست مال از دست رفته را برگردانید و تجربیاتی بهتر و تازه تر به دست آورید. به همین سادگی!

یک چیز را بدانید: این واقعیت که شما روی این کره خاکی قرار دارید، نشان می دهد که ارزشمند هستید. هر انسانی با یک استعداد خاص، هدفی عالی و خردی برای ابراز توانایی های خود خلق شده است. این حقی است که از بدو تولد به شما اعطاء شده است. هر زمان که رابطه تان را با آن کسی که هستید قطع کنید، کشمکش هایتان شروع می شود. هر زمان که از خط حقیقت ذاتیتان دور افتادید، دچار نارضایتی، خستگی و ناامیدی می شوید.

کاری که باید بکنید این است که زمان بیشتری را دم باجه روزنامه فروشی بگذرانید و تیترهای روزنامه ها را که خبر از افراد معروف و مشهوری که همه چیز تمام هستند می دهند، مرور کنید. آنجاست که سرتان را تکان می دهید و در شگفتید که، "او چه فکری در سر داشته که به اینجا رسیده؟"

احتمالاً افکار درونی شخصی که بدون منطق همه چیز را در هم می کوبد چیزی مثل این است:

"من لیاقت اینهمه چیزهای خوبی که دارم را ندارم. خیلی زود همه می فهمند که من استعداد کافی برای داشتن این چیزها را ندارم. این چیزهای خوب برای من ماندگار نیستند."

"مشکلات با همان روش فکر کردنی که موقع پدید آوردن آنها استفاده می کردیم، قابل حل نیستند." آلبرت انیشتین

رفتارهای خود تخریبی لازم نیست حتماً در مقیاس خیلی بزرگ انجام شوند تا آسیب برسانند. همین که به آن چیزی که هستید "نه" می گویید، به آنچیزهایی که می خواهید و کارهایی که می کنید "نه" می گویید، کافی است. وقتی درمقابل آنچه شما را به آرزوهایتان نزدیکتر می کند مقاومت می کنید، فرصت های زندگیتان را دور می اندازید. وقتی برای فهمیدن اینکه چرا نمی توانید به آنچه می خواهید برسید دنبال دلیل و بهانه هستید، خودتان را محدود می کنید.

اگر شما هم جزء آندسته از افراد هستید که پشت سر هم خودتان را سر این موضوعات آزار می دهید، باید بگویم که با یک منتقد درونی هدایت می شوید که هر روز و هر روز  به شما گوشزد می کند که چه کار می توانید و چه کار نمی توانید انجام دهید و لیاقت چه دارید و چه ندارید. باید این را هم بدانید که کار این منقد درونی—صدای ترس و تردید درونی شما—امن نگه داشتن شما در همان جایی است که الان هستید. شاید از وضعیت کنونیتان راضی نباشید اما اگر باز از آن آگاه هستید، پس باید با آن راحت باشید.

اگر شخصی هستید که نمی توانید از مسیر خودتان بیرون بیایید، باید بدانید که بااینکار خودتان را عقب نگه می دارید. شما اسیر آن منتقد درونی یا بهتر بگویم ترس و تردید درونیتان شده اید و افکار واعمال بدون پشتیبان شما فقط تلاشی برای توجیه است. شما وقت و تلاش زیادی را صرف این الگوهای فکری غلط کرده اید و هیچ علاقه ای هم به دور انداختن آنها نشان نمی دهید.

"چه فکر کنید که می توانید چه فکر کنید که نمی توانید، حق با شماست." – هنری فرد

اولین قدم برای به دست آوردن و حفظ بیشتر تجربیات خوب و کمتر تجربیات بد این است که هرچه که فکر میکنید را باور نکنید. با امتحان کردن تجربیاتتان و زیر سوال بردن افکارتان، دست از این نادانی خود بردارید. به چه فکر می کنید؟ اگر افکاری که پشت یک عملی که به یک تجربه بد ختم شده است مبنی بر ترس و تردید های درونی تان باشد، بد نیست که کمی این افکار را روشن تر کنید. از خودتان این سوال ها را درمورد افکارتان بپرسید:

- آیا این افکار حقیقت دارند؟ - از کجا می دانی؟ - برای دفاع از این حقیقت چه مدارکی داری؟ - آیا مدرکی برای نقض آن داری؟ - دنبال کردن این باور چه عواقبی دارد؟ - برای بیرون آمدن از آن به چه نیازمندید؟ - اگر این باور را نداشتید، چه کسی می شدید، چه می کردید و چه داشتید؟

به جای اینکه روی آنچه که باور دارید نیستید و کارهایی که نمی توانید انجام دهید تمرکز کنید، توجهتان را به آنچه که هستید، آنچه که دارید و کارهای مثبتی که انجام داده اید معطوف کنید. آنوقت متوجه خواهید شد که دستاوردهایتان بر شکست هایتان غلبه می کند. آنوقت به همه کارهای خوبی که برای خودتان و دیگران انجام داده اید پی می برید. یک باور تازه خلق کنید، یک رویکرد تازه درمورد خودتان و آنچه که لیاقتش را دارید.

"خیلی افراد می میرند بااینکه خاطراتشان هنوز در دلهاست." الیور وندل هولمز

با احترام گذاشتن به خودتان و امیال و آرزوهایتان اعتماد به نفستان را بالا ببرید. مراقب افکار، نظرات و اعمالی که شما را از آرزوهایتان دور می کند باشید. هوشیارانه و درجهت رسیدن به آنچه که خوشحال  و خوشبختتان می کند، فکر کنید، حرف بزنید و عمل کنید.

پدیده ای به اسم مد و مد گرایی

پدیده ای به اسم مد و مد گرایی
پدیده ای به اسم مد و مد گرایی
ضرورت الگو دهی در راستای نوجویی جوانان

▪ یک: با موهایی روغن زده، پیراهنی بدون یقه و پر از آرم و مارک های عجیب و غریب غربی، شلوار لی چاک چاک و عینکی بزرگ تر از صورت به چشم، در خیابان راه می رود. از اینکه مورد توجه رهگذران قرار گرفته خوشحال است اما اگر کسی به او اعتراض کند که این چه نوع پوششی است ابتدا می گوید که مد است. بعد ناگهان زبان به شکایت می گشاید که تیپ و لباس من چه ربطی به دیگران دارد و ...

▪ دو: لباس مرتب و تمیز به تن دارد. موهایش را حسابی شانه کرده. بسیار تلاش می کند در عین خوش تیپ بودن خودش را همرنگ جامعه نشان بدهد و از معیارهای دینی و ملی در باب مد و مدگرایی خارج نشود. زیاد مورد توجه رهگذران نیست و به همین خاطر زندگی آرام و بی دغدغه ای دارد و ...

▪ سه: ...

امروزه با گسترش رسانه های جمعی و به لحظه بودن ارتباطات صوتی و تصویری در سطح عالم، بسیاری جوامع غربی برای رسیدن به اهداف مادی، سیاسی و فرهنگی خودشان از انواع و اقسام حربه ها بهره می برند که در این میان پدیده ای چون مد و مدگرایی از اهمیت خاصی برخوردار است. پس بر همین اساس است که عده ای تصور می کنند چون غربیان از پدیده مد و مدگرایی به شکل منفی و حتی مخرب آن استفاده می کنند بنابراین پدیده ای مثل مد و گرایش به پوشش ها و ظواهر خاص و به اصطلاح جدید، امری مذموم بوده و باید به شدت با آن مبارزه کرد تا جایی که در جامعه امر مد و مدگرایی به طور کامل ریشه کن شده و دیگر کسی هوس به مد افتادن به سرش نزند.

بی شک امر مد و به روز بودن ریشه در تغییر دارد یعنی انسان موجودی است که فطرتا به دنبال نوگرایی، نوخواهی و میل به زیبایی است. پس انسان را در طول سالیان متمادی در یک شکل و هیبت نگه داشتن امری سخت و حتی محال است. از طرفی تغییر در شکل ظاهری انسان بسیار سریع اتفاق می افتد و این تغییر سریع شکل و ظاهر انسان خود زمینه ساز تغییرات درونی شده و به تبع آن دگرگونی های فرهنگی را پدیدار می سازد.

حال با این اوصاف پرواضح است به دنبال پوشش نو بودن، شکل و ظاهری جدید داشتن و از همه مهمتر دگرگون کردن رفتارهای اجتماعی در نزد انسان امری دور از ذهن نیست و باید با آن کنار آمد. حال در این میان چه باید کرد و چه اصول و ضوابطی را رعایت کرد که پدیده ای به اسم نوگرایی تبدیل به امری مخرب نشود این مبحثی است که در ادامه به آن می پردازیم؛

هر زمان سخن از مد به میان می آید ابتدا این تعریف در ذهنمان خطور می کند که مد یعنی تغییر دادن جنبه های مختلف زندگی چون نوع لباس پوشیدن و آرایش مو و همزمان با آن به سمت و سویی حرکت کردن و با اشکال مختلف اجتماعی تفاوت داشتن بعد در ادامه این مطلب به یادمان می آید آنچه خوب و زیبا و همه پسند است مد می باشد.

آنچه هم زشت، بدقواره و مورد تنفر دیگران است، دمده شده است. البته این نوع تعریف ناشی از دستاوردهای کشورهای غربی می باشد اما باید توجه کرد مد علاوه بر نوع پوشش و آرایش می تواند در جنبه های دیگر هم نمود داشته باشد. جنبه هایی چون طرز نشستن، صحبت کردن، راه رفتن، استفاده از وسایل زندگی و حتی نوع غذا خوردن. به عنوان مثال گاهی اوقات مشاهده می شود خوردن غذای آماده یا ساندویچ یا پیتزا در میان افراد یا خانواده ها آنچنان رایج می شود که رفته رفته تبدیل به مد شده و آن را نوعی شخصیت اجتماعی برای خود تلقی می کنند.

غافل از اینکه همین به مد افتادن و تقلید کورکورانه کردن از الگوهای غربی نتایج مخربی را در پی دارد. نتایجی که اغلب در بعد اثرات روحی و روانی خودشان را نشان می دهند، زیرا کسی که در منجلاب مد و مدگرایی افتاده و تمام زندگی و هستی اش را فدای آن کرده است از یک طرف دچار آشفتگی ذهنی شدیدی می شود چرا که هر روز و هر ساعت به سمت امری به اصطلاح مد شده می رود، بیم آن را دارد که آن امر از مد بیفتد و همین عدم اطمینان، افکار وی را آشفته می سازد.

از طرفی هم در همان فرد حس حسادت را تحریک و به دنبالش تقویت می کند و به نوعی او را دچار بیماری چشم و هم چشمی می کند تا مبادا در رقابت مد و مدگرایی دیگران از او جلو بیفتند. این حسادت و این چشم و هم چشمی خود به خود حس اعتماد به نفس را نزد افراد از بین می برد و مشکلی بر مشکلات آنها می افزاید.

اگر نیم نگاهی به پدیده مد و مدگرایی به صورت جدی داشته باشیم دهه شصت میلادی در قرن بیستم مقابل رویمان قرار می گیرد، دهه ای که همراه با تحولات وسیع اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در اقصی نقاط جهان بود. در همین دهه بود که دو گروه معروف هیپی ها و بیتل ها ظهور کردند که با روی کار آمدن پانک ها یک مثلث اعتراضی ساخته شد.

اعضای این گروه ها برای اعتراض به اوضاع خاص آمریکا و درگیر بودن این کشور در جنگ سرد با شوروی با پرداختن به نوع لباس خاص، آرایش موی عجیب و نیز رفتارهای اجتماعی هنجارشکنانه تلاش کردند تا اعتراضات اجتماعی خودشان را بیان کنند. البته رفته رفته این رفتارها به عقاید و ایده های جالب توجهی از جانب این گروه ها تبدیل شد. بعد از بروز این تیپ و رفتارهای اجتماعی توام با اعتراض مقوله مد و مدگرایی دستاویزی برای کشورهای غربی شد تا با تبلیغ مد جدیدی، ضمن فروش کالای مورد نظر و دست یافتن به سود کلان از آن به عنوان وسیله ای برای بیان اعتراض استفاده کنند.

جالب آنکه سردمداران این کشورها و شرکت های تجاری آنان با هدف قرار دادن گروه هایی از افراد جامعه به هدف خودشان رسیدند یعنی زنان و جوانان و نوجوانان هدف اصلی آنان بود. زیرا این گروه از افراد جامعه همواره به دنبال کسب هویت، استقلال و شخصیت هستند. پس ارائه مدهای جدید، خود نوعی بسترسازی برای این گونه افراد بوده تا به واسطه آن به آنچه که تصور می کنند نرسیده اند، دست پیدا کنند. حال آنکه چنین نیست زیرا نه تنها با این قبیل کارها به هویت و شخصیت به ا صطلاح فراموش شده خود نمی رسند بلکه آنچه را که هم دارند از دست می دهند.

در ادامه این نوشتار سئوالاتی چند به ذهن خطور می کند که با پدیده مد و مدگرایی چه باید کرد؟ آیا می توان افراد مختلف جامعه، بخصوص جوانان را نسبت به مد و مدگرایی بدبین کرد و آنها را در حالتی ساکن و راکد نگه داشت. بی تردید پاسخ این قبیل سئوالات منفی است زیرا همان طور که اشاره شد نوجویی و نوگرایی در نزد انسان بالفطره است و نمی توان این امر را از او گرفت. پس بر همین مبناست اسلام که دین جامع و کاملی است خودآرایی و پرداختن به خویشتن را منع نکرده بلکه به شیوه معقول و منطقی به آن تاکید دارد.

البته ناگفته پیداست این زیور ظاهر به نوبه خود از زیور درون حاصل می شود و این چنین به کمال می رسد؛ یعنی می توان با ارائه یک سری برنامه های جامع و حساب شده به نسل های جوان چنین به ایشان القا کرد که تنها پرداختن به مد و مدگرایی و زینت برون، خود به خود باعث می شود تا هویت انسان از بین برود. پس چه خوب است ابتدا درون و روحیات خویش را زینت دهیم تا به این وسیله برون هم زینت پیدا کند.

از طرفی چه خوب است این امر برای خودمان هم مورد قبول و اجرا باشد که نمی توان با پدیده مد و مدگرایی به شدت مخالفت کرد بلکه می توان به آن سمت و سویی درست و حساب شده داد، یعنی می توان برای جوانان و زنان جامعه هر روز الگوهایی را ارائه داد که هم ملی و ایرانی بوده و هم با معیارهای شرعی و اسلامی هماهنگ باشند. به عنوان مثال زمانی که یک جوان دوست دارد روی پیراهنش مارک عجیب و غریب غربی باشد کاری کنیم که جای این مارک بیگانه را یک بیت از حافظ با خط نستعلیق پر کند.

سپس برای این جوان و جوانانی از این دست بگوییم؛ دین اسلام که آگاه به تمام نیازهای دنیوی و اخروی انسان است به امر خودآرایی و محیط آرایی ای سفارش می کند که حلال باشد. از راه مشروع تهیه شود، سبب اسراف در سرمایه ها و استعدادها نشود، باعث به وجود آمدن فضای گناه و معصیت نشود و در کنار تمام اینها باعث کمال روحیات انسان شود.

پس با این بیان آنچه که تحت عنوان مد و مدگرایی در لباس بعضی از دختران و پسران جامعه مشاهده می شود که بسیار زننده، تنگ، چسبان و بدن نماست وا ین نوع لباس های غربی وسیله ای برای آرایش تن است نه پوشش بدن، به هیچ وجه مورد قبول جامعه ایرانی ، آموزه های دینی و عموم مردم نمی باشد و نه تنها این قبیل افراد مورد توجه قرار نمی گیرند بلکه از این نظر که هنجار های جامعه را شکسته و سلامت آن را تهدید می کنند، انگشت نمای خاص و عام می شوند.

به هر حال پدیده مد و مدگرایی امری است که در اشکال گوناگون در جامعه رخ داده و همان گونه که اشاره شد برخی از جوانان به آن دچارند. حال چه خوب است دست اندرکاران امر در کنار فعالیت های فرهنگی برای جوانان جهت ارائه الگوهای مناسب ایرانی و اسلامی بر تولیدکنندگان لباس های گوناگون هم نظارت کافی را داشته باشند تا هر روز شاهد آن نباشیم که لباس های مد غربی با مارک ها و علامت های گاه معنی دار و معاند با اسلام و ایران در پشت ویترین مغازه ها صف کشیده باشند.

چطور همسر خسيس‌مان را درمان كنيم؟

چطور همسر خسيس‌مان را درمان كنيم؟
چطور همسر خسيس‌مان را درمان كنيم؟
كنترل دخل و خرج و آينده‌نگري اصلاً صفت بدي نيست اما بعضي از ما مثل ميرزا نوروز - كه به كفش‌هاي پاره و زهواردررفته‌اش چسبيده بود - چنان به پول مي‌چسبيم كه جداشدن از آن محال است.

چطور همسر خسيس مان را درمان كنيم؟

کنترل دخل و خرج و آینده نگری اصلاً صفت بدی نیست اما بعضی از ما مثل میرزا نوروز - که به کفش های پاره و زهواردررفته اش چسبیده بود - چنان به پول می چسبیم که جداشدن از آن محال است.

روان شناسان خساست را یک نوع مشکل «روانی» می دانند چون معتقدند افراد مبتلا به این اختلال روحی- روانی در همه رفتارهایشان دچار خست و امساک هستند؛ حتی در ابراز احساسات و نشان دادن محبتشان به همسر، فرزندان و اقوام نزدیک.

در این شماره، تلاش کردیم تا با خساست به عنوان یک مشکل روحی- روانی و تاثیر آن بر روابط زوج ها و شیوه رفتار با همسر مبتلا به این اختلال روحی - روانی آشنا شویم.

خسیس ها از دیدگاه علم

از نظر علم روان شناسی «سخاوت روح» یکی از ویژگی های مثبت روحی – روانی و رفتاری است که تقریبا در همه افراد- با اندکی تفاوت در میزان آن- وجود دارد. اما در برخی افراد این ویژگی رفتاری اجازه یا فرصت بروز و ظهور پیدا نمی کند و همین ناتوانی ، آنها را به فردی خسیس(اسکروچ) تبدیل می کند.

خساست در شیوه خرج و پس انداز کردن، رفتارهای فردی و اجتماعی، ناتوانی در برقراری ارتباط با دیگران، گوشه گیری، امتناع از حضور در جمع، توجه بیش از حد به رفتارهای دیگران و بررسی رفتارهای آنها به قصد انتقاد و ... مشاهده می شود.

آنها حتی در ابراز احساسات هم خساست می کنند! به این مثال توجه کنید؛ مدیر مؤسسه ای از اینکه کارمندان اش به خوبی کار می کنند، آگاه است اما خساست او اجازه نمی دهد تا با پاداش مالی یا حداقل تشویق زبانی از همکاران اش تشکر و تقدیر کند.

در واقع «سخاوت» به صورت بالقوه در این فرد وجود دارد چون متوجه تلاش کارمندانش می شود ولی خسیس بودن او مانع از آن می شود که سخاوتمندی اش را نشان بدهد. این نمونه یکی از هزاران نمونه ناتوانی در برقراری ارتباط با دیگران به دلیل خساست است.

خانواده در سایه خست

شاید زمان مجردی، خساست مشکلات فراوانی را برای فرد خسیس ایجاد کند که مهم ترین آن، جدا ماندن از جمع و تنها ماندن است. در واقع خساست اجازه نمی دهد اندکی از درآمد شخصی مان را صرف رفت و آمد یا خرید هدیه برای دیگران کنیم و در برنامه های دسته جمعی حاضر شویم. به این ترتیب، هر لحظه بیش از قبل از جمع فاصله می گیریم و در نهایت به فردی منزوی تبدیل می شویم. تا اینجای قضیه، فقط خودمان ضرر می کنیم؛ ولی بعد از ازدواج، وضعیت کاملا فرق می کند چون پای نفر دیگری هم در میان است.

بعد از تشکیل خانواده، خسیس بودن یکی از طرفین، به شدت بر روابط زوجین و رابطه آنها با یکدیگر تاثیر می گذارد؛ تا حدی که شاید به جدایی بینجامد؛ مگر آنکه هر دو نفر (زن و شوهر) مبتلا به مشکل خساست باشند تا بتوانند از بودن در کنار هم لذت ببرند. از مهم ترین مشکلات زندگی افراد خسیس با خانواده (همسر و فرزندان) می توان به این موارد اشاره کرد:

- ناتوانی در برقراری ارتباط عاطفی؛ این افراد حتی نمی توانند از ساده ترین کلمات محبت آمیز برای بیان احساسات خود استفاده کنند. جالب اینکه اگر هم از این کلمات استفاده کنند، آزادی و آرامش در رفتارشان دیده نشده و همیشه حالتی از گرفتگی و ناراحتی در رفتار آنها مشاهده می شود.

- به نظر آنها خرید هر چیزی غیر ضروری است و بهتر است به جای آن در بانک پول پس انداز شود. خرید هدیه هم که اصلا محلی از اعراب ندارد و دور ریختن پول به حساب می آید. در مواقع اجبار هم پرداخت نقدی، بهتر از هر هدیه ای است.

- فاصله عمیقی در روابط زن و شوهر دیده می شود؛ سایه دائمی خساست در زندگی مشترک، باعث جدایی آنها از هم می شود چون یکی از طرفین نمی تواند نیازهای عاطفی و روحی- روانی طرف مقابل را برآورده کند. بگذریم از اینکه رفع نیازهای دیگر به طور کامل از یاد رفته است.

- ارتباط زن و شوهر به بحث ها و رفع نیازهای مالی محدود می شود. در نهایت نیز برای رفع هر نیاز- پس از یک جدال طولانی – باید همه افراد خانواده از چهارچوبی که فرد خسیس تعیین می کند، پیروی کنند.

- والد یا والدین (بسته به اینکه کدام یک به بیماری خساست دچار باشند) همواره از رفتارها و تلاش های فرزندشان در هر زمینه ای ناراضی هستند. این نارضایتی از مسائل درسی تا کارها و رفتارهای روزمره آنها را شامل می شود. اما این والدین برخلاف والدین کمال گرا - که برای موفقیت فرزندشان هزینه کرده و آنها را همراهی می کنند - هیچ تلاش و کمکی برای پیشرفت بیشتر فرزندشان نمی کنند و فقط توقع دارند.

- مردان یا زنان خسیس هر مسئله ای را با مسائل مالی می سنجند و «پول و درآمد» مهم ترین عامل تعیین کننده در زندگی آنهاست. مثلا معیار محبتشان، مبلغ، کیفیت یا نوع هدایای خریداری شده است، نه زیبایی این کار.

- تصمیم گیری برای خرید هر وسیله ساده ای برای منزل باید با اجازه زن یا شوهر خسیس باشد. برای صدور این اجازه هم باید همیشه دلیل قانع کننده ای وجود داشته باشد؛ دلیلی که بتواند فرد خسیس را قانع کند. به این ترتیب، طرف مقابل از هر خریدی منصرف می شود.

به نظر شما زندگی ای که یکی از طرفین اختیار کامل دارد و دیگری هیچ اختیاری ندارد، به زندگی در زندان شبیه نیست؟

- رفتارها آزادانه نیست؛ ترس از بروز واکنشی نامطلوب از سوی فرد خسیس بر همه رفتارها و روابط سایه افکنده و آزادی عمل را از همه افراد خانواده - به ویژه همسر - سلب کرده است.

- این افراد در برآوردن نیازهای فردی شان هم امساک می کنند؛ تا حدی که سلامتی شان هم در معرض خطر قرار می گیرد.

روح و روان، اسیر امساک

بررسی ها نشان می دهد «افسردگی» یکی از مهم ترین اختلالات روحی- روانی است که فرد خسیس به آن دچار می شود. روان شناسان دلیل اصلی بروز این حالت را منزوی شدن آنها می دانند.

از طرفی عناد دائمی آنها با جمع، باعث تنها ماندن شان می شود و همین امر باعث تشدید افسردگی خواهد شد. در واقع عقاید آنها باعث می شود تا همیشه تنها بمانند؛ حتی اگر به ظاهر، دیگران آنها را طرد نکنند.

یکی دیگر از مشکلات روحی- روانی این افراد، «بی تابی و بروز حالت های هیجانی» است. نگرانی درباره همه چیز، به ویژه مخارج ( فقط فکرکردن به مخارج و نه خرج کردن واقعی)، آنها را به افرادی بهانه جو، بی تاب، ایرادگیر و... تبدیل می کند. این نکته را هم فراموش نکنیم که حالتی «تهاجمی و عصبی» در رفتارهای آنها دیده می شود که هم باعث آزار خانواده و هم باعث آزار خودشان می شود.

رفتارهای دیگری مثل حرص و ولع دائمی برای همه چیز، شک و تردید، حسابگری و خود محوری از دیگر اختلالات روحی- روانی افراد مبتلا به بیماری خساست است. این افراد فراموش کرده اند که تیر تیز رفتارهای نامطلوب و تهاجمی آنها، بیش از همه، روح و روان همسر و فرزندان شان را زخمی می کند.

با آنها چه کنیم؟

اول از همه به خاطر بسپاریم که بیماری همسر خسیس ما هیچ گاه درمان نمی شود؛ بنابراین فقط باید تلاش کنیم تا رفتار او را تعدیل و ترمیم کنیم. درمان قطعی ای برای این بیماری وجود ندارد؛ فقط با این شیوه ها می شود با او مدارا کنیم:

- طبیعت افراد خسیس را باور کنیم و بپذیریم که به بیماری امساک و خساست بیمارگونه دچار هستند. این باور باعث می شود تا رفتارهای او برایمان قابل تحمل باشد.

- مقابله به مثل نکنیم؛ این مقابله هیچ اثری جز تکرار رفتارهای نامطلوب او ندارد. حتی این رفتارها می تواند با شدت بیشتری تکرار شود.

- پیش از خرید هر وسیله ای برای منزل با همسرمان مشورت کنیم. با وجود اختلاف نظر، مشورت کردن ضروری است تا پس از خرید با لجبازی او روبه رو نشویم. به این ترتیب، مانع از جنجال شده و زمینه سازی کرده ایم.

- برای خرید های شخصی تنها برویم ولی قبل از بیرون رفتن از منزل، حتما به همسرمان اطلاع بدهیم تا احساس کنارگذاشته شدن به او دست ندهد. توافق کنیم که این تصمیم برای سلامت روحی- روانی هر دوی ما لازم است.

- بعضی افراد مبتلا به خساست، تلاش می کنند تا این صفت نامناسب را اصلاح کنند. در این صورت با درک مشکلشان و تلاشی که برای ترک این صفت می کنند، به آنها کمک کنیم.

فراموش نکنیم نباید این افراد را مسخره کنیم یا دائم از آنها ایراد بگیریم. کنارشان باشیم تا با کمک هم به تدریج بر مشکل غلبه کنیم.

- زمانی که از رفتار همسرمان غمگین و عصبی می شویم، ناراحتی مان را ابراز کنیم؛ البته نه با دعوا و جنجال بلکه به او توضیح بدهیم که از رفتارهای او ناراحت می شویم و خجالت می کشیم. این توضیح و ابراز ناراحتی ما به شکل منطقی، تلنگری برای تجدیدنظر در رفتارهای نامناسب اوست.

- همان طور که اشاره کردیم، این افراد در ابراز احساسات نیز ناتوان هستند. در مقابل این ناتوانی، لجبازی و بی اعتنایی نکنیم اما طوری رفتار کنیم که طرف مقابل هم با کمی کم اعتنایی ما روبه رو شود. با کمی تغییر در رفتارهای گذشته خود می توانیم به راحتی تغییراتی در رفتار همسرمان ایجاد کنیم.

- اگر فرزندمان از رفتار همسرمان رنجید، مقابله به مثل را به او یاد ندهیم. فقط به فرزندمان توضیح بدهیم که این عقیده پدر یا مادر توست و باید به عقیده آنها احترام بگذاری. فقط دفعه بعد طوری رفتار کن که با سرزنش او روبه رو نشوی.

- افراد خسیس با وجودی که ممکن است سلیقه خوبی داشته باشند اما برای خرید هر چیزی، ابتدا به مبلغ آن توجه می کنند؛ بنابراین به جای دلخورشدن یا مسخره کردن همسرمان از او تشکر کنیم. همین که او هزینه ای را بابت خرید چیزی پرداخت کرده، کافی است. تشکر ما نوعی تشویق برای تکرار این رفتارهای مثبت و از بین رفتن برخی مشکلات رفتاری همسرمان است.

- برای تقسیم دخل و خرج منزل، همفکری کنیم تا به تدریج تغییراتی در شرایط ایجاد شود.

- با دوستان و آشنایان قطع رابطه نکنیم؛ این راه چاره نیست. با حفظ تعادل در رفت و آمدها این مشکل به تدریج برطرف خواهد شد.

- از روانپزشک، روان شناس یا مشاور کمک بگیریم.

آزموني معتبر براي تاييد صلاحيت افراد در ازدواج!

آزموني معتبر براي تاييد صلاحيت افراد در ازدواج!
آزموني معتبر براي تاييد صلاحيت افراد در ازدواج!
مبدع اين آزمون، يك شركت حقوقي است كه در انگلستان فعاليت مي‌كند

مبدع این آزمون، یک شرکت حقوقی است که در انگلستان فعالیت می کند

یک شرکت حقوقی انگلیسی که به مشکلات خانوادگی رسیدگی می کند، زوج ها را تشویق می کند که پیش از ازدواج کردن یک «امتحان سازگاری» انجام دهند....

آزمایش سازگاری شرکت «براس بنت» بر سوالات کلیدی بر وضع مالی، پیوندهای خانوادگی، فرزندان و آرزوهایی است که اغلب زوج ها می خواهند به آن برسند و سوالاتی که در صورتی که ازدواج آنها از هم گسیخته شود و به طلاق منجر شود، باید به آن پاسخ دهند، متمرکز است.

 

روت باس یکی از کارشناسان این شرکت انجام این امتحان را به آزمون های شغلی هنگام استخدام تشبیه می کند. او می گوید: «هر کسی که به طور واقعی به یک رابطه متعهد باشد، اشکالی در بیان کامل و علنی اطلاعاتی که در این سوال ها از او پرسیده می شود، نمی بیند؛ در غیر این صورت از خودتان باید بپرسید، چرا؟»

 

در این آزمون از افراد در مورد وضع مالی، میزان شراکت زوجین در اندوخته ها، نوع روابط با خانواده و بستگان نزدیک و دوستان، اینکه آیا بچه می خواهند یا نه، دیدگاه مذهبی شان، عادات شان در مورد خرج کردن پول و طرح های شغلی شان سوال می شود. این هم نسخه ای از این آزمون برای علاقه مندان.

 

 

مسایل مالی

 

• آیا میزان اندوخته های طرف مقابل را می دانید؟ در مورد شریک شدن در این اندوخته ها چه نظری دارد؟ آیا نظرتان در مورد پس انداز کردن مشابه است؟

 

• آیا یکی از شما می خواهد پولی را که یک طرف می خواهد صرف خریدن یک ماشین جدید کند، صرف پرداخت بیمه بازنشستگی کند؟

 

• آیا می خواهید منابع مالی تان را یکی کنید یا می خواهید همه چیز جدا باشد؟ حساب مشترک باز می کنید یا حساب های جداگانه؟ آیا در این حساب مشترک به طور یکسان پول واریز می کنید یا به نسبت درآمدتان؟

 

• آیا بدهی های همسرتان را از پولی که در نظر دارید برای خرید خانه جمع کنید، خواهید پرداخت؟

 

ارتباطات خانوادگی

• چه نوع رابطه ای با اعضای خانواده و سایر بستگان همسرتان دارید؟

• آیا آنها با شما مراوده دارند؟

 

• آیا در همان محل سکونت شما زندگی می کنند؟

 

• آیا مهربان و یاری رسان هستند؟

 

• آیا بیش از اندازه در امور خانوادگی شما دخالت می کنند؟

 

• آیا مشکل عمده ای با آنها داشته اید؟

 

فرزندان

 

• آیا می خواهید بچه دار شوید؟ چند تا بچه می خواهید؟

 

• چطور می خواهید بچه های تان را بزرگ کنید؟

 

• چه نوع ارزش هایی را می خواهید به فرزندان تان منتقل کنید؟

 

• آیا در مورد فرستادن بچه ها به مدرسه دولتی یا خصوصی اختلاف نظر دارید؟

 

مذهب

• دیدگاه های مذهبی شما چطور است؟

 

• آیا می خواهید فرزندان تان را مذهبی بار بیاورید؟

 

• چند وقت به چند وقت به مسجد (یا کلیسا یا کنیسه) می روید؟ هفته ای یکبار یا سالی یکبار؟ یا اصلا نمی روید؟

 

 

اوقات فراغت

 

• آیا در اوقات فراغت تفریحات مشترکی دارید؟

 

• آیا در مورد تفریحات علائق مشابهی دارید یا نه؟ به عنوان نمونه اگر شما دوست دارید ایام تعطیلات را کنار ساحل دراز بکشید، همسرتان می خواهد کوهنوردی کند؟

 

 

سبک زندگی

 

• هدف شما چه نوع سبک زندگی است؟ کجا می خواهید زندگی کنید؟

 

• آیا علاقه دارید زمانی کوله بارتان را ببندید و خارج شهر زندگی کنید؟

 

 

خرج کردن

 

• آیا عادت به خریدن کفش ها یا وسائل الکتر ونیکی گران قیمت دارید؟

 

• آیا خرید یک چیز به خصوص را برای زندگی تان ضروری می دانید، در حالی که همسرتان آن را اسرافکاری می داند؟

 

• آیا اعتیادات پنهانی دیگری دارید که برای آنها پول خرج کنید؟

 

 

کار

 

• آیا انتظار دارید به شیوه ای سنتی با همسرتان زندگی کنید: زن خانه دار و مرد نان آور؟

 

• چه کسی امور مالی را سامان خواهد داد؟

 

• آیا مسوولیت انجام کارهای خانه به یکسان تقسیم خواهد شد؟

 

• چه کسی مسوولیت پرداخت صورت حساب ها را خواهد داشت؟

چطور به فرزندانمان اعتماد كنيم؟

 
 
چطور به فرزندانمان اعتماد كنيم؟
همه ما خواهان برخورداري از اعتمادبه‌نفس لازم براي انجام كارهايمان هستيم؛ اما به راستي چگونه مي‌توانيم به اين مهم دست يابيم؟

چطور به فرزندانمان اعتماد كنيم؟

همه ما خواهان برخورداری از اعتمادبه نفس لازم برای انجام کارهایمان هستیم؛ اما به راستی چگونه می توانیم به این مهم دست یابیم؟

در واقع بهترین زمان برای کسب اعتماد به نفس دوران کودکی است. اگر بتوانیم در این دوران به خودمان اعتماد کنیم و احترام بگذاریم، قطعا در آینده نیز نتیجه بهتری خواهیم گرفت.یکی از مهم ترین راه هایی که می توان در محیط خانواده به کودکان احساس تعلق و اعتماد داد، تشویق تدریجی آنان به مشارکت در تصمیم گیری هایی است که به محیط اطراف آنها شکل می بخشد.

اجازه دادن به کودکان در انتخاب نحوه چیدمان و تزیین اتاقشان می تواند عزت نفس آنها را تقویت کند و اعتماد به نفسشان را در مورد ابراز سلایق شان افزایش دهد و در ضمن مهارت های آنها را در گفت وگوهای اجتماعی ارتقا بخشد. مطلب زیر به راهکارهای تقویت اعتماد به نفس در میان کودکان می پردازد.

 

اگر می خواهیم مطمئن شویم شرایط زندگی خانوادگی ما به گونه ای موجبات تضعیف رشد و تحول اعتماد به نفس کودکانمان را فراهم نمی آورد، لازم است گاهی تلاش کنیم تا ارزیابی مشخص و مطمئن تری از چگونگی کارکرد خودمان به عنوان یک واحد داشته باشیم.

 

برای شروع می توانید به لحاظ عاطفی زمانی به بیرون از دایره خانوادگی خود قدم بگذارید و مسائلی را با خود مطرح کنید؛ مثلا اینکه آیا هدف و مقاصد ما مشترک و شفاف هستند؟ اهداف خانواده های مختلف می توانند بسیار متنوع و گوناگون باشند.

 

برای مثال ممکن است برای بعضی، هدف صرفا فراهم کردن جای امن و غذای افراد خانواده باشد، تا جایی که آنها بتوانند روی پای خود بایستند، در حالی که خانواده های دیگر کنترل و تربیت را به عنوان اهداف اصلی خانواده انتخاب کرده اند. تاجایی که به اعتماد به نفس کودکان مربوط می شود، مهم این است که این هدف ها شفاف و صریح باشند و بین اهداف اصلی خانواده توافقی حاصل شود. همچنین بسیار مهم است که هدف هایی را که با یکدیگر انتخاب می کنند واقع بینانه باشند.

 

 

- آیا نقش ها و مسئولیت ها واضح و منصفانه هستند؟

 

همان گونه که نقش کلی خانواده در جامعه در حال تغییر است، نقش افراد خانواده نیز در ارتباط با اعمال روزمره در حال دگرگونی است. مشاوره با پدر و مادرها اغلب نشان می دهد که آنچه در ذهن زنان و مردان در مورد نقش و مسئولیت های آنها در ذهن خودشان وجود دارد با آنچه در ذهن دیگری است متفاوت است. هنگامی که این تفاوت ها باعث بروز یأس و آزردگی شوند، معمولا کودکان اولین کسانی هستند که صدمه می بینند. گاهی نیز ناخودآگاه از کودکان به عنوان ابزار انتقام گیری استفاده می شود. به علاوه، مشاوره های خانوادگی اغلب نشان می دهند که کودکان و والدین در ذهن خود انتظارات متفاوتی از نقش و مسئولیت های کودکان در زندگی خانوادگی دارند. مثلا این موضوع که «بچه های بزرگ تر باید همیشه حامی و کمک بچه های کوچک تر باشند» با اینکه «از هیچ بچه ای نباید انتظار داشت که وظایف پدر و مادرش را انجام دهد» در تضاد است.

 

- آیا برقراری ارتباط با یکدیگر مؤثر و کافی است؟

تقریبا برقراری ارتباط در خانواده همیشه، حداقل به این خاطر که برخورد نسل های مختلف با یکدیگر در میان است با مشکل مواجه می شود. بنابر این بسیار مهم است که مطمئن شویم پیام های رد و بدل شده بین اعضای خانواده به درستی دریافت شوند. در اینجا نیز نحوه برقراری ارتباط هر خانواده و همچنین تک تک افراد آن منحصر به فرد است. مثلا بعضی بیشتر از لغات برای انتقال پیام به یکدیگر استفاده می کنند، اما برخی دیگر بیشتر از علائم و نشانه های فیزیکی و سایر واکنش های دیگر بهره می برند.

 

در زمینه رشد اعتمادبه نفس در کودکان، پاسخ دادن به این پرسش ها می تواند سودمند واقع شود:

- آیا زمان کافی به بحث و گفت وگوهای خودمانی و گپ زدن های دوستانه اختصاص می دهیم؟

- آیا علاوه بر پیام های کلامی به پیام های غیرکلامی افراد خانواده هم توجه می کنیم؟

این مسئله اهمیت زیادی دارد زیرا افراد خانواده هرچه بیشتر صمیمی شوند، بیشتر روی ارتباطات غیرکلامی تکیه می کنند و ما معمولا علائم و نشانه های غیرکلامی خاصی برای خود ابداع می کنیم که تنها یک عضو بزرگسال می تواند آنها را درک کند.

 

- آیا افراد خانواده یکدیگر را از برنامه های روزانه خود مطلع می کنند؟ مثلا چه کسی شام یا ناهار در خانه است و چه کسی بیرون از خانه غذا می خورد؟ چه کسی اتومبیل را با خود می برد و...؟

 

- آیا به روش ها و شیوه های فردی یکدیگر در برقراری ارتباط احترام می گذاریم؟

 

تصور اشتباه دیگری درباره خانواده موفق این است که بحث و جدل کار خوبی نیست؛ به خصوص برای فرزندان. اما باید بدانیم که بحث و جدل کردن هم جزو اجتناب ناپذیر زندگی خانوادگی و همچنین جزو ضروری آن است. به علاوه بحث کردن ها، فرصت مطمئنی برای کودکان فراهم می آورند تا آنها شیوه های دفاع از حقوق، عقاید و نیازهای خود را تجربه کنند.

مثبت اندیشی

به فرزندانتان کمک کنید تا منفی اندیشیدن را کنار بگذارند و با اندیشه ای مثبت بتوانند بیشتر به خودشان اعتماد کنند. منفی اندیشی عادت بدی است که متاسفانه کودکان از سنین بسیار پایین این عادت را از اطرافیانشان کسب می کنند.

 

منفی اندیشیدن باعث از بین رفتن اعتمادبه نفس می شود. خود ما هم می دانیم هنگامی که روحیه خوبی داریم و انتظار داریم کارها خوب پیش بروند بیشتر از مواقع دیگر احساس می کنیم که متکی به خودمان هستیم و اعتماد بیشتری به خودمان داریم، بنابراین امکان موفقیت مان نیز بیشتر خواهد بود. بهتر است به فرزندانمان بیاموزیم مثبت بیندیشند و بتوانند به خود اعتماد کنند.

در این خصوص توجه به این موارد می تواند مفید واقع شود:

- پیش بینی های منفی و غیرمنصفانه فرزندانتان را به آنان تذکر بدهید و در صورت امکان از آنها بخواهید که واقعیت و امید به نتیجه مثبت تری را جایگزین آنها کنند.

- پرورش قدرت بیان و اظهارنظر قاطع از طریق کمک به آنها در بیان آنچه فکر می کنید واقعا مورد قصدشان است.

 

- تقویت توانایی آنها برای مطرح کردن نکته مورد نظرشان

 

- تشویق آنها به اینکه حق خود بدانند از معلمشان توضیح بیشتری بخواهند و آن قدر بپرسند و توضیح بخواهند تا خوب یاد بگیرند.

 

- به فرزندانتان کمک کنید تا دریابند چه موقع عواطف بر آنها غلبه کرده، هیجانی شده اند و نمی توانند از روی منطق عمل کنند.

 

صحبت کردن در جمع موضوع دیگری است که کودکان کم سن وسال خیلی کم در آن احساس قید و بند و ناراحتی می کنند. برای مثال اگر معلم کودکتان از بچه ها بخواهد که یک نفر داوطلب صحبت یا خواندن مطلبی در کلاس شود با تعداد زیادی از بچه های مشتاق روبه رو خواهد شد اما اگر معلمی دیگر همان سوال را 10سال بعد، از دانش آموزان کلاسش بکند، فکر می کنید چند پیشنهاد دریافت خواهد کرد؟

 

وقتی بیشتر کودکان به سنین نوجوانی می رسند معمولا نه تنها علاقه خود را برای صحبت کردن در جمع از دست می دهند بلکه به احتمال زیاد در زمینه این هنر ناتوان تر نیز خواهند شد.

 

معمولا در هر گروهی از نوجوانان تعداد کمی از آنها خیلی سریع با جمع می جوشند و ابراز وجود می کنند. افراد دیگر ترجیح می دهند در گوشه و کنار بمانند و آرزو کنند که کسی به آنها توجه نکند یا اصلا دیده نشوند!به همین دلیل بسیار مهم است که ما پدرومادرها بتوانیم در این خصوص رشد فرزندان خود را از نزدیک زیرنظر داشته باشیم و به آنان کمک کنیم.اگر فرزندان شما در این مورد دچار مشکلاتی هستند، می توانید به آنها کمک کنید تا به این موارد توجه بیشتری داشته باشند و این کار را با

 

اعتماد به نفس بیشتری انجام دهند.

- برای حضور و صحبت در جمع از قبل تمرین کرده باشند. به فرزندانتان یادآور شوید که تمرین داشتن، کلید عمده موفقیت در مطرح کردن نظر در جمع است و در این باره بهتر است علاوه بر آگاهی از آنچه می خواهیم بگوییم، از قبل تمرین و مروری نیز بر آن داشته باشیم.

 

- آمادگی داشتن: مراقب باشید فرزندانتان با تکیه بر آمادگی و تسلط بر موضوع، اعتماد به نفس بیشتری برای اظهارنظر در جمع داشته باشند. افرادی که از اعتمادبه نفس بالایی برخوردارند، تلاش می کنند که قبل از سخن گفتن درباره آنچه می خواهند بگویند فکر کنند و همیشه تا می توانند برای انجام هر کاری به همان اندازه آمادگی لازم را در خود به وجود می آورند.

 

- کمکشان کنید مثبت بیندیشند: در طول دوران تحصیل فرزندان شما در شرایطی قرار خواهند گرفت که از آنها می خواهند درباره موضوعاتی که حتی برایشان خسته کننده هم هست، صحبت کنند، بنابراین چرا به آنها پیشنهاد نکنیم که این موقعیت ها را به کار گیرند و مهارت های خود را در زمینه ارائه و عرضه مثبت مطالب تمرین دهند، به طوری که وقتی در مورد موضوعی جالب صحبت می کنند آن کار را با اعتماد به نفس بیشتری انجام دهند.

 

 

چطور امنيت خانواده را در اينترنت حفظ كنيم؟

 
چطور امنيت خانواده را در اينترنت حفظ كنيم؟
چطور امنيت خانواده را در اينترنت حفظ كنيم؟
ميليون‌ها خانواده هر روزه از اينترنت براي يادگيري، تحقيق، خريد، انجام امور بانكي، به اشتراك‌گذاري تصاوير، بازي، دانلود فيلم و موسيقي، ارتباط با دوستان، ملاقات افراد جديد و ... استفاده مي‌كنند

 

چطور امنیت خانواده را در اینترنت حفظ کنیم؟

چطور امنيت خانواده را در اينترنت حفظ كنيم؟

میلیون ها خانواده هر روزه از اینترنت برای یادگیری، تحقیق، خرید، انجام امور بانکی، به اشتراک گذاری تصاویر، بازی، دانلود فیلم و موسیقی، ارتباط با دوستان، ملاقات افراد جدید و ... استفاده می کنند که برای حفظ امنیت در این محیط دانستن اصول اولیه محافظت ضروری است.

 

با ورود اعضای خانواده به دنیای آنلاین، صرفنظر از سن آنها باید آموزش هایی در مورد امنیت فضای سایبر به آنها داده شود چرا که آمارها نشان می دهد هکرها هر 39 ثانیه از طریق اینترنت به کامپیوترهای افراد حمله می کنند . همچنین بیش از دویست هزار ویروس کامپیوتری تاکنون شناخته شده که این تعداد هر روز در حال افزایش است و یک سوم سایت های اینترنتی نیز در تسخیر مسائل غیراخلاقی است.

طبق بررسی های صورت گرفته جرائم اینترنتی از سال 2007 تا 2008 نیز حدود 33 درصد افزایش داشته اند و در سال 2008 حدود 9.9 میلیون آمریکایی قربانی سرقت یا جعل هویت قرار گرفته اند.

 

اما در کشور ما با توجه به جدید بودن بحث استفاده از ابزار الکترونیکی برای امور روزمره و عدم شناخت کافی از جرائم رایانه ای، اهمیت دانستن اصول اولیه محافظت در فضای سایبر امری است که به شدت احساس می شود.

 

گفته شده است که به دلیل نبود آموزش های مدون به کاربران رایانه ای حدود 50 تا 60 درصد سیستم ها در ایران در خطر جاسوسی الکترونیک هستند.

ضرورت حفظ امنیت اعضای خانواده در اینترنت

شرکت هایی که در زمینه تولید ابزارهای فیلترینگ برای کنترل دسترسی کودکان به اینترنت فعالیت می کند، در گزارش های خود اعلام کرده اند که بیش از یک سوم اینترنت را سایت های غیراخلاقی تشکیل می دهند که می توانند آسیب های فراوانی به کودکان و حتی بزرگسالان وارد کنند.

 

مزایا و معایب اینترنت برای کودکان

بر اساس نتایج حاصل از این مطالعات مشخص شده که از کل اینترنت بیش از 37 درصد سایت ها با موضوعات غیراخلاقی فعالیت می کنند. تعداد سایت های اینترنتی ارائه دهنده خدمات بازی های آنلاین طی یک سال گذشته 212 درصد افزایش یافته و سایت های حاوی بخش های خشونت آمیز 10 درصد بیشتر شده که این امر هشداری برای استفاده بدون کنترل کودکان از اینترنت است.

بر این اساس و با وجودی که آگاهی کودکان و نوجوانان برای دسترسی آسان به این سایت ها روز به روز افزایش می یابد، لزوم دقت و کنترل خانواده ها برای کاهش ورود به این سایت های اینترنتی توسط کودکان ضروری خواهد بود.

توصیه هایی برای جلوگیری از تهدیدات سایبری

از آنجایی که دانستن اصول اولیه محافظت در فضای سایبر امری ضروری به نظر می رسد رعایت نکاتی در اینباره به تمامی خانواده ها توصیه می شود:

1. به محل قرار دادن کامپیوتر در خانه دقت کنیم

در خانه ای که کودکان و نوجوانان در آن زندگی می کنند، محل قرار گرفتن کامپیوتر خانواده بسیار مهم است. بنابراین بهتر است که کامپیوتر خانوادگی در محلی از خانه قرارگیرد که محل رفت و آمد زیاد اعضای خانواده باشد و تعداد ساعاتی که بچه ها با این کامپیوتر کار می کنند نیز محدود باشد. بهتر است والدین اطمینان حاصل کنند که سیستمشان دارای نرم افزار امنیتی حاوی ابزارهای کنترلی والدین باشد.

 

2. کارکردن تیمی برای مشخص کردن محدودیت ها

خانواده ها باید دقیقا در مورد اینکه چه چیزهایی مناسب یا نامناسب است تصمیم گیری کرده و در این کار فرزندان خود را مشارکت دهند. برای این کار باید مواردی چون انواع وب سایت های مناسب، اتاق های چت و روم هایی که برای مشارکت مناسب هستند توجه کنند.

 

همچنین از اتاق های چت نظارت شده استفاده شود و این اطمینان حاصل شود که به غیر از این موارد فرزندان از دیگر اتاق های چت استفاده نکنند چرا که این اتاق های چت می توانند حاوی موضوعات نامناسبی برای افراد جوان باشند. خانواده ها همچنین باید انواع چیزهایی که فرزندان می توانند به صورت آنلاین در مورد آن بحث کنند را مشخص کنند.

 

3. در خانه در مورد قوانین کامپیوتر خانگی توافق شود

 

برای توافق بر سر استفاده از کامپیوتر خانگی بهتر است که برخی قوانین در این رابطه وضع شود. هرگز کلمه عبور خود را فاش نکنید. هرگز شماره تلفن یا آدرس خود را افشا نکنید. هرگز اطلاعاتی را که هویت شما را آشکار می کند ارسال نکنید و هرگز تصاویر نامناسب یا تصاویری که هویت شما را افشا می کند ارسال نکنید.

 

همچنین براساس این قوانین هیچ گونه اطلاعاتی را با غریبه هایی که به صورت آنلاین ملاقات می کنید به اشتراک نگذارید. هرگز با غریبه هایی که به صورت آنلاین آشنا شده اید، قرار ملاقات نگذارید و هرگز ضمایم ایمیل های ارسال شده از طرف غریبه ها را باز نکنید. بهتر است این قوانین به اطلاع همه اعضای خانواده رسانده شود.

 

4. نصب نرم افزارهای امنیتی روی سیستم

 

خانواده ها باید اطمینان حاصل کنند که نرم افزار امنیتی مستحکمی دارند که سیستمشان را در برابر ویروس ها، هکرها و جاسوس افزارها محافظت می کند. این نرم افزار امنیتی همچنین باید محتوا، تصاویر و وب سایت های خطرناک را فیلتر کند. این نرم افزار باید مرتب به روزرسانی شود چرا که هر روزه تهدیدات جدیدی متولد می شوند که به روزرسانی خودکار نرم افزارهای امنیتی بسیار می تواند در این زمینه موثر واقع شود.

 

5. از ابزارهای کنترلی و نظارتی والدین استفاده شود

 

تمامی نرم افزارهای امنیتی مهم و پرکاربرد، ابزارهای نظارتی و کنترلی ویژه والدین ارائه می دهند. برای یاد گرفتن نحوه کار با این ابزارها باید زمان گذاشت و از گزینه هایی که موضوعات و محتوای نامناسب را فیلتر و مسدود می کنند استفاده کرد.

 

برخی تولید کنندگان نرم افزارهای امنیتی علاوه بر قرار دادن ویژگی های نظارتی در این نرم افزارها، نرم افزار خاصی نیز ویژه نظارت والدین بر فعالیت های آنلاین فرزندان خود عرضه کرده اند. برای مثال شورای عالی اطلاع رسانی نیز نرم افزار فیلترینگ خانگی را عرضه کرده که به صورت رایگان از طریق پرتال این شورا قابل دسترسی است.

این نرم افزارها فرزندان خانواده را از دسترسی به محتوای نامناسب، خطرات شبکه های اجتماعی، افراد غریبه و سایر تهدیدات آنلاین بر حذر می دارند. البته این ابزارها دارای محدودیت های خاص خود نیز هستند و بهتر است والدین خود، شخصا به نظارت بر کار فرزندانشان در اینترنت بپردازند.

6. افراد آنلاین، غریبه هستند

هر کسی که آنلاین می شود باید این نکته را به خاطر بسپارد که صرفنظر از اینکه دوستان آنلاین را چند دفعه به صورت آنلاین ملاقات کرده و صرف نظر از اینکه چه مدت با این افراد چت کرده و صرف نظر از اینکه چقدر آنها را می شناسد، افرادی که به صورت آنلاین ملاقات کرده افرادی غریبه هستند و دروغ گفتن در مورد هویت شخصی برای فرد آنلاین کاری بسیار ساده است. همچنین کودکان و نوجوانان باید بدانند که فردی که وانمود می کند هم سن آنهاست، می تواند 40 ساله باشد.

 

با وجودی که وب سایت های شبکه های اجتماعی می تواند راه ایده آلی برای ملاقات افراد جدید به صورت آنلاین باشد به خانواده ها توصیه می شود وارد این سایت ها شده و پروفایل فرزندان خود را چک کنند تا اطمینان حاصل کنند که مکالمات نامناسبی رخ نداده باشد و تصاویر غیرقابل قبولی ارسال نشده باشد.

والدین باید مکالمات آنلاین فرزندان خود را بررسی کنند تا مطمئن شوند در معرض خطر افراد خطرناک قرار ندارند.

 

7. انتخاب کلمات عبور قوی

 

 

برای ایجاد کلمات عبور قوی که به راحتی کشف نشوند، باید کلمه عبور شما حداقل 8 کاراکتر داشته باشد و ترکیبی از حروف، ارقام و نشانه ها باشد. کلمات عبور باید در فواصل زمانی معین تغییر کنند تا احتمال سوء استفاده از یک کلمه عبور در طول زمان کاهش یابد. همچنین رعایت این نکته نیز الزامی است که کلمه عبور خود را با دیگران به اشتراک نگذارید.

 

8. چک کردن نرم افزار امنیتی سیستم

کاربران باید نرم افزار امنیتی خود را باز کرده و اطمینان حاصل کنند که سه ویژگی آنتی ویروس، ابزار ضدجاسوسی و فایروال را دارا است. این هسته های محافظتی باید با ابزار ضد هرزنامه و نرم افزار جستجوی امن نیز تقویت شوند.

 

ایده بسیار خوبی است که خانواده ها یک مجموعه امنیتی برروی کامپیوتر خانوادگی خود داشته باشند که شامل ابزارهای کنترلی والدین و ابزارهای جلوگیری از سرقت هویت نیز باشد.

9. با کودکان خود صحبت کنیم

والدین باید مراقب باشند که فرزندانشان با افراد هم سن و سال خود در اینترنت ارتباط برقرار نکنند. به همین علت به والدین توصیه می شود که برای فرزندان کوچک خود در مورد کامپیوتر، اینترنت و اهمیت حفظ امنیت در اینترنت توضیح داده و نحوه نفوذ هکرها به کامپیوتر آنها و از کار انداختن سیستم را برای آنها شرح دهند.

 

والدین باید برای فرزندان در مورد اهمیت عدم افشای اطلاعات شخصی در اینترنت کاملا توضیح دهند و بگویند که نباید در مورد محل زندگی یا مدرسه خود برای دیگران توضیح دهند.

از کودکانمان بخواهیم که فرمهای آنلاین را بدون حضور ما پر نکنند و برای جستجو، موتورهای جستجوی ویژه کودکان مانند Yahoo! Kids را به آنها معرفی کنیم. برای فرزندان بزرگتر نیز در مورد ویروس ها، جاسوس افزارها و هکرها و نحوه کار آنها شرح داده و به آنها بگوییم که سرقت هویت چگونه اتفاق می افتد. برای آنها توضیح دهیم که هر اتفاقی بر روی کامپیوتر می افتد توسط شما قابل بررسی و ردیابی است. به آنها اطمینان دهیم که در صورت وقوع هر اتفاقی به آنها کمک خواهیم کرد و نحوه مسدود کردن کاربران مزاحم را به آنها یاد دهیم.

 

10. آگاهی مان را افزایش دهیم

 

هر چه بیشتر بدانیم از امنیت بیشتری برخوردار خواهیم بود. برای این منظور به اخبار امنیتی و به روز رسانی های امنیتی توجه کرده و مقالات ساده امنیتی را مطالعه کنیم.

 

7 راه عملی برای احترام گذاشتن به دیگران در محیط کار
7 راه عملی برای احترام گذاشتن به دیگران در محیط کار
همیشه از گوشه و کنار شنیده ایم که احترام گذاشتن به دیگران واجب است اما این واقعاً چه معنا و مفهومی دارد؟

های پرشین دات کام

چطور می توان به دیگران احترام گذاشت؟ شاید سوال ساده ای به نظر برسد اما مطمئناً در عمل چنین نیست.

به همین دلیل تصمیم گرفته ایم چند نمونه از کارهای عملی که می توانید برای احترام گذاشتن به دیگران، چه مدیرعامل شرکت باشید یا مادر خانواده، انجام دهید، اشاره کنیم.

1. وقتی کسی با شما حرف می زند، به صورتش نگاه کنید.

آیا تا به حال شده که برای جلسه ای به یک دفتر دعوت شوید و بعد ببینید که طرف مقابل بیشتر از اینکه به حرفهای شما گوش دهد به صفحه گوشی موبایل یا لپ تاپ خود نگاه می کند؟ این احترام گذاشتن نیست.

پس دفعه بعدی که در گفتگویی شرکت داشتید—حتی اگر مکالمه ای کوتاه باشد—وقتی با شما حرف می زنند، به چشمهای فرد مقابل نگاه کنید حتی اگر به قیمت بستن در لپ تاپ یا کنار گذاشتن گوشی همراهتان باشد.

2. گوش کنید. واقعاً گوش کنید.

و همینطور که به چشمهای فرد مقابل نگاه می کنید، به حرفهایش گوش دهید. واقعاً و با تمام وجود گوش کنید. گاهی اوقات برای اینکه نشان دهید که حرفهای او برایتان مهم است و خوب گوش می کنید لازم است که شما هم اظهار نظر کنید و جواب بدهید.

3. همیشه موافق نباشید.

بعضی ها فکر می کنند که برای محترمانه رفتار کردن نباید هیچوقت با کسی مخالفت کنید. این مسخره است. رئیس قبلی من در شرکت نوکیا همیشه به تیم مدیریتی اش میگفت که اگر هر 8 نفر ما با هم موافق باشیم، 7 نفر بقیه اضافی هستند. و این واقعاً درست است.

4. برای اعلام وجود نیازی به مخالفت کردن نیست.

البته نباید هم همیشه دنبال یک چیزی برای مخالفت بگردید تا وجود خودتان را توجیه کنید. اگر با چیزی هم عقیده هستید و نمی توانید چیزی به آن اضافه کنید، کافی است بگویید که، "این عالی به نظر می رسد. شاید من هم بتوانم در آن کمکی بکنم."

5. برای حل مشکل به محل انجام کار بروید.

برای اینکه با چشم خودتان ببینید به جایی بروید که کار آنجا انجام می شود. اینکار فواید زیادی دارد. یکی از آنها این است که بااینکار می توانید واقعاً در آن موقعیت درگیر شوید و درواقع قادر خواهید بود برای حل مشکل کاری انجام دهید.

6. فشار را بیشتر کنید.

یکی از تناقضات موجود در شرکت های موفق این است که فشار خیلی زیادی روی سازمان وارد می کنند. اینکار معمولاً با ایجاد اهداف بسیار دشوار انجام می شود. گاهی هم با گفتن اینکه چطور شرکت رو به رکود است و همه باید برای کمک به آن صد برابر کار کنند انجام می شود.

بنابراین، با اینکه لازم است توازن و تعادلی وجود داشته باشد، من فکر میکنم که اعمال یک میزان فشار عادلانه روی سازمان کافی باشد.

7. جنگل را ببینید.

و آخر اینکه، شما بعنوان یک مدیر مهمترین کار محترمانه ای که می توانید انجام دهید این است که به خاطر درخت ها چشم از جنگل برندارید. چون اینکار مطمئناً عواقب خوشی نخواهد داشت و این یعنی مکالماتی که دارید—با نگاه کردن به چشم کارمندان—چندان مفرح نخواهد بود.

شما چه فکر می کنید؟

نظر شما خوانندگان محترم چیست؟ شما فکر می کنید برای احترام گذاشتن چه کارهای دیگری می توان انجام داد؟

منبع : mardoman.net

راهكارهايي براي زنان شاغل و همسران قدرناشناس

راهكارهايي براي زنان شاغل و همسران قدرناشناس
راهكارهايي براي زنان شاغل و همسران قدرناشناس
زنان بايد با كنار گذاشتن حس وابستگي روحي و ذهني، خودشان را باور كنند و به عنوان همسر و مادر در خانه، غير از منشا اثر مالي، منشا اثر رفتاري هم باشند

زنان باید با کنار گذاشتن حس وابستگی روحی و ذهنی، خودشان را باور کنند و به عنوان همسر و مادر در خانه، غیر از منشا اثر مالی، منشا اثر رفتاری هم باشند. آنها باید خود را باور کنند اما هرگز این موضوع را به رخ دیگران نکشند.

هرچند انگیزه بسیاری از زنان شاغل کاملا شخصی نیست، بلکه در خدمت رفاه و رشد فکری خانواده است، اما آنها در پاره ای موارد، با قدرنشناسی همسر و شریک زندگی خود روبرو می شوند و اثرات مثبت اشتغال آنان در موارد بسیاری نادیده گرفته می شود.

مریم رامشت، در این زمینه گفت: در بعضی خانواده ها این نگرانی ایجاد می شود که زن با کسب درآمد، الگوی رفتاری دیگری را در پیش می گیرد. این پیشداوری ذهنی باعث مخالفت مرد با کار زن می شود، البته باید این موضوع را پذیرفت که به هر حال استقلال نظر و تفکر زن خانه دار با شاغل شدن او تغییر می کند. اما در کل به دلیل دیدگاه سنتی جامعه که کار اصلی زن را در خانه می داند، حتی برخی مردان که از نظر مالی و به دلیل مشکلات اقتصادی به درآمد همسر نیازمند هستند، با کار کردن زن مخالفت مستقیم یا غیرمستقیم می کنند.

این روان شناس ادامه می دهد: زنی که برای کمک به درآمد خانه کار می کند، وقتی با چنین دیدگاهی روبرو می شود، نوعی حالت تعارض حس می کند. بنابراین با استفاده از مکانیسم های جبرانی، به جای این که فکر کند او هم احتیاج به استراحت دارد، دائم مشغول به کار می شود و تمام کارهای خانه را به تنهایی انجام می دهد و برای جلوگیری از مخالفت همسرش، از او کمک نمی خواهد. بدین گونه به نظر می رسد به طور غیرمستقیم خود را تنبیه می کند.

دکتر رامشت نخستین راهکار حل این مشکل را، بحث و مذاکره می داند و می گوید: زنان باید با جرات و اعتماد به نفس با همسر خود صحبت کنند و با این کار به همسر شناخت دهند تا متوجه وضعیت خاص او بشود و نقش نهاد حمایتی را برای او ایفا کند. یک گفت وگوی مسالمت آمیز مبتنی بر استدلال و تحلیل، بسیار تاثیرگذار خواهد بود.

او دومین راهکار را باور توانایی های زنان توسط خود آنها می داند:

زنان باید با کنار گذاشتن حس وابستگی روحی و ذهنی، خودشان را باور کنند و به عنوان همسر و مادر در خانه، غیر از منشا اثر مالی، منشا اثر رفتاری هم باشند. آنها باید خود را باور کنند اما هرگز این موضوع را به رخ دیگران نکشند.

رامشت سومین راهکار را تغییر رفتار می داند: سومین مساله، تغییر رفتاری است که القای منفی می کند. گاهی زن نشان می دهد همسر وابسته به اوست. این موضوع باعث ایجاد حالت تدافعی در شوهر می شود که به پایه های زندگی خانواده لطمه خواهد زد.

او در مورد راهکار چهارم می گوید: زن باید عشق و محبت را بدون واسطه ابراز کند. اگر مردی ببیند محبت همسرش با وجود این که در بیرون از خانه کار می کند، تغییری نکرده است، به مرور متوجه این موضوع می شود که او هم باید به طور متقابل محبت و همکاری داشته باشد تا زندگی شیرین تری را تجربه کنند . در ضمن زنان می توانند با تقسیم کارهای منزل بین بچه ها و کمک گرفتن از همسر و فرزندان، نحوه صحیح زندگی را به کودکان خود آموزش دهند و با استفاده از فرصت های به وجود آمده، تجدید قوا کنند. به این ترتیب زن می تواند ضمن ایفای نقش در خانواده و جامعه، از تضاد این نقش ها جلوگیری و موفقیت خویش را تضمین کند.

منبع : tabnak.ir
راهكارهايي براي زنان شاغل و همسران قدرناشناس
زنان بايد با كنار گذاشتن حس وابستگي روحي و ذهني، خودشان را باور كنند و به عنوان همسر و مادر در خانه، غير از منشا اثر مالي، منشا اثر رفتاري هم باشند

زنان باید با کنار گذاشتن حس وابستگی روحی و ذهنی، خودشان را باور کنند و به عنوان همسر و مادر در خانه، غیر از منشا اثر مالی، منشا اثر رفتاری هم باشند. آنها باید خود را باور کنند اما هرگز این موضوع را به رخ دیگران نکشند.

هرچند انگیزه بسیاری از زنان شاغل کاملا شخصی نیست، بلکه در خدمت رفاه و رشد فکری خانواده است، اما آنها در پاره ای موارد، با قدرنشناسی همسر و شریک زندگی خود روبرو می شوند و اثرات مثبت اشتغال آنان در موارد بسیاری نادیده گرفته می شود.

مریم رامشت، در این زمینه گفت: در بعضی خانواده ها این نگرانی ایجاد می شود که زن با کسب درآمد، الگوی رفتاری دیگری را در پیش می گیرد. این پیشداوری ذهنی باعث مخالفت مرد با کار زن می شود، البته باید این موضوع را پذیرفت که به هر حال استقلال نظر و تفکر زن خانه دار با شاغل شدن او تغییر می کند. اما در کل به دلیل دیدگاه سنتی جامعه که کار اصلی زن را در خانه می داند، حتی برخی مردان که از نظر مالی و به دلیل مشکلات اقتصادی به درآمد همسر نیازمند هستند، با کار کردن زن مخالفت مستقیم یا غیرمستقیم می کنند.

این روان شناس ادامه می دهد: زنی که برای کمک به درآمد خانه کار می کند، وقتی با چنین دیدگاهی روبرو می شود، نوعی حالت تعارض حس می کند. بنابراین با استفاده از مکانیسم های جبرانی، به جای این که فکر کند او هم احتیاج به استراحت دارد، دائم مشغول به کار می شود و تمام کارهای خانه را به تنهایی انجام می دهد و برای جلوگیری از مخالفت همسرش، از او کمک نمی خواهد. بدین گونه به نظر می رسد به طور غیرمستقیم خود را تنبیه می کند.

دکتر رامشت نخستین راهکار حل این مشکل را، بحث و مذاکره می داند و می گوید: زنان باید با جرات و اعتماد به نفس با همسر خود صحبت کنند و با این کار به همسر شناخت دهند تا متوجه وضعیت خاص او بشود و نقش نهاد حمایتی را برای او ایفا کند. یک گفت وگوی مسالمت آمیز مبتنی بر استدلال و تحلیل، بسیار تاثیرگذار خواهد بود.

او دومین راهکار را باور توانایی های زنان توسط خود آنها می داند:

زنان باید با کنار گذاشتن حس وابستگی روحی و ذهنی، خودشان را باور کنند و به عنوان همسر و مادر در خانه، غیر از منشا اثر مالی، منشا اثر رفتاری هم باشند. آنها باید خود را باور کنند اما هرگز این موضوع را به رخ دیگران نکشند.

رامشت سومین راهکار را تغییر رفتار می داند: سومین مساله، تغییر رفتاری است که القای منفی می کند. گاهی زن نشان می دهد همسر وابسته به اوست. این موضوع باعث ایجاد حالت تدافعی در شوهر می شود که به پایه های زندگی خانواده لطمه خواهد زد.

او در مورد راهکار چهارم می گوید: زن باید عشق و محبت را بدون واسطه ابراز کند. اگر مردی ببیند محبت همسرش با وجود این که در بیرون از خانه کار می کند، تغییری نکرده است، به مرور متوجه این موضوع می شود که او هم باید به طور متقابل محبت و همکاری داشته باشد تا زندگی شیرین تری را تجربه کنند . در ضمن زنان می توانند با تقسیم کارهای منزل بین بچه ها و کمک گرفتن از همسر و فرزندان، نحوه صحیح زندگی را به کودکان خود آموزش دهند و با استفاده از فرصت های به وجود آمده، تجدید قوا کنند. به این ترتیب زن می تواند ضمن ایفای نقش در خانواده و جامعه، از تضاد این نقش ها جلوگیری و موفقیت خویش را تضمین کند.

منبع : tabnak.ir

سه باور غلط درباره ازدواج

 
سه باور غلط درباره ازدواج
سه باور غلط درباره ازدواج
در زندگي واقعي لازم است گاهي اوقات نيازهاي همسرمان را به نيازهاي خودمان ترجيح دهيم. اما چنين رويه اي نمي تواند چندان ادامه پيدا كند. بايد تا حدي تعادل نيز وجود داشته باشد تا زندگي با دردسر كمتري ادامه پيدا كند.

هر چه قدر هم که در زمان تجرد فکر کنیم که در مورد ازدواج چندان فکر نمی کنیم یا تصور کنیم این موضوع الان برای ما اهمیت زیادی ندارد، اما واقعیت چیز دیگری است. برای بسیاری از ما از همان سال های اول که مفهوم خانواده را متوجه می شویم و معنی دوست داشتن را می فهمیم، تصوراتی در مورد ازدواج و زندگی مشترک نیز شروع به شکل گیری می کند. کتاب های داستان و رمان و فیلم ها برای ما الگویی از روابط عاشقانه را ترسیم می کنند که هر کسی آرزوی رسیدن به آنها را دارد. در این بین کم کم نتیجه گیری می کنیم که چه کارهایی باید بکنیم تا زندگی خوب و عاشقانه ای داشته باشیم.

 

اما همان طور که تصورات درست و منطقی شکل می گیرد در کنار آن هم تصوراتی اشتباه، غیرمنطقی و بیش از اندازه رویایی ایجاد می شود. این رویاها و تصورات غیرمنطقی بیشتر اوقات بدون آنکه متوجه شویم در زندگی ما تاثیرات منفی گذاشته و اگر به موقع در صدد کنار گذاشتن آنها نباشیم، آرامش ما به خطر خواهد افتاد. با تعدادی از این تصورات آشنا خواهیم شد:

 

 

من همیشه عاشق همسرم خواهم ماند!

ازدواج

 

این جمله یکی از آرزوهای مورد علاقه ی افراد مجرد است. اما مساله اینجاست که علی رغم آنکه این جمله سخت خواستنی است اما رسیدن به آن محال و غیر ممکن است.

واقعیت این است که روابط ما با همسرمان به عنوان نزدیک ترین فرد، هیچ وقت نمی تواند چنین ثباتی را داشته باشد. معمولاً بالا و پائین های متعدد و متناوبی در رابطه ی ما اتفاق می افتد که البته احساسات ما را نیز تحت الشعاع قرار می دهد. ممکن است گاهی اوقات عصبانی شویم، دلگیر شویم و احساس کنیم که نمی توانیم همسرمان را دوست داشته باشیم و اصلاً احساسی مشابه تنفر در ما ایجاد شود.

 

زمانی که ایده آل فکر می کنیم و می خواهیم در هر شرایطی عاشق همسرمان باشیم، در زمان بروز مشکل در رابطه با همسر لحظات سختی را پیش رو خواهیم داشت. تناقض بین آنچه آرزو داریم و آنچه احساس می کنیم، فشار روانی زیادی را به ما متحمل می کند و البته این فشار زیاد معمولاً توانایی تصمیم گیری درست در زمان های حساس را از ما می گیرد.

 

البته اگر در زمان انتخاب درست عمل کرده و قدم های بعدی مان هم درست باشد، احساس دوست داشتن همسر، احساسی غالب است و زمان هایی که احساس می کنیم همسرمان را چندان دوست نداریم، در اقلیت خواهند بود.

 

 

برای داشتن رابطه ی با ثبات و خوب، دوست داشتن کافی نیست، بلکه باید خیلی چیزهای دیگر را نیز یاد گرفت. مهارت هایی برای خوب شنیدن، برای داشتن رابطه ای موثر و حتی برای بخشیدن

 

 

ما چون عاشق هم هستیم، زندگی مان هم خوب خواهد بود

 

شاید شما هم چنین جمله ای را شنیده باشید، زمانی که از افرادی که روابط خوبی با همسرشان دارند، می پرسند چگونه رابطه ی خوبی دارند، می گویند «این کار سختی نیست، ما همدیگر را خیلی دوست داریم، پس رابطه ی خوبی هم با همدیگر داریم.»

 

ازدواج

 

این گفته تا حدی درست و البته تا حدی نیز نادرست است، زمانی که همدیگر را دوست داریم، البته فداکاری هایی نیز در زندگی مشترک انجام می دهیم اما همان طور که تجربه ی همه ی ما نشان داده، ما با صمیمی ترین دوستان خود نیز مشکل پیدا می کنیم، دلگیر می شویم و حتی ممکن است جر و بحث و دعوا کنیم.

واقعیت این است که اگر به صرف دوست داشتن و علاقه داشتن به یکدیگر وارد زندگی مشترک شویم و تصور کنیم که این موضوع تمام مسائل را حل خواهد کرد، در دردسر بدی افتاده ایم. چرا که کم کم زمانی که دلخوری و ناراحتی پیش می آید، این تصور در ما ایجاد می شود که پس اگر الان ما از دست هم دلخور هستیم، این بدان معناست که همدیگر را به قدر کافی دوست نداریم!

 

واقعیت این است که برای داشتن رابطه ی با ثبات و خوب، دوست داشتن کافی نیست، بلکه باید خیلی چیزهای دیگر را نیز یاد گرفت. مهارت هایی برای خوب شنیدن، برای داشتن رابطه ای موثر و حتی برای بخشیدن.

 

 

در زندگی واقعی لازم است گاهی اوقات نیازهای همسرمان را به نیازهای خودمان ترجیح دهیم. اما چنین رویه ای نمی-تواند چندان ادامه پیدا کند. باید تا حدی تعادل نیز وجود داشته باشد تا زندگی با دردسر کمتری ادامه پیدا کند.

 

من همسر خوبی هستم، پس فداکاری می کنم!

این نکته از مواردی بود که در روزگار قدیم معمولاً دخترها آن را یاد گرفته و در زندگی مشترک خود سعی می کردند به آن عمل کنند. اگر در قدیم این روش کارایی داشت و خانم می توانست با فداکاری فراوان زندگی خوبی برای خودو همسرش درست کند، اما امروزه دیگر کمتر چنین برخوردی می تواند موثر باشد.

شاید شما هم شنیده باشید که آمار افسردگی در خانم های میانسال بالاست، اما آیا به دلیل چنین موضوعی هم فکر کرده اید؟ البته عوامل متعدد و مختلفی در بین است. اما بعضی روانشناسان یکی از دلایل چنین مساله ای را ندیده گرفتن خود و نیازهای خود در طی سال ها توسط خانم ها می دانند.

 

ازدواج

 

البته تنها عکس العمل به نادیده گرفتن خود، افسردگی نیست. عصبانیت مداوم، خستگی بی دلیل و رفتارهای هیجانی ناگهانی و غیر قابل کنترل از موارد دیگری است که افراد از خود بروز می دهند. البته تصور نکنید که فداکاری های بی دلیل و حذف خود فقط مختص خانم هاست، بعضی آقایان نیز دست به این کار زده و البته بعد از مدتی عوارض آن را متحمل می شوند.

در زندگی واقعی لازم است گاهی اوقات نیازهای همسرمان را به نیازهای خودمان ترجیح دهیم. اما چنین رویه ای نمی-تواند چندان ادامه پیدا کند. باید تا حدی تعادل نیز وجود داشته باشد تا زندگی با دردسر کمتری ادامه پیدا کند.

 

البته از آن طرف نیز فراموش نکنید که تعادل کامل نیز محال است. شاید مثال مناسب برای توصیف این موضوع، الاکلنگ است. گاهی شما بالا و همسرتان پائین است و گاهی برعکس این همسرتان است که بالاست و شما باید پائین باشید.

 

از طرفی این امکان پذیر نیست که همیشه یک نفر بالا و دیگری پائین باشد. برای ادامه یک زندگی لذت بخش این بالا و پائین رفتن باید به صورتی متناوب ادامه داشته باشد.

 

آب بازي شيوه اي براي پرورش خلاقيت كودكان

Tuesday 8 March 2011 - 00:30:20
آب بازي شيوه اي براي پرورش خلاقيت كودكان
آب بازي شيوه اي براي پرورش خلاقيت كودكان
آب جذبه اي سحرآميز براي آنها دارد. كودكي كه با آب بازي مي كند، در حال يادگيري علت و معلول گرما و سرما، جاري شدن و فرو رفتن در زمين است.

بازی با آب یکی از بهترین، اساسی ترین و لذت بخش ترین کارهایی است که کودکان انجام می دهند. آب جذبه ای سحرآمیز برای آنها دارد. کودکی که با آب بازی می کند، در حال یادگیری علت و معلول گرما و سرما، جاری شدن و فرو رفتن در زمین است. این کودک پس از آنکه به عنوان موجودی کوچک در دنیایی بزرگ، یک روز سخت را پشت سر گذاشت، با آب بازی آرامش می یابد.

 

آب بازی باعث تسکین عصبانیت های کودک شده و کودک از طریق آن از ناراحتی ها، فشارها و تنش ها رهایی یافته و احساس آرامش می کند. چون کودکان آب بازی را بسیار دوست دارند از این طریق می توان مفاهیم و مطالب بسیاری را به آنها آموخت و موجبات رشد مهارت ها و توانایی های مختلف آنها را فراهم ساخت.

 

رشد توانایی ها و مهارت های مختلف کودکان به وسیله آب بازی:

 

الف) رشد خلاقیت و ابتکار:

 

آب بازی کمک می کند تا بچه ها افکار خلاقشان را رشد بدهند. از آنجا که آب بازی جذابیت بسیاری برای کودکان دارد، آنها ساعت ها وقتشان را صرف آن می کنند. والدین و مربیان می توانند به وسیله بازی های متنوع و از طریق پرسش های مختلف، تفکر خلاق را در کودکان پرورش دهند. بعضی از این پرسش های پرورش دهنده:

 

1- چطور باران در آسمان شکل می گیرد؟

 

2- چه چیزهایی در آب شناورند و چه چیزهایی زیر آب می روند؟

 

3- چطور باران و برف در آسمان شکل می گیرد؟

 

4- چه چیزهایی با آب می پزند؟

 

بعضی از بازی های پرورش دهنده خلاقیت عبارتند از:

 

1- اشیا گوناگونی به کودک بدهید که آن را داخل آب قرار داده، ببینید که آیا فرو می رود یا روی آب شناور می ماند و درباره آن صحبت کنید"چه اتفاقی می افتد؟" اوه نگاه کن روی آب ایستاده شنا می کند" "نگاه کن، آن یکی پایین رفت، زیر آب"

 

2- دو ظرف هم حجم با شکل ظاهری متفاوت انتخاب کنید یکی از ظرف ها را پر از آب کرده و آب آن را در ظرف دیگری بریزید تا کودکان متوجه حجم یکسان هر دو ظرف شوند.

 

ب) رشد شناختی:

 

کودکان بر اثر کسب تجربه با آب بازی یاد می گیرند که بعضی اشیا در آب فرو رفته و بعضی روی آن شناور می مانند (سنگ، چوب، پلاستیک، فلز و ...) بعضی اجسام مثل: اسفنج، پارچه و کاغذ آب را به خود جذب می کنند و بعضی مثل پلاستیک آب را اصلابه خود جذب نمی کنند. کودک از طریق آب بازی با منابع اب مانند: چشمه، قنات، رود، دریا و دریاچه آشنا می شود.

 

ج) رشد عاطفی و هیجانی:

 

کودکان عاشق آب بازی هستند. در آب بازی کودکان آرامش یافته و احساس قدرت می کنند. آب بازی باعث بر انگیختن کنجکاوی کودکان شده و از نظر عاطفی برایشان ارضاء کننده است.

 

د)رشد گویایی و افزایش گنجینه واژگان:

 

زبان جزیی از وجود هر شخص می باشد و محتوای زبانی نه تنها برای ارتباط بلکه برای کمک به تفکر فرد مهم است. کودکان از طریق آب بازی با واژه های جدیدی آشنا می شوند که کمک به تقویت گنجینه لغات آنها می نماید و مفاهیم زیادی مانند: شناکردن، ریختن، شناور شدن، زیر آب رفتن، موج، برف، رود، یخ، دریا و .... را یاد می گیرند.

 

ه) ایجاد هماهنگی بدنی:

 

کودک می آموزد که هنگام پر کردن دو ظرف هماهنگی چشم و دست لازم است. تسلط بر حرکات ظریف در یادگیری برای ریختن، فشار دادن، تعادل و ... یکی از ویژگی های آب بازی است.

 

و)رشد اجتماعی:

 

کودکان به هنگام آب بازی یاد می گیرند که چطور با دیگران رابطه برقرار کنند و به وسیله آب بازی حس تعاون، همکاری، مشارکت، اطاعت از قوانین و مقررات بازی، رعایت نوبت و انعطاف پذیری را یاد می گیرند.

 

مکان آب بازی برای کودکان

 

آب بازی را می توان در فضای باز و بسته انجام داد. آب بازی در فضای باز راحتر است. در غیر اینصورت در فضای بسته باید کفپوش مناسبی مورد استفاده قرار گیرد. موزاییک، آسفالت یا کاشی مشبک (حجم دار) می تواند مفید باشد، زیرا در صورت خیس شدن می توان به آسانی آن را خشک کرد. محل آب بازی باید جایی انتخاب شود که مقدار آب ریخته شده از ظرف به داخل چاه فاضلاب برود (کف اتاق یا محل آب بازی باید چاه فاضلاب داشته باشد).

 

ظروف و لباس آب بازی برای کودکان

ظرف مخصوص آب بازی باید در کنار لوله های آب باشد تا برداشتن آب آسان تر باشد. اگر آب بازی به صورت شنا یا دست و پا زدن نباشد، پیش بندهای پلاستیکی برای محافظت لباش کودکان بهترین وسیله است، بهتر است پیراهن کودکان آستین کوتاه باشد تا کودک راحتر بازی کند.

وسایل آب بازی برای کودکان

 

1- طشت بزرگ یا وان حمام پر از آب.

 

2- نی نوشابه، آبپاش، لوله، قیف (وسایلی که آب در آنها نمی ماند)

 

3- انواع بطری های خالی پلاستیکی مانند: بطری شامپو، مایع ظرفشویی، قوری پلاستیکی و ... (وسایلی که وقتی داخل آب قرار می گیرد حباب ایجاد می کند)

 

4- همزن های پلاستیکی، سرنگ های بدون سر سوزن، قطره چکان، رنگ های خوراکی به منظور تغییر رنگ آب.

 

5- اسفنج، دستمال کاغذی، قرقره، قاشق و انواع وسایل و اسباب بازی هایی که در آب فرو رفته و یا روی آن شناور می مانند.

 

6- عروسک، لباس و پارچه برای شست و شو و چگونگی شستن و نظافت اعضای بدن.

 

7- صابون یا پودر لباسشویی برای تولید کف و انجام بازی های متفاوت با آن.

 

راه های بازی با آب برای کودکان

 

راه های متنوعی برای بازی با آب وجود دارد که در ذیل به اختصار به چند نمونه اشاره می کنیم:

 

1- یک ظرف بزرگ پر از آب با تعدادی اسباب بازی برای کودکتان در نظر بگیرید تا بتواند تجربیاتی با عروسک پلاستیکی شناور و ماشین کوچک غیر شناور، یک تکه چوب، یک تکه صابون و چند قطعه یخ شناور داشته باشد.

 

2- یک تنگ پلاستیکی شفاف را پر از آب کنید و به کودک نشان دهید که از پشت تنگ آب، دستهایش چقدر بزرگ دیده می شوند.

 

3- چندین ظرف پلاستیکی کوچک را با آب رنگ پر کرده و در فریزر بگذارید تا یخ ببندند. این یخ ها می توانند به منزله آجرهایی در قلعه برفی باشند یا می توانند به آرامی در وان یا استخر آب شوند.

 

4- از ظروف مخصوص اسپری برای آبپاشی کردن می توانید استفاده کنید. کودک می تواند برای مثال قسمتی از دیوار خانه را رنگ بزند یا با آبپاش یا اسپری، چمن ها و گیاهان را آبیاری کند.

 

نکات ایمنی برای آب بازی:

 

1- کودکان خردسال معمولاً در آبی به عمق کم نیز ممکن است غرق شوند، وقتی آنها در کنار هر نوع آب از وان حمام گرفته تا حوض، از جوی گرفته تا استخر و حتی وقتی کنار آکواریوم هستند، آنها را زیر نظر بگیرید.

 

2- از ظروف نشکن برای اب بازی استفاده کنید، هرگز ظرفی با جنس شیشه، سرامیک، سفال یا چینی و سایر مواد شکننده به کار نبرید.

 

3- برای نگهداری و مراقبت از بچه های خردسال هرگز به کودکان بزرگتر اعتماد نکنید.

 

4- حتی بهترین شناگران بزرگسال نیز ممکن است دچار گرفتگی عضلانی شوند، از این رو احتیاط را رعایت نموده و مراقب باشید تا آنها دچار حادثه نشوند.

 

5- هیچ کودک زیر 8 سالی نباید بدون حضور بزرگتر وارد آب شود.

 

6- در کنار سواحل دریا مراقب کودکان باشید، حتی اگر شناگران قابلی هستند، به آنها اجازه ندهید بدون همراهی شما وارد آب شوند.

 

7- وان یا ظرف اب بازی را بعد از اتمام بازی همراه با کودک خالی کنید. تمیز کردن این ظروف قسمتی از مکاشفه کودک است. همراه با او خالی شدن آب را ببنید و شگفت زده شوید.

 

8- شنا کردن را هر چه زودتر به کودک بیاموزید و به یاد داشته باشید حلقه های بادی و کمربندهای نجات الزاماً جلوی غرق شدن کودک را نمی گیرند.