قانون یکم: به شما جسمی داده می‌شود. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.

قانون دوم: در مدرسه‌ای غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی کرده‌اید که "زندگی" نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درس‌ها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرح‌ریزی کنید.

قانون سوم: اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یک سلسله دادرسی، خطا و پیروزی‌های گهگاهی، آزمایش‌های ناکام نیز به همان اندازه آزمایش‌های موفق بخشی از فرآیند رشد هستند.

قانون چهارم: درس آنقدر تکرار می‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشکال مختلف آنقدر تکرار می‌شوند، تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید می‌توانید درس بعدی را شروع کنید، بنابراین بهتر است زودتر درس‌هایتان را بیاموزید.

قانون پنجم: آموختن پایان ندارد. هیچ بخشی از زندگی نیست که در آن درسی نباشد. اگر زنده هستید درس‌هایتان را نیز باید بیاموزید.

قانون ششم: قضاوت نکنید، غیبت نکنید، ادعا نکنید،سرزنش نکنید،تحقیرو مسخره نکنید، وگرنه سرتون میاد. خداوند شما را در همان شرایط قرار می‌دهد تا ببیند شما چکار می‌کنید.

قانون هفتم: دیگران فقط آینه شما هستند. نمی‌توانید از چیزی در دیگران خوشتان بیاید یا بدتان بیاید، مگر آنکه منعکس کننده چیزی باشد که درباره خودتان می‌پسندید یا از آن بدتان می‌آید.

قانون هشتم: انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نیاز را در اختیار دارید، این که با آنها چه می‌کنید، بستگی به خودتان دارد.

قانون نهم: جواب‌هایتان در وجود خودتان است. تنها کاری که باید بکنید این است که نگاه کنید، گوش بدهید و اعتماد کنید.

قانون دهم : خیرخواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.
 

وجود شما سراسر از عشق است و شما عاشق دوست داشتن هستید. آنچه که شما گم کرده اید و به جستجوی آن می پردازید درون شما وجود دارد. به اطراف خود بیشتر توجه کنید، گم کرده ی شما بسیار نزدیک به شماست، سعی کنید مهار زندگی خود را در دست داشته باشید تا آن را بیشتر رام کنید.
کدامیک از این سازها را به بقیه ترجیح می دهید؟! سنتور؟ گیتار؟ پیانو؟ سه تار؟ ارگ؟ ویولون؟ دف؟ آکاردئون؟ یا ، شیپور ؟ با خواندن توصیفات زیر چندان مشکل نیست که بتوانید شخصیت خود را محک بزنید ...

سنتور: رفتار شما بسیار دلنشین است اما گاهی دیگران را از خود می رنجانید و این به دلیل شرایطی است که برای شما به وجود می آید. همیشه فکر می کنید که دیگران شما را درک نمی کنند اما این قضاوت در برخی موارد اشتباه است. یک نکته ی مهم دیگر این است که برای رسیدن به مقصد باید صبر پیشه کنید و جالب تر آنکه خود نسبت به این موضوع آگاه هستید.

گیتار: به اصطلاح شما فردی سرزنده و فعال هستید. در ارتباط خود با دیگران به دنبال واژه های درشت نمی گردید. شاید گاهی برای صحبت کردن از احساسات خود دچار مشکل می شوید ولی سعی کنید تا از آنچه هستید راحتتر باشید. کلام شما ساده اما دلنشین است و یکی از ویژگیهای شما آن است که اگر کسی را دوست بدارید نمی توانید به راحتی او را فراموش کنید. روابط اجتماعی مناسبی دارید و به شب های پر ستاره علاقه مندید.

پیانو: شما شخصیت آرامی دارید. تفکر منحصر به فرد شما، شما را از دیگران متمایز می کند. آرزوهای شما یا خیلی دور هستند یا خیلی نزدیک و بین این دو ستاره ای از آرزو برای شما چنان نمی درخشد که نظر شما را جلب کند. تخیل زیبایتان توانایی آنرا دارد تا به حقیقتی دست یافتنی و ملموس تبدیل شود حتی اگر دیگران آن را تأیید نکنند.

سه تار: اندیشه های عارفانه ای دارید. به آینده بسیار می اندیشید و آنچه در اطراف شما می گذرد برای شخصیت شما اهمیت کمتری دارد. در اثبات حسن نیت خود سعی و تلاش می کنید و در بعضی مواقع دست از آن برمی دارید. انسان مستعدی هستید و این به آن معناست که با کمی تلاش می توانید به قله های دست نیافتنی، برسید. البته بسیار خیال پرداز نیستید و دنیای ذهنی شما یک دنیای دست یافتنی است.

ارگ: شما یک فرد کاملا احساساتی هستید. با آنکه در بعضی مواقع آنرا بروز نمی دهید اما به این فکر می کنید که آیا کسی که دوستش دارید نیز به شما می اندیشد؟ بدانید که او نیز شما را تا حد امکان دوست دارد. حس و نوع عشق شما از عشق های صادقانه است که شاید برای کمتر کسی اتفاق بیفتد.

ویولون: شما فردی بسیار زیرک و باهوش هستید و متوجه نکاتی می شوید که دیگران از آنها غافلند. به زبان ساده یعنی مو را از ماست می کشید. باید در مسیر زندگی خود پا پیش بگذارید تا بتوانید موفق شوید و قبل از انجام هر کاری درباره ی آن بیندیشید تا موقعیت های خوب را شکار کنید. غرور شما قسمتی از شخصیت شماست پس نه به راحتی آنرا زیر پا بگذارید و نه آنرا سر سختانه برای خود حفظ کنید.خوشبختی شما در گرو استفاده ی به موقع از لحظه هاست، لحظه و زمان را از دست ندهید.

دف: از ارتباط با خداوند لذت می برید و این امر نشأت گرفته از اندیشه های عارفانه ی شماست. در ذهن و افکار خود به سیر و سفر می پردازید و این سفر نه به معنای سفر از شهری به شهر دیگر، بلکه از عالمی به عالم دیگر است. شما دوست دارید که در آن عالم لحظاتی را سپری کنید، در آنجا بغض خود را بشکنید و خالصانه با خدای خود حرف بزنید. شاید فکر می کنید خدا شما را فراموش کرده است اما خدا بندگانش را هرگز فراموش نمی کند.

آکاردئون: وجود شما سراسر از عشق است و شما عاشق دوست داشتن هستید. آنچه که شما گم کرده اید و به جستجوی آن می پردازید درون شما وجود دارد. به اطراف خود بیشتر توجه کنید، گم کرده ی شما بسیار نزدیک به شماست، سعی کنید مهار زندگی خود را در دست داشته باشید تا آن را بیشتر رام کنید.

شیپور: شما یک انسان خوش نشین هستید. دیگران فکر می کنند به راحتی می توانند به درون شما پی ببرند اما به واقع خلاف این موضوع است. با آنکه به طور غیر مستقیم در حل مسائل خود از دیگران کمک می گیرید اما سعی کنید تا از اندیشه های دیگران نیز به طور مستقیم بیشتر استفاده کنید!
 

روزی، سنگ تراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگانی رد می شد، در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است!و آرزو کرد که او هم مانند بازرگان باشد.

در یک لحظه، به فرمان خدا او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد! تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمندتر است. تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان.

مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم! در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد.

در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.

او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.

پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت.

پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است و آرزو کرد که تبدیل به ابری بزرگ شود و آن چنان شد.

کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد.

این بار آرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد.

ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت.

با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.

همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خـُرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگ تراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است!

در زمان سلطنت خسرو پرویز بین ایران و روم جنگ شد و در این جنگ ایرانیها پیروز شدند و قسطنطنیه که پایتخت روم بود به محاصره ی ارتش ایران در آمد و سقوط آن نزدیک شد .

مردم رم فردی را به نام هرقل به پادشاهی برگزیدند. هرقل چون پایتخت را در خطر می دید، دستور داد که خزائن جواهرت روم را در چهار کشتی بزرگ نهادند تا از راه دریا به اسکندیه منتقل سازند تا چنانچه پایتخت سقوط کند، ‌گنجینه ی روم بدست ایرانیان نیافتد.

اینکار را هم کردند. ولی کشتیها هنوز مقداری در مدیترانه نرفته بودند که ناگهان باد مخالف وزید و چون کشتیها در آن زمان با باد حرکت می کردند، هرچه ملاحان تلاش کردند نتوانستند کشتیها را به سمت اسکندریه حرکت دهند و کشتی ها به سمت ساحل شرقی مدیترانه که در تصرف ایرانیان بود در آمد.

ایرانیان خوشحال شدند و خزائن را به تیسفون پایتخت ساسانی فرستادند.

خسرو پرویز خوشحال شد و چون این گنج در اثر تغییر مسیر باد بدست ایرانیان افتاده بود خسرو پرویز آنرا ( گنج باد آورده ) نام نهاد.

از آنروز به بعد هرگاه ثروت و مالی بدون زحمت نصیب کسی شود، آنرا بادآورده می گویند.

 

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.

کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد .

باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد.

گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .

جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد. سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.

پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد.اما...گاو دم نداشت!

زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.
 

آورده اند که گرگی و شتری خانه یکی شدند و قرار گذاشتند که از آن پس جدایی از میان برداشته شود و دو خانواده ، یکی بشمار رود و مابین کودکان آنها هم تفاوتی نباشد.

روزی شتر برای تلاش معاش به صحرا رفت. گرگ یکی از بچه های او را خورد و در گوشه ای خزید. چون سروکله ی شتر از دور پیدا شد ، گرگ پیش دوید و گفت : ای برادر بیا که یکی از بچه هایمان نیست.

شتر بیچاره نگران شد و پرسید: یکی از بچه های من یا بچه های تو؟

گرگ پاسخ داد : رفیق بازهم من و تویی کردی؟ یکی از آن پاپهن ها!!!
 

مصرف آهن، سطح هوشیاری ذهنی و نیز انرژی بدن افزایش می‌دهد. گوشت مرغ،‌ انواع گوشت قرمز، لوبیاها و میوه‌جات خشک از منابع خوب آهن به شمار می‌روند.
کودک شما با اجرای یک برنامه غذایی صحیح، می‌تواند در مدرسه تمرکز لازم را داشته باشد.

غذاهایی که برای تغذیه کودک انتخاب می‌کنید بر نحوه عملکرد تحصیلی او تاثیر مستقیم دارد. اگر خواهان تقویت حافظه کودک خود هستید و می‌خواهید ذهن وی از رشد و عملکرد مناسبی برخوردار باشد از دادن غذاهای فرآوری شده، نوشابه‌های گازدار و دیگر غذاهای ناسالم به کودک خودداری کنید چرا که این نوع غذاها حاوی مقادیر فراوانی قند و سدیم هستند که باعث کند و ضعیف شدن فعالیت‌های مغزی وی می‌شوند.

در اینجا چند غذای مفید برای حافظه کودک را به شما معرفی می‌کنیم:

• غلات کامل، آنتی‌اکسیدان‌ها و چولاین
غلات کامل، آنتی‌اکسیدان‌ها و چولاین که یک ماده مغذی است که عمدتا در تخم‌مرغ‌ها یافت می‌شود، برای رشد و تقویت مغز دارای اهمیت خاصی هستند. به این منظور می‌توان از انواع نان گندم و ماکارونی و یا جوی شیرین نشده همراه با انواع توت‌ها به عنوان صبحانه استفاده کرد.
آنتی‌اکسیدان‌ها را می‌توان در انواع میوه و سبزی‌جات خام پیدا کرد. بسیاری از انواع لوبیاها نیز سرشار از آنتی‌اکسیدان‌ها هستند.

• اسیدهای چرب امگا 3
اسیدهای چرب امگا 3 را می‌توان در روغن زیتون، آجیل، آووکادو، سالمون و تن ماهی پیدا کرد. اسیدهای چرب عملکرد شناختی حافظه را تقویت می‌کنند.
تخم کتان‌ها نیز سرشار از اسیدهای چرب امگا 3 هستند و خوشبختانه بسیاری از کودکان این ماده غذایی را به راحتی در برنامه غذایی‌شان می‌پذیرند.

• کلسیم و آب
بدن کودک را همیشه به اندازه کافی مرطوب نگه دارید. هرگز برای مرطوب نگه داشتن بدن کودک به وی نوشیدنی‌های قندی مانند نوشابه‌های گازدار و آب میوه‌های صنعتی ندهید.
سعی کنید همیشه در یخچال خود ماست، ‌شیر سویا، پنیر داشته باشید چرا که این مواد غذایی منبع خوبی از کلسیم محسوب می‌شوند.

• آهن
مصرف آهن، سطح هوشیاری ذهنی و نیز انرژی بدن افزایش می‌دهد. گوشت مرغ،‌ انواع گوشت قرمز، لوبیاها و میوه‌جات خشک از منابع خوب آهن به شمار می‌روند.
 

تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد.

سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه دارد.

اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه جیز از دست رفته بود.

از شدت خشم و اندوه درجا خشک اش زد… فریاد زد: خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟"

صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید: شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم؟

آنها جواب دادند: ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم. وقتی که اوضاع خراب می شود، ناامید شدن آسان است. ولی ما نباید دلمان را ببازیم… چون حتی در میان درد و رنج دست خدا در کار زندگی مان است.

پس به یاد داشته باش، در زندگی اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خداوند را به کمک می خواند.

۱۰ تفاوت قطب شمال و جنوب را بدانید

یک پدیده ی جالب که در نزدیکی قطب های جغرافیایی زمین اتفاق می افتد گردباد قطبی است. این پدیده یک گردباد عظیم است که در نزدیکی لبه های عمودی زمین اتفاق می افتد. گردباد قطبی در بخش های میانی و بالایی تروپوسفور و استراتوسفور قرار دارد.
تغییر شکل
منطقه ی شمالگان که در قطب شمال قرار گرفته یک چرخه ی ذوب شدن طبیعی را دنبال می کند که در طی آن تقریباً نیمی از لایه های یخ در طول تابستان ذوب می شوند و در زمستان دوباره یخ می زنند. در زمستان مساحت یخ قطب شمال تقریباً به اندازه ی آمریکا است. با این حال تحقیقات جدیدی وجود دارند که ادعا می کنند لایه ی یخی که به قطر ۳,۵ کیلومتر در گرین لند قرار دارد به سرعت در حال ذوب شدن است به طوری که تا پایان قرن میلادی کنونی چیزی از آن باقی نخواهد ماند. سایر تحقیقات نشان داده اند که تا پایان این قرن ممکن است منطقه ی شمالگان در طول تابستان به کلی بدون یخ باشد.

از طرف دیگر در منطقه ی جنوبگان که در قطب جنوب قرار دارد این چرخه ی آب شدن یخ ها اتفاق نمی افتد و لایه های یخ تقریباً در تمام مدت سال به یک اندازه وشکل هستند. اما تحقیقات جدید ثابت کرده اند که قطب جنوب هم به دلیل تأثیرات گرم شدن کره ی زمین و تغییر در آب و هوا در حال ذوب شدن است. اگردر یک روز  تمام یخی که در قطب جنوب قرار دارد ذوب شود ( که البته این اتفاق به این زودی نخواهد افتاد)ارتفاع آب دریاها و اقیانوس ها تا ۶۰ متر افزایش خواهند یافت. جالب این است که قطب شمال سریع تر ذوب می شود چون داخل آب اقیانوس است و جریان های آن سرعت ذوب شدن را افزایش می بخشند اما قاره ی قطب جنوب بر روی بستری از سنگ است و بنابراین جریان های اقیانوسی بر آن تأثیری ندارد.

سوراخ لایه ی ازن
درست در بالای منطقه ی جنوبگان در لایه ی ازن سوراخی ایجاد شده که در حال حاضر سه برابر مساحت آمریکا است. لایه ی ازنی که در بالای منطقه ی شمالگان قرار دارد هم هر روز نازک تر می شود اما هنوز سوراخی در این قسمت وجود ندارد. البته عبارت سوراخ لایه ی ازن به این معنی نیست که واقعاً به صورت فیزیکی سوراخی در این منطقه از جو ایجاد شده بلکه به این معنی است که ماده ی شیمیایی به نام ازن که جو زمین را پوشانده و از آن در برابر پرتوهای خورشیدی محافظت می کند به شدت صدمه دیده و در بعضی جاها به کلی ازبین رفته است.

صدماتی که در نیمکره ی جنوبی به لایه ی ازن وارد شده بسیار بیشتر از نیمکره ی شمالی است و این از آن جهت است که چون دمای نیمکره ی شمالی بالا تر است از تشکیل ابرهای استراتوسفری قطبی  که ازن را ازبین می برند، جلوگیری می کند. با این وجود در سال های اخیر دمای استراتوسفر در قطب شمال نیز کاهش یافته که باعث ایجاد صدمات قابل ملاحظه ای در لایه ی ازن شده است.

سرد و بسیار سرد
دمای هوا در قطب جنوب بسیار سرد تر از قطب شمال است به طوری که در بعضی قسمت های قاره ی قطب جنوب برف ها هیچ وقت ذوب نمی شوند. در طول سال میانگین دمای هوا در قطب جنوب ۴۹- درجه ی سلسیوس است و این در حالی است که دمای هوای قطب شمال در طول زمستان ۳۴- درجه ی سلسیوس است و در تابستان چند درجه هم بالا تر می رود.

کمترین دمایی که تا به حال بر روی کره ی زمین ثبت شده ۸۹,۶- درجه بوده که مربوط به منطقه ی وستوک در نزدیکی قطب مغناطیسی جنوب است. قطب شمال در واقع یک لایه ی یخی است و از این جهت در برابر تغییرات آب و هوا بیشتر تأثیر می پذیرد.

خرس های قطبی و پنگوئن ها
اکثر افراد فکر می کنند خرس های قطبی و پنگوئن ها زیستگاه مشترکی دارند اما این دیدگاه اشتباه است. پنگوئن ها فقط در نیمکره ی جنوبی زندگی می کنند یعنی در منطقه ی جنوبگان، جایی که بر روی خشکی هیچ دشمن طبیعی ندارند. اگر پنگوئن ها و خرس های قطبی در یک منطقه ی مشترک زندگی می کردند آنوقت خرس ها هیچ نگرانی در مورد منابع غذایی نداشتند.

در هر صورت این اتفاق نیافتاده است و پنگوئن ها به صورت پرندگانی در آمده اند که قادر به پرواز نیستند و بالهای آنها به صورت باله در آمده اند که در موقع شنا کمک خوبی هستند. از طرف دیگر خرس های قطبی بزرگترین شکارچیان روی خشکی و بومی قطب شمال هستند. آنها در قسمت های یخ زده ی قطب شمال حکومت می کنند و از خوک های آبی، گاو های دریایی و گاهی حتی نهنگ های کوچک تغذیه می کنند.

طلای سیاه
تقریباً بیش از نیمی از ذخایر باقی مانده ی نفت جهان در زیر یخ های قطب شمال قرار دارند و بنابر این کشور روسیه قسمت بزرگی از این منطقه را در انحصار خود در آورده است و سعی در استخراج آن از طریق خط الرأس لومانوسوف دارد این محل در واقع یک برآمدگی زیر آبی در اقیانوس منجمد شمالی است. وسعت این منطقه ۱۸۰۰ کیلومتر است و تخمین زده می شود که بیش از ۱۰ میلیارد تن نفت خام داشته باشد.

آمریکا هم ادعای مالکیت بخشی از این منطقه را دارد و کشتی های یخ شکن را به منطقه فرستاده تا قلمرو خود را در نزدیکی آلاسکا مشخص کند. به نظر می رسد منابع نفتی در زیر پوسته ی قاره ی قطب جنوب هم وجود داشته باشند اما پیمان نامه ی قطب جنوب فعلاً هر گونه استخراج نفتی از این منطقه را شدیداً منع می کند.

قاره ی غیر قابل سکونت
باوجودی که عکس های بسیاری از مکتشفین قطب جنوب وجود دارد که پرچم هایشان را در یخ های قطب جنوب محکم می کنند اما قاره ی قطب جنوب تنها منطقه در کره ی زمین است که به هیچ کس تعلق ندارد. هنوز هم هیچ آثار تاریخی کشف نشده که نشان دهنده ی حضور مردم بومی در این منطقه باشد. قاره ی قطب جنوب توسط پیمان نامه ی قطب جنوب اداره می شود که تصریح میکند این منطقه یا منابع آن تنها باید در جهت مقاصد علمی و صلح جویانه استفاده شوند.

در مقابل بیش از ۴ میلیون نفر در منطقه ی شمالگان زندگی می کنند، چه در روستا های کوچک و چه در شهر ها مثل بارو در آلاسکا، ترومسو در نروژ و مورمانسک و سالکارد در روسیه.

همه جا یخ
جنوبی ترین قاره ی کره ی زمین ۹۰ درصد از کل یخ های زمین را در خود دارد که برابر با سه چهارم منابع آب شیرین در جهان است. بنابر این برخی افراد حتی به این فکر افتاده اند که بخشی از این یخ ها را جدا کنند و در مناطق کم آب جهان از آن استفاده کنند. در واقع شاهزاده  ی عربستان سعودی محمد الفیصل برنامه ای برای بردن یک تکه یخ ۱۰۰ میلیون تنی از قطب جنوب به شبه جزیره ی عربستان را در نظر دارد. در مقابل یخ های قطب شمال بسیار کمتر از قطب جنوب است.

قاره در برابر اقیانوس
منطقه ی شمالگان در واقع یک اقیانوس است اما منطقه ی جنوبگان یک قاره است که بر روی بستر سنگی و اشکال مختلف زمین مثل کوه دره و دریاچه قرار گرفته و دور تا دور آن را نیز اقیانوس در بر گرفته است. در قاره ی قطب جنوب حتا یک آتشفشان فعال به نام کوه اربوس هم وجود دارد.

از نقطه نظر اجتماعی و سیاسی، منطقه ی شمالگان که تنها از یخ تشکیل شده منافع بسیاری از کشور ها را در یک جا جمع کرده، کشور هایی مثل کانادا، گرین لند ( بخشی از دانمارک)، روسیه، ایسلند، نروژ، سوئد، فنلاند و آمریکا. همانطور که قبلاً گفته شد قطب جنوب به هیچ کشوری تعلق ندارد و هرگز نه به سکونت در آمده و نه استعمار شده است.

گردباد قطبی
یک پدیده ی جالب که در نزدیکی قطب های جغرافیایی زمین اتفاق می افتد گردباد قطبی است. این پدیده یک گردباد عظیم است که در نزدیکی لبه های عمودی زمین اتفاق می افتد. گردباد قطبی در بخش های میانی و بالایی تروپوسفور و استراتوسفور قرار دارد.

این گردباد ها مناطق قطبی را در بر می گیرند و بخشی از منطقه ی آب و هوایی بین جریان های هوای منطقه ی قطبی و مناطق گرم تر همسایه  در دو نیمکره هستند. گردباد قطبی جنوبگان از شمالگان قوی تر است و بیشتر هم طول می کشد. این مسئله بخاطر وجود خشکی های بزرگ در نیمکره ی شمالی است که باعث تولید موج های اتمسفری شده و از شدت گردباد قطبی کم می کنند. در مقابل در قطب جنوب عوامل چندانی برای اثر گذاشتن بر این پدیده وجود ندارد.

میدان مغناطیسی و منابع معدنی
از آنجایی که قاره ی قطب جنوب بر روی بستر سنگی قرار دارد منابع معدنی بسیاری هم مثل نیکل، طلا، نقره، پلاتین و آهن دارد که در قطب شمال وجود ندارند.

قطب های مغناطیسی زمین در نزدیکی قطب شمال و قطب جنوب قرار دارند. به این ترتیب که وقتی می گوییم قطب مغناطیسی شمال به منطقه ی جغرافیایی که در شمال وجود دارد اشاره می کنیم اما این درست نیست چون قطب شمال مغناطیسی زمین در جنوب است و قطب جنوب مغناطیسی در شمال. بر این اساس قطب نما شمال مغناطیسی را نشان نمی دهد بلکه شمال جغرافیایی را نشان می دهد اما به طور قراردادی گفته می شود که شمال مغناطیسی نزدیک قطب شمال و جنوب مغناطیسی در نزدیکی جنوب جغرافیایی است.

قطب های مغناطیسی کره ی زمین باقطب های جغرافیایی برابر نیستند زیرا منطقه ی مغناطیسی زمین مدام در حال تغیییر است. بر خلاف قطب های جغرافیایی، دو قطب مغناطیسی در حال حرکت هستند و این مسئله در آنها مشترک است. قطب شمال مغناطیسی (جنوب منطقه ی مغناطیسی) دقیقاً در قطب شمال وجود ندارد و با سرعت سالانه ی ۵۵ تا ۶۰ کیلومتر به سمت شرق در حرکت است و به همین ترتیب قطب شمال مغناطیسی (شمال منطقه ی مغناطیسی) هنوز داخل قطب جنوب است اما با سرعت ۱۰ تا ۱۵ کیلومتر در سال به سمت غرب در حرکت است.
 

احترام

 

در اوزاکای ژاپن ، شیرینی سرای بسیار مشهوری بود، شهرت آن به خاطر شیرینیهای خوشمزهای بود که می پخت .

مشتری های بسیار ثروتمندی به این مغازه می آمدند ، چون قیمت شیرینی ها بسیار گران بود.

صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوش آمد مشتری ها به این طرف نمی آمد ، مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است.

یک روز مرد فقیری با لباسهای مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد و عمداً نزدیک پیشخوان آمد قبل از آنکه مرد فقیر به پیشخوان برسد ، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به کناری کشید و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر خوش آمد گفت و با صبوری تمام منتظر شد تا آن مرد جیب هایش را بگردد تا پولی برای یک تکه شیرینی بیابد.

صاحب فروشگاه خیلی مؤدبانه شیرینی را در دستهای مرد فقیر قرار داد و هنگامی که او فروشگاه را ترک می کرد ، صاحب فروشگاه همچنان تعظیم می کرد. وقتی مشتری فقیر رفت ، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسیدند که در حالی که برای مشتریهای ثروتمند از جای خود بلند نمی شوید ، چرا برای مردی فقیر شخصاً به خدمت حاضر شدید؟

صاحب مغازه در پاسخ گفت : مرد فقیر همه پولی را که داشت برای یک تکه شیرینی داد و واقعاً به ما افتخار داد این شیرینی برای او واقعاً لذیذ بود.

شیرینی ما به نظر ثروتمندان خوب است، اما نه آنقدر که برای مرد فقیر، خوب و باارزش است.
 

ما معمولا روابط متقابل غیرقابل شمارش خود را در زندگی خانوادگی بسیار عادی و بی‌اهمیت تلقی می‌کنیم. در حالی که این روابط می‌تواند برای توانایی درست کنار آمدن با دیگران از اهمیت فراوانی برخوردار باشند. همانطور که ما الگوی رفتار فرزندانمان هستیم، خانواده نیز نمونه یک واحد اجتماعی است. در بسیاری موارد موقعیت‌هایی که کودکان ما در اجتماع با آن روبه رو می‌شوند، شبیه به روابطی است که درخانواده آنها وجود دارد.
نخستین دنیایی که کودکان ما با آن آشنا می‌شوند، محیط خانواده است. آنها از ما و از خلال هزاران لحظه ظاهرا کوچک و کم‌اهمیت زندگی خانوادگی می‌آموزند که چگونه رفتار کنند، برای چه چیزی ارزش قائل شوند و از زندگی چه انتظاراتی داشته باشند. کودکان ما اغلب بعضی از مهمترین پیام‌ها را درباره ارزش‌ها و اعتقادات ما زمانی برداشت می‌کنند که ما به هیچوجه متوجه آنها نیستیم.
 
این دنیای اولیه فرزندان ما تا چه حد دوستانه است؟ آیا میان ما احترام متقابل وجود دارد؟ آیا آنها را همانطور که هستند قبول داریم یا می‌خواهیم از آنها چیزی بسازیم که خود دوست داریم؟ آیا حرف و عمل آنها را تا زمانی که خلاف آن ثابت نشده می‌پذیریم؟ آیا به قصد و نیت آنها اعتماد می‌کنیم؟ آیا برای همراهی آنها در علائق جدیدشان مشتاق و کنجکاو هستیم؟
 
اقتدار یا صمیمیت؟
یک محیط خانوادگی دوستانه جائی است که تلاش‌های کودک شناخته می‌شود و مورد توجه و تشویق قرار می‌گیرد. جایی که اشتباهات ، کوتاهی‌ها و تفاوت‌های فردی تحمل می‌گردد. محیطی که با کودک منصفانه و صبورانه رفتار می‌شود و وی می‌تواند با تفاهم و صمیمیت در آن زندگی کند و مورد توجه قرار گیرد.
 
مطمئنا مواقعی پیش می‌آید که لازم است ما اقتدار پدرانه یا مادرانه خود را در برابر کودکان خود بکار گیریم، ولی می‌توانیم به گونه‌ای عمل کنیم که این اقتدار به جای سرد و تحکم آمیز بودن، گرم و صمیمانه باشد. ما می توانیم محیط خانوادگی گرمی ایجاد کنیم که افراد آن یار و غمخوار یکدیگر بوده و در عین حال همه بدانند که برای اعمال و رفتارشان حدود معینی وجود دارد. زندگی خانوادگی امروز ما ، الگوهای کودکان ما را برای زندگی آنها در بزرگسالی می‌سازد.
 
ما می‌خواهیم روابط سالمی را با فرزندانمان بوجود آوریم که برای تحمل لحظات اجتناب ناپذیر برخوردهای خانوادگی ، به اندازه کافی انعطاف‌پذیر و برای دوام‌آوردن تا هنگام بزرگسالی آنها به اندازه کافی محکم و قوی باشد. ما می‌خواهیم آنها از دور هم جمع شدن‌های خانوادگی در تعطیلات حتی پس از آنکه خود تشکیل خانواده دادند، لذت ببرند. ما می‌خواهیم آنها را با دید مثبتی پرورش دهیم که به آنها کمک کند جایگاهشان را در جهان پیدا کنند و از آنچه زندگی به آنها عرضه می‌کند، لذت ببرند.
 
ارتباط متقابل
ما معمولا روابط متقابل غیرقابل شمارش خود را در زندگی خانوادگی بسیار عادی و بی‌اهمیت تلقی می‌کنیم. در حالی که این روابط می‌تواند برای توانایی درست کنار آمدن با دیگران از اهمیت فراوانی برخوردار باشند. همانطور که ما الگوی رفتار فرزندانمان هستیم، خانواده نیز نمونه یک واحد اجتماعی است. در بسیاری موارد موقعیت‌هایی که کودکان ما در اجتماع با آن روبه رو می‌شوند، شبیه به روابطی است که درخانواده آنها وجود دارد.
 
در بحث‌ها و صحبت‌ها و آموزش برای شریک شدن در وسایل و امکانات خانه ، فرزندان ما معنی مسئولیت و چگونگی اعتماد و اتکای به دیگران را می‌آموزند. از طریق جریان‌های عادی زندگی بطور مثال مهمانی‌های کوچک خانوادگی و همیاری کودکان ، آنها به راحتی می‌توانند به تاثیر رفتارشان بر سایر افراد پی ببرند و درک کنند که همبستگی افراد خانواده به یکدیگر عامل مهمی در زندگی آنها محسوب می‌شود. در واقع آموزش همیاری و همکاری با اعضای خانواده در حالتی دوستانه ، درس‌های گرانبهایی به کودکان ما خواهد داد. درباره اینکه در دنیای بزرگتر چگونه با دیگران کنار بیایند.
 
کودکان هر چه بیشتر و بهتر در کارهای مشترک خانوادگی به کمک و یاری عادت کنند، از طرف دوستان ، همسایه‌ها و همکارانشان در بزرگسالی بهتر و بیشتر پذیرفته و دوست داشته می‌شوند و دنیا در نظر آنها خوشایندتر خواهد بود و چنانچه در زندگی بخشش و سخاوت یاد بگیرند، خود وسیله‌ای خواهند بود تا دنیا را جای زیبایی برای زندگی بسازند.
 
شبکه عاطفی گسترده
ترکیب خانواده در حال تغییر است. خانواده‌های بزرگ گذشته کوچکتر شده‌اند. خانواده‌های کمتری با پدربزرگ و مادربزرگ زندگی می‌کنند. با ازدیاد طلاق در زندگی مدرن ، برخی خانواده‌ها حتی از وجود یکی از افراد اصلی خانواده یعنی پدر یا مادر محرومند. صرفنظر از ترکیب خانواده ، مهمترین مساله برای کودکان این است که مورد پذیرش و محبت واقع شوند. وجود افراد بزرگسال و مهربان در زندگی فرزندان ما از اهمیت بسیای برخوردار است. کودکان ما از ارتباط دائمی با افراد فامیل یا دوستان خانوادگی بسیار سود خواهند برد.
 
از آنجا که ما نمی‌توانیم در همه لحظه‌ها برای فرزندانمان ، همه چیز باشیم، در بسیاری موارد وجود دوستان و اقوام با نقطه نظرهای جدید و کمی وقت بیشتر با هوشیاری‌ها و دانائی‌های خاص آنها می‌تواند بسیار مفید واقع شود. در اینجاست که به اهمیت وجود پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها پی می‌بریم. وجود این افراد اجازه می‌دهد بچه‌ها خود را تحت حمایت یک نسل عاقل‌تر و بامحبت احساس کنند. بیشتر اوقات پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها می‌توانند برای نوه‌هایشان وقت بیشتری نسبت به وقتی که برای فرزندان خود صرف می‌کردند داشته باشند.
 
وقتی پای صحبت مادربزرگ‌ها می‌نشینیم، بسیاری از آنها از اشتباهات گذشته‌شان در بزرگ‌ کردن بچه‌ها صحبت می‌کنند. یکی از بزرگترین تاسف‌های آنان این است که چرا هنگام کودکی فرزندشان وقت بیشتری را با آنها نگذرانده‌اند. آنها می‌دانند که بازی کردن با بچه‌ها و اختصاص قسمت زیادی از وقت‌شان برای نزدیک شدن به آنها کار با ارزشی است که می‌تواند به نفع همه خانواده باشد.
 
خانواده بزرگ
یک خانواده بزرگ همچنین می‌تواند محافظ امنی برای بچه‌های ما به حساب بیاید. هرچه درگیری‌های اجتماعی بیشتر باشد، پیوستگی و نزدیکی اقوام نزدیک در زندگی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. وجود اقوام نزدیک در زندگی کودکان نعمتی است برای همه افراد خانواده. کودکان گاهی مایل نیستند در مواقعی که به کمک نیاز دارند مشکلات خود را با پدر و مادر خود در میان بگذارند.
 
گاهی نیز به دلیل گرفتاری والدین ، دسترسی فوری و آسان به آنها برای هم‌صحبتی مشکل می‌گردد، در این گونه موارد ، وجود اقوام نزدیک که با علاقه و احساس مسئولیت می‌توانند به فرزندان ما کمک کنند، بسیار حیاتی است. آن عده از ما که به دلایلی اقوام نزدیک خود را در کنارمان نداریم، می‌توانیم این شبکه را با دوستان خانوادگی خود تشکیل دهیم.
 
نتیجه بحث
ارتباط نزدیک با اقوام و دوستان ، دنیای فرزندان ما را وسعت می‌بخشد. شبکه گسترده‌ای از افراد بزرگسال که ارتباط عاطفی خوبی با ما داشته باشند، می‌تواند دنیای غنی‌تری در برابر فرندان ما قرار دهد. این افراد با جواب دادن به کنجکاوی‌های فرزندان ما ، با پیشنهادات سازنده و جذاب خود این احساس را به آنها می‌دهند که افراد دیگری غیر از پدر و مادرشان نیز به آنها اهمیت می‌دهند. از آنجا که هر فردی نقطه نظرها و قریحه خاص خود را دارد، وجود تعداد بیشتر افراد بزرگسال در زندگی کودکان ما می‌تواند کمک بزرگی برای موفقیت آنها در زندگی محسوب شود.